... اما بعد از آغاز سال 85 من تلاش کردم با ارائه طرحهایی سیاست های غیر منطقی کمیته را به سوی تعدیل سوق دهم. لذا 3 طرح را در تاریخ 3/3/85 به دبیرخانه کمیته ناظر ارائه کردم؛ این سه طرح عبارت بود از: ١.«تاسیس اتاق مستقل نشریات دانشجویی: با هدف حرکت به سمت حرفه ای کردن فضای کار نشریات دانشجویی، برگزاری کلاسهای آموزشی، ایجاد محلی برای نقد و بررسی نشریات دانشگاه و حمایت از فعالین و مستعدین کار مطبوعاتی و نشریاتی» ٢. «افزایش حمایت مالی از نشریات: که در آن ٥ پیشنهاد ارائه شده بود» ٣. «حمایت از نشریات اجتماعی انتقادی : برای تغییر سیاستها همراه با ایجاد مکانیزم های گوناگون».
اولین جلسه بعد از عید سال 85 در مورد شکایت از ما یعنی نشریه هویت برگزار شد. در اواخر فروردین 85 ما نشریه شماره 8 و 9 را منتشر کردیم که یک مصاحبه داغ با «علی انصاری» از اعضای مستعفی شورای صنفی در آن چاپ شده بود؛ وی در آن مصاحبه به خیلی ها توپیده بود؛ بعد از انتشار نشریه ما دنبال گرفتن پول بودیم که مدرسی گفت که از شما شکایت شده است و فعلا پولی نمی دهیم و گفت که ما در تلاشیم که شکات را از شکایتشان منصرف کنیم، علی ای حال ما نمی دانستیم شکات چه کسانی هستند تا اینکه در تاریخ 5/3/85 به من ابلاغ شد که آقایان عرب و فرزادیان از من و نشریه هویت شکایت کرده اند
آقاي عرب ما را به «درج مطالب نادرست و نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، در قالب مصاحبه با آقاي انصاري» متهم كرده بود و آقاي فرزاديان ما را به « نشر اكاذيب و درج اتهامات به قصد تخريب و تشويش اذهان عمومي، در قالب مصاحبه با عضو مستعفي شوراي صنفي» متهم كرده بود
تاريخ ابلاغيه ها 3/3/85 بود و من بعد از ابلاغ با آقاي دكتر دانش شهركي صحبت كردم و او تاكيد داشت كه حتما با آقاي عرب صحبت كنم و بقيه اش را به وي بسپارم
در همين بين من و ياسر قصري و سيد ابراهيم پيشكار يعني اعضاي شوراي سياستگزاري نشريه با هم مشورت كرديم و دفاعيه هايي را تنظيم كرديم كه در آنها اصل را بر عدم امكان اخلاقي و قانوني سانسور مصاحبه اعلام كرديم
در مورد شكايت آقاي عرب مشكل اينجا بود كه آقاي انصاري مدعي فاميل بودن مسئول بوفه وقت با او شده بود و اين يك مشكل اساسي بود چون ما با يك تحقيق مختصر و به نوعي بدون تحقيق آن مطلب را منتشر كرده بوديم و همچنين بعد از شكايت هم تحقيقات ما نتيجه یقين آوري نداشت چون اكثرا يا از قول فرزاديان مي گفتند كه اينگونه است يا از كس نامعلومي شنيده بودند لذا در این مورد اوضاع خيط بود
در مورد فرزاديان اوضاع متفاوت بود چون او مدعي شده بود انصاري او را به فرار از مسئوليت و پاسخگويي متهم كرده است كه ما اعلام كرديم از مطالب مصاحبه همچين چيزي اراده نشده است
از طرف ديگر در پرتو جلسه شوراي سياستگزاري نشريه تصميم گرفتيم از حامدي كمك بگيريم و او هم كه شنيده بود كه شكايت شده قبول كرد لذا با آقاي عرب صحبت كرده بود و روز 10/3/84 يعني روز جلسه با او قرار گذاشته بود لذا من و حامدي به اتاق او رفتيم و آنجا من براي ادامه كار هویت و جبران اشتباه صورت گرفته اعلام كردم كه حاضريم در شماره آينده جوابيه وي را منتشر كنيم
نكته جالبي در آن جلسه بود كه بهتر است بگويم آقاي عرب نامه اي به ما نشان داد كه به امضاي آقاي قاضي بود، انكه نامه از كجا بدستش رسيده معلوم نبود ولي مي گفت: شكايت من به دست آقاي قاضي رسيده و او پاراف زده به مهدي پور دبير كميته انضباطي تا در آن كميته بررسي شود و اين خلاف بود چون جرم مطبوعاتي محل رسيدگي اش كميته ناظر است و اين نكته را آقاي دكتر هم گفت. علي اي حال آقاي عرب راضي شد و نامه اي نوشت و من نامه را يك ربع قبل از جلسه به آقاي مدرسي رساندم
خب با اين انصراف از شكايت كار راحتتر صورت گرفت، من وارد جلسه شدم در مورد شكايت آقاي عرب توضيح دادم و از انصرافش گفتم بعد در مورد شكايت فرزاديان گفتم ولي جوابيه را نخواندم و از جلسه خارج شدم؛ آقايان بحث كردند و بعد از نيم ساعت من را خواستند و هر كس داغ خودش را گفت مدرسي از اينكه در هويت در مورد كوبه لفظ مسكوت را استفاده كردم ناراحت بود حاج آقا موفق از اينكه ما از نهاد انتقاد كرده بوديم گله داشت و بالاخره اعلام كردند كه نشريه هويت و من به اخطار كتبي محكوم شده ايم
دو نكته ديگر اينكه اولا عضو علي البدل من يعني نصيري را به جلسه دعوت نكرده بودند و ثانيا در ادامه جلسه چند نشريه علمي بررسي شد و ثالثا ما براي تجديد نظر خواهي 20 روز وقت داشتيم كه به شوراي فرهنگي كه رئيسش قاضي است شكايت كنيم كه با آنچه از عرب شنيده بوديم منصرف شدم و رفتيم پولمان را گرفتيم....
... در پی این انتقادات و همچنین تلاش برای فرآیند عدالتخواهی و مطالبه و ایضا تلاش برای تهیه مقدمات بازگشایی انجمن اسلامی در انتخابات کمیته ناظر نامزد شدم؛ همراه من سید علی مجد و نصیری هم نامزد شدند انتخابات در 30 آبان 1384 ساعت 10 صبح برگزار شد و سید علی مجد نماینده اصلی و من نماینده علی البدل شدم انتخابات هم سالم برگزار شد و بعد از انتخابات من و مجد تصمیم گرفتیم که هر دو در تمام جلسات شرکت کنیم اما از 30 آبان تا 1 بهمن مجد پیگیر تشکیل جلسه بود و تا جایی که یادم هست جلسه ای برگزار نشد در همین مدت در اثر کودتا در کانون ادبی که قبلا توضیح دادم، مجد که مدیر مسئول نشریه سیاق بود توسط اعضای جدید کانون از این سمت عزل شد و متقابلا از نمایندگی کمیته ناظر نیز عزل شد؛ در این دو ماهه چند بار مجد به من گفت و نهایتا در روز 1 بهمن مدرسی به من اطلاع داد که تو نماینده اصلی شده ای.
بعد میان ترم بود و محرم لذا من دردانشگاه نبودم وقتی برگشتم منت گذاشتند و گفتند تو نبودی و جلسه ای که قرار بود گذاشته بشود که لغو شد
علی ای حال اولین جلسه با حضور من در تاریخ 6/12/84 برگزار شد؛ متن زیر متن خاطره نوشت من در تقویم 1384 متعلق به آن روز است:
« صبح زود ساعت 8 از تهران حرکت کردم ساعت 5/11 رسیدم دانشگاه [،] گفتند جلسه کمیته ناظر است و ساعت 5/12 رفتم جلسه[؛] آقای دکتر دانش شهرکی، آقای دکتر دیرباز، دکتر قدیر و حاج آقا موفق، راونجی و دکتر عبدی پور عضو بودند؛ که راونجی نبود دکتر قدیر هم وسط جلسه رفت. در جلسه 2 نشریه [ درخواست] مجوز داشت چند نشریه مصوب شد و چند نشریه هم [ مصوب] شد بنای جلسه بر محدودیت زمینه بود که بحث کردم ولی قانع نشدند
یک بحث طولانی هم در مورد نشریه کوبه شد به مدیر مسئولی صادق ضیغمی، دوروزنامه و سیاسی، اجتماعی، دانشجویی که به جز مدیر مسئول بقیه [موارد] ان قلت شد [ رای گرفتند] من با مساله موافقت کردم دکتر ممتنع، موفق و دیرباز مخالف، عبدی پور موافق [بود] حالا معلوم نیست چه می شود.
دکتر می گفت [آقای] قاضی گفته اگر بعد از شماره 2 سیاق کمیته انضباطی بود اهالی سیاق را اخراج می کردم و باید اهالی کوبه تعدیل بشوند»
درباره آنچه در بالا آمد باید چند نکته را اضافه کنم وچند نکته را توضیح دهم: آن جلسه یکسال بعد از آخرین جلسه کمیته ناظر برگزار شد لذا 2 درخواست بود که بعد از یکسال بررسی شد در جلسه من را مامور کردند تا از درخواست کنندگان بخواهم درخواست خود را بنابر سیاست های محدودیت ساز کمیته تعدیل کنند و هنگامی که پیش آن دو متقاضی رفتم جز ناراحتی و دشنام چیزی نشنیدم و آن دو منصرف شدند. نکته دیگر اینکه از نشریاتی که تقاضایشان رد شد می توانم به نشریه بعضی کانونها مانند نشریه کانون اندیشه اشاره کنم که ما آن زمان طرحی داشتیم در یکی کردن نشریات کانونها که در نتیجه آن نشریه « نامه فرهنگ » تصویب شد که مدیر مسئول آن مبینی زاده شد و نشریه موفقی می شد اگر همت دانشجویان و عدم دخالت مسئولین را همراه داشت چون در مدتی که این نشریه بوده به جای انتشار مطالب کانونها و ارگان آنها بودن، ارگان امور فرهنگی و بعضا دانشجویی شد و دانشجویان کانونها هم همتی نکردند. در این میان من مخالفت با انتقال مدیر مسئولی سیاق از مجد به آرین داعی بودم و بهانه ام این طرح بود که آنها با من مخالفت کردند تا بتوانند راحت مجد را از کمیته بیرون کنند.
اما در مورد «کوبه» باید بگویم در انتهای جلسه بنابر این شد که متقاضی اسم، ترتیب و زمینه اش را تغییر دهد. من تلاش زیادی تا 20 اسفند کردم تا هر دو طرف کنار بیایند تا نشریه راه بیافتد ولی نشد و به نوعی مسکوت گذاشته شد؛ من در نشریه هویت شماره 8و9 از مسکوت گذاشتن درخواست این نشریه ابراز تاسف کردم که خیلی به من توپیدند
اما در مورد نکته منقول از آقای دکتر در مورد نظر آقای قاضی نسبت به سیاق باید توضیح بدهم: در بحث علل شکست تلاشها برای احقاق حق در قضیه کانون ادبی گفتم که کلیت دانشگاه نمی خواست مجد و دوستانش فعالیت نشریاتی و ... داشته باشند لذا در کانون ادبی کودتا کردند. اما این چه مقاله ای بود که آقای قاضی را آنقدر عصبانی کرده بود که گفته بود مجد و اهالی سیاق باید اخراج شوند؟ آن مقاله، مقاله ای بود به قلم مجد و با لحن و تم ادبی که درآن با بیان پیر شدن آقای قاضی به وی پیشنهاد کرده بود برای گذاشتن نام نیکو استعفا بدهد و هر چند این مقاله چیز خاصی نداشت اما مطمئنا بسیاری علیه آن با آقای قاضی صحبت کرده بودند که حتی 75 روز پول دادن به سیاق 2 طول کشیده است و علی ای حال کودتا با آن اوضاعی که گفتم روی داد.....
... اما کمیته ناظر؛ اولین انتخابات کمیته ناظر بر نشریات بعد از انتشار هویت در آبان یا آذر 83 برگزار شد یادم هست آقای مدرسی از من خواست تا درباره انتخابات پیشش بروم ولی چون می دانستم می خواهد مرا برای کاندیداتوری ترغیب کند نرفتم. در این بین دو نامزد مطرح بود یکی خادم الخمسه مدیر مسئول نسل نو و ابوالفضل افشاری مدیر مسئول بینش؛ جالب این بود که مدرسی قبل از انتخابات، کمیته ناظر را تشکیل داده بود و با اینکه انجمن اسلامی صاحب امتیاز نسل نو تعلیق بود ولی به نسل نو اجازه دادند تا فعالیت کند و خادم توانست تا در انتخابات شرکت کند و با اختلاف یک رای برد و خادم الخمسه نماینده اصلی و افشاری نماینده علی البدل شد و من هم البته به خادم الخمسه رای دادم یادم هست که طرفداران افشاری داشتند جلسه را به هم می ریختند که وکیلی مدیر فرهنگی وقت و مدرسی سریع جمع و جورش کردند.
این دوره از کمیته ناظر زیاد فعال نبود چون از یک طرف کمتر از یکی دو ماه بعد نسل نو را به خاطر ویژه نامه 16 آذر بستند و افشاری هم که بجای خادم بود دراسفند به علت توقیف نشریه اش نتوانست کاری بکند و از طرف دیگر در فروردین 84 سلطانی نژاد استعفا داد و اساسا از اسفند جلسه ای برگزار نشده بود و تا سال بعد اسفند یک جلسه هم نگرفته بودند
سال 84-85 دکتر دانش شهرکی آمد و من متوجه شدم سیاست نانوشته ای در مورد ایجاد محدودیتها در انتشار نشریات شدم این محدودیتها در دو مورد بود: اولا اینکه مجوز به نشریاتی با ترتیب انتشار کمتر از ماهنامه یعنی روزنامه، دوروزنامه، هفته نامه و دو هفته نامه داده نمی شود و ثانیا مجوز به نشریاتی با زمینه های عام مانند : « فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، صنفی» و « فرهنگی، اجتماعی، سیاسی» داده نمی شود و همچنین اساسا به کل و به هیچ عنوان صنفی ارائه نمی شود و آن را منحصر به شورای صنفی می داند و نشریاتی که درخواست نشریات غیر علمی و غیر تخصصی داشته باشند یا باید فرهنگی، اجتماعی یا سیاسیِ صرف باشد تا با آن موافقت شود
درآن زمان دلیل این عملکرد را تا حدی فهمیدم که تلاش برای تخصصی شدن نشریات نام گرفته بود اما دلایل واقعی در مورد محدودیت در زمینه عبارت بود از: 1. عدم امکان حمایت دانشگاه در حمایت مالی از این گونه نشریات و در نتیجه وابسته شدن مالی نشریات به احزاب و جریانات خارج از دانشگاه که بعضا در این مورد بینش را مثال می زدند 2. تصور اینکه نشریات دانشگاه نمی توانند این نشریات را به علت سرعت بالای چاپ تغذیه مطلب کنند لذا وابسته به تفکرات حزبی و بیرون دانشگاهی می شوند 3. اسراف پول 4. هدر رفتن وقت دانشجویان و دور شدن از وظیفه اصلی شان یعنی تحصیل
اما دلایل محدودیت ها در ترتیب نشریات عبارت است از 1. همان دلایل 2 و 4 در مورد ترتیب ها 2. اینکه شورای صنفی تنها مرجع صحبت در مورد مسایل صنفی دانشگاه است 3. تلاش برای تخصصی کردن و علمی کردن فرآیند این گونه نشریات با تصور اینکه زمینه های عام غیر علمی اند
و اما انتقادات من به این دلایل:
من در مورد ترتیبها به مباحث شماره 2 و 3 و 4 نقد دارم: در مورد مبحث 2 باید گفت که هیچگاه دست اندرکاران نشریات بزرگ نیز خود تولید کننده مطالب نبوده اند بلکه در بسیاری از موارد توزیع کننده تولیدات دیگر نویسندگان هستند لذا چه عیب است که دانشجویی به خاطر عقاید و تمایلاتش توزیع کننده تفکرات خارج از دانشگاه و حتی خطی، جناحی و حزبی باشد شاید بگویند این مخل تفکر آزاد و جسارتجویانه و عدالتخواهانه و مطالبه مند دانشجو خواهد شد یا بگویند باعث ورود تفکرات انحرافی می گردد که شاید این درست باشد اما ممانعت از نشر این تفکرات کار بجایی نمی برد بلکه باید دانشگاه خود هدایت کننده باشد
در مورد مبحث شماره 3 نیز باید گفت که این یک امر مسخره است؛ امری که نباید فراموش کرد این است که اگر در یک نشریه تنها یک مطلب باعث هدایت خواننده شود تمام نشریه مصرف شده نه اسراف
در مورد مبحث شماره 4 نیز باید گفت که شاید این مطلب درستی باشد اما ممانعت نه تنها کاری را حل نمی کند بلکه شاید دانشجو را به سمت کارهای خلاف بکشاند؛ آنچه مهم است این است که دوران دانشجویی دوران خطا و اشتباه و یاد گرفتن کار گروهی است چه اینکه بسیاری نشریات با زمینه های زیر ماهنامه کار گروهی را یاد بگیرند و نخبه پروری سیاسی که مورد تاکید مقام معظم رهبری است با این حالت ایجاد شود و برای آینده جامعه چه بسا نیکو باشد؛ همین امر در مورد ترتیب انتشار ها هم صادق است
در مورد دلایل شماره 2 و 3 در بحث علل محدودیت ترتیبها نیز باید گفت : انحصار در بیان مطالب صنفی به شورای صنفی یعنی حذف 5000 دانشجو از امکان انتقاد نسبت به اوضاع دانشگاه و مدیریت دانشجویی است و این به نظر من حماقت سیاستگذاران را نشان می دهد زیرا در صورت ممانعت دانشجویان از بیان انتقادات خود بخصوص نسبت به اوضاع صنفی به صورت قانونی باعث خواهد شد که اعتراضات و تحصنهای بسیاری در دانشگاه رخ دهد!!!!!
در مورد دلیل شماره3 هم باید گفت این ترتیبها شاید بار علمی کمتر داشته باشد اما کاملا غیر علمی نیست و بار ژورنالیستی بیشتری دارد اما بجای ممانعت؛ این دانشگاه است که باید به فرآیند علمی شدن آن کمک کند...
از اولین کارهایی که در همان ورود به دانشگاه می کردم مطالعه اکثر نشریات دانشجویی دانشگاه بود. آن زمان (بهمن 81-82) مهمترین نشریات عبارت بود از: نسل نو(ارگان انجمن اسلامی)، بیداری دانشجویی به صاحب امتیازی نهاد و مدیر مسئولی یاسر حائری، سپیده دم به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی سید مصطفی خاتمی، همدلی که تازه در آن ترم آمده بود به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ابراهیم دارابی، طنین به صاحب امتیازی بسیج و مدیر مسئولی نصیر رحمدل و پرسش به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی داوود ابراهیمی و از بخش خواهران نشریه نسیم به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی خانم شریفی زاده و سردبیری خانم احمدی؛ بگذارید بگویم سر این نشریات چه آمد: نسل نو را که قبلا گفتم، سپیده دم که در زمان انتشار با مشکل مالی روبرو بود و زن و شوهر یعنی خاتمی و خانم رامادان آن را می گرداندند و بعضا یک A4 یا A3 منتشر می شد بعد از خاتمی بسته شد. بیداری دانشجویی هنوز منتشر می شود ولی دوران طلایی یاسر حائری برنگشته است. همدلی هم بعد از دارابی ادامه یافت و دو مدیر مسئول بعد از وی آنرا اداره کردند ولی در نهایت عده ای که معلوم نبود از کجا نهاد به آنها اعتماد کرده است آمدند و خیلی مطالب بدی نوشتند از جمله توهین به قومیتها و ... که نهاد قبل از اینکه از آن شکایت کنند خودش آنرا بست. نسیم را هم به علت فارغ التحصیلی اعضا منتشر نکردند تا بسته شد و بعد ها بعضی از همکاران آن مانند خانم احمدی به ما در نشریه هویت کمک کردند و پرسش نیز با رفتن مدیر مسئول آن علیرغم تلاش برای انتقال به دیگری منتقل نشد و بجای آن بینش آمد.
از نشریات موثری که سالهای بعد آمدند نیز می توان به بینش به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ابوالفضل افشاری و سفیر دانشجو به صاحب امتیازی شورای صنفی و سیاق به صاحب امتیازی کانون ادبی و مدیر مسئولی علی مجد و تارا به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی علی بروجردی و سردبیری جعفر مرتضوی اشاره کرد؛ به بینش در یک فاز مجزا خواهم پرداخت، در مورد سیاق باید بگویم که کلا سه شماره منتشر شد و بعد از آن بخاطر کودتا در کانون عملا تعطیل شد هر چند هنوز مجوز آن در دست کانون است، و تارا هم که به نظر می رسد بعد غوغای اواخر سال گذشته بسته خواهد شد هر جند که یادم هست بروجردی قبل از انتشار آن ویژه نامه متنی از آن را به من داد و گفت می خواهیم خودکشی کنیم
در مورد نشریات علمی که دانشگاه با تمام قوت پشت سر آنهاست ولی ضعیف هستند مهمترین آنان نبض طبیعت به صاحب امتیازی انجمن فیزیک، مدیر مسئولی دکتر بابازاده که فکر کنم الان تغییر کرده و سردبیری مهدی بروجردی و همچنین پرنیان به صاحب امتیازی انجمن ادبیات، مدیر مسئولی رئیس گروه ادبیات و سردبیری عده ای که آخرین آن آقای مجد بود که واقعا خوب کار کرد است؛ در دانشگاه بیش از 15 نشریه علمی هست که شاید حتی اسمش را هم نشنیده باشید. از نشریات تخصصی دیگر که با رویکرد ویژه کار می کنند می توانم به صبح امید کانون منتظران ظهور و رحیل هیئت اشاره کنم که الان بی فعالیتند
و اما قبل از بررسی کمیته ناظر بهتر است کمی در مورد بینش صحبت کنم: بینش بچه هایی بودند که با رفتن داوود ابراهیمی و تعطیلی پرسش این نشریه را بدست گرفتند؛ داوود ابراهیمی که خیلی ها وی را شاگرد مسعود رهبری می دانستند به طیف علامه تعلق داشت و حتی هنگامی که شیرین عبادی جایزه صلح نوبل گرفته بود شخصا به فرودگاه رفته بود و گزارشاتش را در نشریه پرسش منعکس کرد
بینش هنر جالبی که داشت چیزی بود که بعدها نظیر آن در دانشگاه نیامد؛ اول اینکه چاپ بود و یعنی کپی نبود و چاپ تک رنگ داشت البته همیشه سر اینکه پول از کجا می آورد بحث بود، یادم هست که یکبار حدود 200 هزار تومان از آقای قاضی گرفته بود که مدرسی خیلی ناراحت شده بود، خیلی ها می گفتند آنها دارای NGO هستند یا وابسته به حزب مشارکت هستند بخصوص اینکه مسعود رهبری رئیس شاخه دانشجویی حزب مشارکت در قم بود
دوم اینکه هفته نامه بود و سوم اینکه تیم کاری قوی ای داشت که می توانست این نشریه را درآورد اما نشریه بینش پس از شکایت از آن 4 ماه توقیف شد و حتی در جلسه کمیته ناظر مرکزی(وزارت علوم) فقط از یک ماه محکومیتش کم کردند بعد هم افشاری فارغ التحصیل شد و با اینکه مرتضوی به دنبال گرفتن این نشریه بود ولی به آن نرسید....
.... در نهایت مجد وتیمش و ما و خیلی ها که برای احقاق حق کانون کار می کردیم خسته شدیم و کارها رها شد؛ چند چیز باعث شکست شد: 1. تمکین مجد در قبول شمارش آرا و اشتباهات دیگر آنها 2. دخالت راونجی و فرزادیان 3. تلاش کلیت دانشگاه برای کنار رفتن تیم مجد و کانون ادبی بخاطر بعضی مسایل از جمله نشریه سیاق کانون ادبی (شماره 2) [ که بعدا مفصل تر در مورد گزینه 3 صحبت خواهم کرد]
***
یکی دیگر از کارهایی که در دوران ارتباطم با کانونها کردم هماهنگی بعضی کانونها برای یادواره بود که بنظرم باید از این پتانسیلها استفاده کرد
در یکسال حضور محمد حسن مبینی زاده در کانونها وی چند بار خواست که استعفا دهد که ما نگذاشتیم؛ در اوایل سال 85-86 دوباره بحث شورای هماهنگی کانونها پیش آمد و 3 نفر کاندیدا بودند فروزش، داعی و علی فارسی و هر چند اکثریت فروزش را انتخاب کردند اما راونجی بر اساس قانونی جدید علی فارسی را که در اولویت دوم بود به دبیری برگزید و با افت آرمان و آمال راونجی و علیزاده آنها نتوانستند در سال گذشته کار زیادی از پیش ببرند آنها حتی نتوانستند مراسم 16 آذر 85 را برگزار کنند و حتی از کانون تئاتر که برای آن روز آماده شده بود دفاع نکردند و من شکایت آن را پیش دکتر دانش شهرکی بردم و گفت سعی می کند دیگر این گونه نباشد
مساله آخری که پیش آمد تلاش بچه های کانون ها برای بررسی و حل و فصل اوضاع رخوت بار فرهنگی بود؛ یک جلسه برگزار شده بود و من را برای جلسه دوم، جعفر مرتضوی و عرفان زارع دعوت کردند من هم رفتم و متوجه شدم جلسه برگزار نمی شود یا بعبارتی سخت برگزار خواهد شد چرا؟ چون آقای راونجی متوجه شده و بچه ها را بصورت ضمنی تهدید کرده که به حراست معرفی می کند
بعد آرام آرام بچه ها را جمع کردند و تصمیم بر صحبت با آقای دانش شهرکی شد و ما حدود یک ساعت آنجا بودیم و قرار بر این شد که اساسا ما یک جلسه ای در آمفی تئاتر بگیریم و مسئولان هم باشند و دکتر با حراست صحبت کند اما بعد از آن من فارغ التحصیل شدم و نمی دانم چکار کردند هر چند اگر جلسه برگزار می شد مفید بود
علی ای حال امروز کانونها چند مشکل اساسی دارند که بنظرم باید دانشجویان و مسئولین بدنبال حل آنها باشند 1. رخوت و عدم همکاری عمومی دانشجویان و عدم جدیت دانشجویان عضو کانونها 2. عدم رسیدن تجربیات گذشتگان به نسل فعلی 3. نداشتن ارگان مستقل برای هر کانون( بعدا مفصل صحبت خواهم کرد) 4. دخالت بیش از حد امور فرهنگی بجای سیاستگذاری و عدم استقلال کانونها و 5. دخالت هر ننه قمری در کار کانونها از روابط عمومی گرفته تا نظارت و بازرسی.
... سال بعد وقتی موعد انتخابات کانون ادبی شد آنها اساسی وارد شدند و اقدام کردند؛ *دفتر راونجی شخصا و بدون اطلاع تیم کانون شروع به عضو گیری کرد و حتی توسط راونجی و فرزادیان عضو شدند؛ در این میان تعدادی از ورودی های جدید سال 84 را نامزد کردند و در انتخابات شرکت دادند؛ انتخابات برگزار می شود و در این بین مشکلاتی پیش می آید از جمله اینکه چند نفر از اعضای جدید کانون در حال تقلب لو می روند و در نهایت در پایان انتخابات به این دلیل واهی که تقلب صورت گرفته یا وقت نیست آرا شمارش نمی شود و صندوق را پلمب می کنند
و فردای آنروز برای شمارش آرا مجد و دوستانش به اتاق راونجی می روند و به آنها اطلاع داده می شود که از انتخابات شکایت شده و انتخابات باطل است؛ فرداش هم همین طور می گذرد و چون ماه رمضان و لیالی قدر بوده یک هفته بعد نیز راونجی اجازه بازگشایی نمی دهد؛ مجد که از روی شواهد قبلی تقریبا یقین داشته که آنها رای آورده و برنده انتخاباتند اصرار می کند وراونجی از او تعهد می گیرد که به نتایج انتخابات هر چه که باشد تمکین نماید و مجد نیز با این فرض که برنده انتخابات وی و دوستانش هستند تعهد می دهد؛ تعهد شامل 4 نکته بوده است اول آنکه انتخابات از نظر راونجی مخدوش است دوم اینکه به اصرار مجد شمارش صورت می گیرد و سه اینکه از نظر راونجی نتایج انتخابات علیه مجد است و 4 اینکه مجد تمکین می کند
شمارش شروع می شود ولی نیمه کاره به دلایل مختلف تعطیل می شود و بعدا به مجد اطلاع می دهند که 90 به 80 در انتخابات شکست خورده اند که 90 بعلاوه 80 می شود 170 در حالی که با تمام اعضا کانون 167 نفر عضو داشته همچنین مجد می گفت فردی که در شمارش آرا تا پایان بوده به وی گفته 220 رای از صندوق درآمده که 80 رای با یک دستخط بوده است
علی ای حال مجد و بخصوص دوستانش که تعهد به تمکین نداده بودند شکایت می کنند و بدنبال سند می گردند تا شکایت خود را ثابت کنند و از حاج آقا قاضی و دکتر دانش شهرکی نیز کمک می خواهند*[ تمام مطالب بین دو ستاره از نوار گفتگوی ما با مجد که نزد من هست برداشت شده است]
ما که مطلع شدیم از مجد دعوت کردیم و این ماجرا را از ریز تا درشت ماجرا از او پرسیدیم و تصمیم گرفتیم تا در یک فرآیند مطالبه و عدالتخواهی برای بازپس گیری حق وی و دوستانش اقدام کنیم از جمله کارهایی که شد دیدار 2-3 ساعته ما با دکتر دانش شهرکی بود؛ 30 آبان 1384 من، پیشکار، حامدی، پوررکنی، قره داغی و یاسر قصری از ساعت 5/1 تا 5/4 در مورد کانون و همچنین فرزادیان و راونجی با او صحبت کردیم و از جمله نکاتی که یادم می آید که دکتر دانش شهرکی گفت این بود که وی فرزادیان و راونجی را منصوب نکرده و فقط تایید کرده است
علی ای حال جلسه نتیجه خاصی نداشت و ما البته با آقای ابراهیمی و مسئول وقت کانونها که بعد از کودتا در کانون ادبی بطور مشکوکی از کار برکنار شده بود نیز صحبت کردیم و وی نیز به نظر می رسید خیلی چیزها می داند ولی نمی گوید و خیلی چیزها را به دکتر دانش شهرکی گفته بود. همچنین ما با اعضای جدید کانون نیز صحبت کردیم و آماده بودیم که در شماره 6و7 نشریه هویت غوغا کنیم اما چند مساله به ما اجازه نداد؛ یکی اعلام استعفای بعضی از اعضای جدید کانون ادبی در پی تلاش مجد و دوستانش بود و پیرو آن بلافاصله بعد از استعفا (که راونجی آن را مخدوش و جعلی نامیده بود) پس گرفتن استعفاها بود؛ دیگری مشکلات عدیده اجرایی و 3 پیشی گرفتن نشریه تارا بر ما بود لذا دست به ترفند جدیدی زدیم و یک بیانیه منتشر کردیم؛ بیانیه توفنده ای که کمتر از 2 ساعت بعد از قرار گرفتن بر روی در و دیوار ها کنده شد و دکتر دانش شهرکی ما را به اتاقش فراخواند؛ من، یاسر قصری و مهدی حامدی رفتیم و جواب دادیم و بخصوص مهدی که واقعا از دخالتهای راونجی و فرزادیان در کار گله مند بود .....
تقدیم به همه می خواهم آهنگهای فیلمهای ماه رمضان را برای دانلود در اختیارتون بگذارم برای دانلود کلیک رایت کنید و "save target as" را انتخاب کنید
۱. میوه ممنوعه ۲. شکرانه(۱) ۳ . شکرانه(۲) ۴. یک وجب خاک
۲. بزودی ادامه خاطراتم را که واقعا داره زیاد میشه را در وبلاگم می گذارم الان در حال تایپ بخشهای مختلف آن هستم کمی صبر کنید
۳. چند نکته در جواب به بعضی از نظرات دارم که می نویسم
الف) آقای مجد و آقای مسعود رهبری و آقای داوود ابراهیمی نکاتی را برای تصحیح خاطرات ذکر کرده اند لذا با تشکر از آنها خدمت همه عرض می کنم که من مورخ دانشگاه قم نیستم و مطمئنا اشتباهاتی از این نوع دارم شاید حتی از دید من بعضی مسایل به نحوی بیان شود که با واقعیت یا بخشی از آن متفاوت باشد لذا به حکم جستجوگری واقعیت از شما می خواهم مرا کمک کنید و با نظراتتان به این جستجو کمک کنید
ب) در مورد خاطرات بسیج یک نکته را باید بگویم که شاید باعث سوء تفاهم شده باشد
ما هرگز و به هیچ وجه با بسیج مخالف نبوده و نیستیم، من هنوز که هنوزه افتخارم بسیجی بودن است و به هر نحوی به شکوفایی تفکر بسیجی کمک خواهم کرد اما روشهای عملکردی که از بروکراسی دستگاههای نظامی و دانشگاهی به بسیج وارد شده است را برای آن مضر می دانم و این مشکل و مشکلات فردی بعضی از اعضای بسیج دانشگاه قم بود که باعث شد ما انتقاد از بسیج را در دستور کار نشریه هویت قرار دهیم. لطفا در این مورد حتما مقاله ما در نشریه هویت را که در پایان خاطراتم از بسیج لینک کرده ام بخوانید