تبليغاتX
جستجوگر هویت و واقعیت
وبلاگ شخصی سجاد اسلامیان

یک سال و نیم از شروع ارائه خاطراتم از دانشگاه قم می گذرد در طول حدودا یک سال و نیم 29 عدد پست، 19 عدد عکس، 31 عدد لینک گذاشته ام
در طول این یکسال و نیم 39 عدد کامنت مربوط و دارای نظر درمورد خاطرات ثبت شد که بخشی از آنها را در زیر آورده ام
آمار می گوید مطلب «دوران تلخ بسيج (2)» بیشترین بیننده را در میان مطالب داشته است و صفحات «من و كانونها (2)» و« من و بسيج (دوران خوش)» در مقام بعد قرار دارد
جوبندگان کلمات «مقاله در مورد بسيج» و « حسين فرزاديان» و« دانش شهركي» در اينترنت به خاطرات من مراجعه کرده اند
و اما آمار نظر سنجی یک ساله موجود

      
خوشحالم که همانطور که می بینید اکثریت شرکت کنندگان خاطرات را متوسط به بالا ارزیابی کرده اند و باز خوشحالم که با توجه به نظر سنجی از معیوب بودن بخش قابل توجهی از متن با خبر شدم
امیدوارم مطالب بعدی من مورد استقبال بیشتر دوستان واقع گردد
امبدوارم اگر دوستان فارغ التحصیل دیگر هم به فکر ارائه خاطرات افتادند به ما هم اطلاع بدهند
خدايا چنان كن كه اين دانشگه من شود پر ز جوش
ز علم و ز دين و مهمتر، از عدالت كناد آنجا خروش
پایان

و اینک بخشی از کامنتهای دوستان:
سلام جناب اسلامیان خوب وخوش هستی
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشی
...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:35  توسط سجاد اسلامیان  | 

يادم هست يكبار توي يكي از كامپيوتر هاي دانشگاه شعري ديدم كه مي گفت:
                                قاضي به قضا رفت و غزا و كرد و غذا خورد
                                                  ليك به دانشجويان دانشگاه جفا كرد
                گه به سلف غذا مي خورد و قضا به گفته هر كس مي كرد
                                                    با هر چه دانشجوي فعال بود غزا كرد
اين شعر هرچند از نظر شعري و قواعد شعري درست نبود اما بخشي از واقعيت شخصيت حاج آقا قاضي را عنوان كرده است.

                        
زندگينامه كوچك يا تاريخچه قاضي
آيت ا… حاج مهدي قاضي خرم آبادي از متمولين خرم آباد است كه محله قاضي آباد خرم آباد از آن وي و پدر وي بوده است كه وقف گرديده و اين نكته كه گفته مي شود وي به عنوان سرپرست دانشگاه پولي دريافت نمي كند واقعيتي است
او در دوراني قبل و بعد از انقلاب رئيس دفتر آيت ا… منتظري بوده است تا اينكه بنا بر نياز بعد از انقلاب در دو حوزه قضا و پرورش شهيدان بهشتي و باهنر تصميم به تاسيس مدرسه اي حوزوي مي گيرند كه علاوه بر دروس حوزوي به پرورش قاضي و معلم پرورشي براي قوه قضائيه و آموزش و پرورش اقدام كنند. در پي مشورت با آيت ا… منتظري وي آيت ا… قاضي را براي اينكار معرفي و مامور مي كند اما با حوادث سال 60 و شهادت شهيدان بهشتي و باهنر قضيه با حمايت آقاي هاشمي رفسنجاني و جامعه مدرسين حوزه ادامه يافت و مدرسه عالي علوم قضايي و تربيتي تاسيس مي شود و بنا بر اقوال ساختمان اوليه آن در محل كنوني دانشكده تربيت مدرس بوده است
آيت ا… قاضي از جمله افرادي است كه در دوران بحران سيد مهدي هاشمي معدوم و آيت ا… منتظري ، قاضي كه اينك به عنوان رياست مدرسه عالي فعاليت مي كند طي نامه هايي به آيت ا… منتظري هشدار مي دهد كه وي(قاضی) كمتر حاضر به سخن گفتن در اين موارد است
در سالهاي 70-71-72 مدرسه عالي كه رشته ها را توسعه داده به مكان كنوني منتقل مي شود در فيلمي كه من از حضور آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران رياست جمهوري اش در سال 75 به مكان فعلي دانشگاه ديده ام دانشگاه داراي 5 ساختمان كامل است 1. آموزشي قديم 2. سلف 3و4 : خوابگاه 1و2 و 5. ساختمان عمراني و بلوك 16 و تالار شيخ مفيد در حال ساخت است
در سال 86 قبل از شروع رياست جمهوري خاتمي، قاضي بالاخره موفق مي شود مدرسه عالي را به دانشگاه تبديل كند و بعد دانشگاه به مدت 3 سال بر اساس بعضي گفته ها غير انتفاعي اداره مي شود و در سال 79 دولتي مي شود
سال 7۷قاضي پيرو اعتصابات دانشجويان سكته مي كند و پا به عرصه شايعات خداحافظي مي گذارد اما او مردي بزرگ است كه هرچند به اهدافش كه بعضا صحيح بوده نرسيده است اما همچنان مصر به بقا در رياست است
تيپولوژي قاضي يا با قاضي چگونه رفتاركنيم؟
من زياد با قاضي ديدار نداشته ام اما از مهمترين خصايص او كه مي توان هم استفاده كرد هم سوء استفاده دهان بيني اوست براي اين مورد چندين خاطره هست كه دو مورد را بيان مي كنم
۱. يادم هست كه قضيه 75 روز دير شدن پول نشريه سياق 2 در مصاحبه كوچكي كه با مجد داشتيم مطرح شد نكته اي وي گفت كه شنيدني است؛ او مي گفت كه مسعود رهبري نخستين دبير انجمن اسلامي دانشگاه در سال 80 يكي از مخالفان سرسخت قاضي بود و مقالات بسياري عليه وي مي نوشت اما نكته اي كه بود اين بود كه وي بلافاصله بعد انتشار مقاله به سراغ آقاي قاضي مي رفت و با رفتاري خوش بشانه تمام چغولي هاي دور و بري ها را خنثي مي كرد و اين نكته را هم من اضافه كنم كه يادم هست در برگه امين اموال اتاق انجمن اسلامي تمام امكانات به نام مسعود رهبري ثبت شده بود و آن هم توسط سيستمي كه در آن قاضي به هر كس اطمينان نمي كند
۲. يادم هست كه براي بودجه يادواره هجرت سرخ قرار بود با قاضي صحبت كنيم تا بالاخره فرهنگي، نسبت به اجراي يادواره ترغيب شود. وارد اتاق شديم دكتر دانش شهركي و فرزاديان يا راونجي با او صحبت مي كردندلذا ما نشستيم و منتظر مانديم در اين بين خب صحبتهاي آنان به گوش مي رسيد نكته اي كه بود اين بود که يكي از آنها گفت كه نهاد در مراسمي كه همان زمان در جريان بود و در مورد انرژي هسته اي بود در تبليغاتش که جهاني شده بود( با حضور آيت ا… نوري همداني و عكسبرداري خبرنگار رويترز) نامي از دانشگاه قم آورده نشده است و اين صحبت باعث شده بود كه قاضي بدون بررسی٬ اين مطالب را با راغبي در ميان بگذارد و اين دهان بيني باعث شده بود كه مدتها بين نهاد و فرهنگي شكر آب شود
و چند نكته ديگر:
۱.با قاضي زياد كل كل نكنيد 2. صحبتهايتان را در چند جمله تمام كنيد 3. سعي كنيد از چيزهايي كه خوشش مي آيد با او صحبت كنيد و سپس به اصل موضوع برويد و …..( كساني كه بيشتر در مورد تيپولوژي قاضي مي دانند كمك كنند)
چگونگي فشار بر قاضي يا سياست فشار از بالا چانه زني از پايين در مورد قاضي
شايد باورتان نشود كه بتوان به قاضي فشار آورد اما اين ممكن است در اين مورد 3 راه تجربه شده را برايتان نقل مي كنم:
۱.فشار از طرف ارگانهاي دولتي و دانشجويي: يادم هست يكبار خادم الخمسه دبير دوره سوم انجمن خاطره اي تعريف مي كرد و مي گفت كه در مراسمي حاج آقا قمي (رئيس وقت نهاد مركزي) را ديده و نسبت به اذيت كميته نظارت بر تشكلها شكايت كرده بود؛ وي مي گفت پس از صحبتهاي او راغبي و قاضي نسبت به انجمن نرم تر عمل كرده اند البته اين هميشگي نيست صحبتهاي بسياري با نمايندگان قم مثل آقاي محمدي يا وزير علوم و معاونانش شده كه جواب نداده اما بايد تداوم داشته باشد تا مثل بهار گذشته منجر به نتيجه هاي اوليه گردد
۲.فشار از طرف جامعه مدرسين حوزه علميه قم و ارگانهاي وابسته: يادم هست كه سال 86 سري به دانشگاه زده بودم يكسالي از يادواره هجرت سرخ مي گذشت راونجي را ديدم كه مي گفت كاش بودي و يادواره ديگري برگزار مي كردي؛ متعجب شدم و گفتم چه شده؟ گفت حاج آقا قاضي اخيرا در شوراي فرهنگي به ما و رحمدل توپيده كه چرا يادواره اي مثل پارسال برگزار نمي كنيد و رحمدل دخالت كرده و گفته يادواره ها بر اساس قانون و آئين نامه با بسيج است و تا حالا وي كاري نكرده است خيلي متعجب بودم كه آقاي قاضي نسبت به نبود فعاليتهاي فرهنگي نگران است؛ چند وقت بعد وقتي آلبوم عكسهاي يادواره را مرور مي كردم ديدم كه آيت ا… بوشهري رئيس وقت حوزه علميه قم در مراسم حضور داشته است و اين به احتمال بسيار زياد عامل فشار بر قاضي شده است لذا اگر اين نوع فشار مديريت شده اعمال مي شد نتيجه بهتري مي داد ( جالب است که بدانید که در یادواره با وجود شرکت آیت ا... بوشهری نه آقای قاضی و نه دکتر دانش شهرکی و نه راونجی ونه علیزاده هیچکدام شرکت نکردند)


سوتي هاي مديريتي قاضي: يادم هست شنيدم يكبار يكي از فعالان فرهنگي وقتي ديده بود كه قاضي به وي پول براي فعاليت نمي دهد گفته بود : شما مي خواهيد همه دانشجويان مثل فلاني شوند.
       اين فلاني بزرگترين سوتي مديريت فرهنگي قاضي در دانشگاه به ادعاي او اسلامي بود كه اشاره داشت به دانشجويي كه در سال 83 به جرم تجاوز به عنف(7 دختر صغير) دستگير شده بود ( البته توصيه مي كنم كمتر از اين مورد استفاده كنيد)
جانشين قاضي يا قاضي كه رفت كي مي آد؟
اين سوال يكي از سوالات هميشگي بوده لذا بهتر ديدم گزينه هاي مهمتر را بررسي كنم البته گزينه ها به همين تعداد نيست
1. دكتر ذبيحي  2. دكتر گندمكار   3. دكتر دانش شهركي   4. دكتر سلطاني نژاد 5. دكتر وفايي ( اين اسامي بر اساس اولويت از نظر من است)
1.دكتر ذبيحي: از اساتيد گروه فلسفه و رئيس دانشكده تربيت مدرس؛ وي قبل از سال 82 قائم مقام قاضي بوده است و بعد از رفتن وي به انگلستان براي دوره دكتري اين مقام به صورت خاص در اختيار كسي نبوده است؛ وي رئيس ستاد انتخاباتي آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري نهم در قم بود و مورد حمايت حوزه و جامعه مدرسين است *به اضافه اين نكته كه آيت ا.. قاضي و دانشگاه هنوز مورد حمايت آيت ا… هاشمي رفسنجاني است و به احتمال زياد رئيس آينده دانشگاه بايد مورد تائيد ايشان هم باشد* (داخل ستاره فقط يك گمانه زني صرف است)
۲.دكتر گندمكار: وي مدتها در دانشگاه قم مشغول به كار بوده و با تغيير مكرر معاونتها بخصوص فرهنگي وي همچنان معاونت آموزشي را بر عهده دارد وي در مواقع نبود آقاي قاضي و بخصوص در دوران كسالت وي همه كاره دانشگاه است و معتمد و مورد اطمينان قاضي است
۳.دكتر دانش شهركي:  وي از رزمندگان جبهه و جنگ است و يار غار دهمرده استاندار فعلي کرمان و سابق سیستان و بلوچستان؛ موفق در دانشگاه زاهدان و زابل بوده است كه مشكلات بيشتري نسبت به دانشگاه ما دارد (اما با ماهيت متفاوت) و داراي سوابق و رفقاي خوبي در وزارت علوم است؛ علاوه بر اينكه مورد حمايت وزارتخانه و دولت فعلي نيز هست
دكتر سلطاني نژاد: جانباز و استاد گروه حقوق است و مدتها معاونت دانشجويی و فرهنگي دانشگاه را برعهده داشته است نيروهاي اصلاح طلب در دانشگاه از وي بيشتر از ديگران حمايت مي كنند
دكتر وفايي: از اساتيد گروه حسابداري وي خيلي مدعي است كه با مقامات دولتي در قم رابطه دارد هر چند كه نتوانست در سال 82 در انتخابات مجلس هفتم موفق شود لذا خيلي بعيد است كه به رياست دانشگاه برسد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:32  توسط سجاد اسلامیان  | 

يکی از نقصهای بزرگ نشريه هويت اين بود که هيچوقت به مساله آموزشی و به معاونت آموزشی نپرداخت که شايد علت آن تاکيد بيش از حد ما بر مسائل فرهنگي بود تا آموزشی
معاونت آموزشی دانشگاه از نظر کميت رو به رشد و از نظر کيفيت و امکانات محدود است از طرف ديگر دانشگاه تاکيد بر توسعه رشته های فنی دارد در حالی که قم شايد استعداد اين فضای فنی را نداشته باشد (البته یکی از دلایل مهم و منطقی آنها این است که در قم در مورد کسانی که به رشته های فنی اند و بخصوص دخترانی که خانواده هاشون به علت مسائل شرعی اجازه نمی دهند خارج از قم درس بخوانند اجحاف می شود) و توسعه رشته های فنی در دانشگاه توامان با افزايش امکانات نبوده است که همين باعث تحصنهايی هم شده مانند تحصن بچه های فيزيک در ترم اول سال 81-82 و اعتصاب بچه های عمران، صنايع و کامپيوتر در ترم اول سال 85-86 که البته هر دو موفقيت آميز بود زيرا دانشگاه برای اين مسايل اهميت قائل است

          
قضيه اعتصاب 85 در مورد کمبود امکانات کمک آموزشی بخصوص برای بچه های عمران و کامپيوتر بود که از قضا اعتصاب در نزديکی 16 آذر برگزار شده بود و دکتر دانش شهرکی دخالت کرد و تحصن برای سياسی نشدن تعطيل شد و بعدا گروهی از آنها با قاضی صحبت کردند يا مثلا امکانات رشته مستضعف تربيت بدنی که اين رشته اصلا شايد از 110 -130 واحدی که پاس می کنند حدود 20-30 واحد را در دانشگاه پاس می کنند
نکته ديگر در مورد اساتيد است و آن اينکه هيات علمی دانشگاه کم است و اساتيد رشته ها بخصوص فنی، پروازی اند يادم هست يکی از بچه های صنايع بود يا کامپيوتر که سال 85 می گفت که کل اساتيد گروه آنها 3 نفر است که 2 نفر پنجشنبه ها می آيند و نفر سوم که استاد راهنماهم هست 3-4 درس متفاوت را درس می دهد و می گفت شده يکروز فقط با وی کلاس داشته باشندمانند دبستانی ها.
البته اساتيد زياد عالی نيستند هر چند در رشته هايی مثل عربی، فقه، فلسفه و حقوق اساتيد خوبی هست اما در رشته های ديگر اين گونه نيست يا کم و بيش اينگونه اند و اينکه در بعضی دروس ليسانسه ها استاد باشند(منظور مربی تمرين نيست) خود نشانه ضعف معاونت آموزشی در اين زمينه است يادم هست يکی از کارمندان دانشکده ما (الهيات) که سرش هم شلوغ بود و ليسانسه بود فقط به خاطر اينکه عرب بود درس مکالمه عربی را به او داده بودند و بعضا به کارش هم نمی رسيد
نکته بعدی کمک آموزشی شامل امکانات درسی است که گفتم؛ يا کمک برای کنکور ارشد که اکثر کسانی که در دانشگاه در رشته های مختلف رتبه اول ارشد را کسب می کنند حاصل تلاش خودشان است نه کمک انجمنها، گروهها و يا جهاد
نکته ديگر بروکراسی است که اين معاونت از آن مستثنی نيست اما خيلی کم شده يادم هست که ما در هنگام انتخاب واحد در ترمهای 1 تا6 مان بعضا 5-6 بار فاصله بلوک 16 را تا ساختمان اداری طی می کرديم اما اکنون قضيه کاملا اينترنتی شده و راحت است
نکته بعدی عدم حرکت بعضی رشته ها به سوی نوآوری و تغييرات در دروس مانند فقه و مبانی حقوق که در خيلی از دانشگاهها فقه و حقوق شده است و واحد های زائد حذف شده همچنين در مورد رشته خودم فلسفه هم بايد اين اقدام صورت بگيرد
لذا من چون زياد درگير با آموزشی نبودم در جريان نيستم اما در حدی که مي دانستم عنوان کردم اميدوارم با رفع قوانين بعضا دست و پا گير و ادامه افزايش کيفی و امکاناتی رشته ها در دانشگاه معاونت آموزش توسعه بهتری پيدا کند
و نکته آخر بحث نرم افزاری، کرسی آزاد انديشی و توليد علم است هر چند کارهای بعضا خوب و بعضا روتين توسط انجمنهای علمی، نهاد و جهاد صورت گرفته اما کافی نيست تا جايی که می دانم اين مباحث به صورت خودجوش در ميان دانشجويان بيشتر است که بايد دانشگاه استفاده کند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17:27  توسط سجاد اسلامیان  | 

ما قبل شماره پنج
بعد از موفقيت نشريه در سال تحصيلی 83-84 و انتشار 4 شماره و بخصوص 3 شماره بعد از عيد و بخصوص در ايام امتحانات و پيروزی احمدی نژاد در انتخابات و عضويت در ميان نشريات عدالتخواه کشور باعث شد شورای سياستگذاری نشريه در ابتدا و انتهای تابستان دو جلسه بگيرد
اولين جلسه در مورد موضع ما نسبت به جنبش عدالتخواه دانشجويی بود که تصميم گرفتيم در اولين نشست رسمی آن با عنوان جنبش که در تابستان بود شرکت کنيم اما در تاريخ مقرر هيچکدام از ما در موقعيتی نبوديم که در آن شرکت کنيم لذا نشریه به عنوان عضو غیر سمی با جنبش فعالیت می کرد
دومين جلسه با تاکيد بيشتری منعقد شد در اوايل شهريور در منطقه تفريحی سد زاينده رود اصفهان بود اين جلسه علاوه بر جهات فوق از جهت تشکيل کادر جديد معاونت فرهنگی دانشجويی بخصوص آمدن فرزاديان به مديريت دانشجويی مهم بود
در اين جلسه برسر مساله بسيج و فرزاديان به توافقی نرسيديم اما بر استارت شماره 5 و همچنين بر ارائه رويکرد ها به دانشجويان تاکيد شد
شماره پنجم

                                      
کار اين شماره همانطور که گفتم در تابستان شروع شد ولی در ليالی قدر توزيع شد
نکات شماره پنجم
1.
در سرمقاله موضع نشريه در مورد پيروزی احمدی نژاد را بيان کرديم
2.
بعد از صحبتهای بسيار در مورد چگونه عمل کردن در مورد فرزاديان و بسيج راه های بسياری مورد بحث قرار گرفت از جمله مصاحبه با فعالان فرهنگی و شنيدن انتقادات آنها عليه مديريت وی، مطرح کردن گزينه های بهتر برای مديريت دانشجويی و ...... و نهايتا شورای سياستگذاری به مقاله « پرکاهی تقديم به آستان الهی» رای مثبت داد مقاله ای که کم اثر هم نبود.
جملاتی که در بخش پنجم مقاله وجود دارد جملاتی است که در دوران فرزاديان بالای سر او نوشته شده بود
3.
اوضاع ورودی های جديد خيلی افتضاح بود و مدتها در نمازخانه ها و جاهای ديگر می خوابيدند لذا تصميم گرفتيم با آنها مصاحبه کنيم و مصاحبه « زندان ابو غريب يا خوابگاه دانشجويی» نتيجه آن شد
4.
بيانيه رويکردهای نشريه شامل 10 بند را هم قبل از انتشار نشريه و هم در درون آن منتشر کرديم
5.
بحث مطالبه از دولت جديد که ادعای عدالتخواهی داشت برای ما خيلی مهم بود لذا گزيده دو سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع دولتمردان دولت نهم به تاريخ های 6/8/84 و 17/7/84 را به صورت جزوه و ضميمه با عنوان لحظه های بيداری منتشر کرديم

شماره 6 و7

                                  
اوج کيفيت کار ما در اين شماره بود بعد از شماره 5 که فقط ساسان دهقانی به ما پيوست ولی بعد از آن با تهديدهايی که او را کرده بودند از ما جدا شد در اين شماره 4 نفر از خواهرن تقاضای همکاری دادند جلسه مفصلی با هماهنگی راونجی و حضور آقای موقاری گرفته شد صحبت شد و نهايتا 2 نفر به ما در اين شماره کمک کردند خانم ها مريم الهی فر و زهرا دينوری.

نکات شماره 6 و7
1.
بعد از انتقاد از بسيج نامه ای از طرف بسيج به ما رسيد و رفتار خوبی هم نشد لذادر دو قالب کلام آقا و خبر جواب آنها را داديم که مورد استقبال خيلی ها قرار گرفت(من و بسيج 2)
2.
بخش ديگری که اين شماره خيلی به آن پرداخت کودتا در کانون ادبی بود که در قالب بيانيه و اخبار ارائه شد( من و کانونها)

3. ما قبل ازانتشار هر شماره فراخوان می داديم ولی هيچوقت متنی نرسيد اما در اين شماره برای اولين بار اين مساله صورت گرفت و ما در مورد اختلاط مطلب چاپ کرديم و آن مقاله « جدا بودن دخترها و پسرها از هم آری يا نه» از آقای علی جوادی بود برای پیش نیامدن مشکل ما عنوان « مطالب مندرج در نشریه الزاما بیانگر دیدگاه گردانندگان آن نمی باشد» را در زیر شناسنامه نشریه نوشتیم
4.
بحث جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آن زمان مورد تاکيد جنبش بود و البته هنوز هم هست لذا ما سعی کرديم در اين امر سهيم باشيم لذا مطلب « اديب پهلو گرفته» را همراه با داستان « چشم در برابر چشم» منتشر کرديم
5.
برای اولين بار در دانشگاه از احمدی نژاد انتقاد شد
6.
يک نسخه از اين شماره هنگام حضور زاهدی وزير علوم به وی داده شد
7.
کار کاريکاتور و ارائه سند از کارهای ويژه در اين شماره بود

شماره 8 و 9

                                     
بعد از شماره 6و7 که در آذر منتشر شد بحث کارشناسی ارشد و مسايل ديگر اجازه نداد که در زمستان نشريه ای منتشر کنيم اما نشد ولی مطالب را جمع آوری کرديم و در ارديبهشت 85 منتشر شد

نکات شماره 8و9
1.
بحث مصاحبه باحاج آقا راغبی پروژه بلند مدتی بود که جواب داد؛ اول که شروع کرديم می دانستيم ايشان مصاحبه بده نيست لذا مجوز سربرگ گرفتيم و نامه زديم؛ تاريخ نامه 28/8/84 بود و تا 13/12/86 ؛ 5 ماه طول کشيد و بالاخره مصاحبه نداد؛ برای مصاحبه و انتقادات ما از نهاد و حاج آقا راغبی با محسن صادقپور نيز هماهنگ بوديم و بعد از انتشار نشريه يک نسخه را برای « حاج آقا محمدی» رئيس نهاد مرکز ارسال کرديم که به احتمال زياد یکی از دلایل استعفای سال بعد حاج آقا موفق همین بود
2.
مصاحبه با مهدی انصاری اينجور شروع شد که خودش آمد و گفت استعفا داده ام؛ ما باور نکرديم ولی بعد که مطمئن شديم دعوت کرديم آمد و مصاحبه کرديم خيلی حرف زد و خيلی حرفها زد ولی همينقدر که منتشر کرديم 2 نفر از ما شکايت کردند و اخطار کتبی گرفتيم اگر همه را منتشر می کرديم حتما توقيف می شديم (من ونشريات)
3.
داستان «حزور» کنايه هائي بود از بچه هابه حاج آقا موفق و جوابيه اش کنایه به فرزدايان بود
4.
برای اولين بار و به نوعی آخرين بار نامه رسمی و جوابيه رسمی گرفتيم که در صفحه 14 منتشر کرديم
5.
در اين شماره به بررسی علمی دو مقوله مداحی و مقاله « مداحی» و اختلاط با عنوان « جدايی دختران و پسران؟!» پرداختيم که دومی در جواب مقاله آقای جوادی و از طرف « سيد مجتبی حميدی» ارائه شد؛ يادم هست سر انتشار مقاله « مداحی» 3 ساعت در جلسه شورای سياستگذاری نشريه بحث کرديم
6.
اين شماره مشکلات اجرايی هم داشت اولا من مشغول يادواره هجرت سرخ بودم؛ بعد در بحث تکثير هم مشکلاتی پيش آمد

بعد از انتشار نشريه شماره 8و9 سال 84-85 با شکايات از نشريه تمام شد؛ در طول ترم اول 85-86 تلاش بسياری کردم تا نشريه را به گروه جديدی بسپارم چند بار هم استارت نشريه را با گروه جديد زديم ولی جواب نداد تا اينکه بالاخره دو نفر يعن يوسف زرنگاريان و ميثم نقی لو مجدانه حاضر به کار شدند و خودشان تيمی تشکيل دادند و من هم نامه درخواست انتقال را برای کميته ناظر نوشتم و فرستادم، آنها حتی مطالب را هم آماده کردند ولی در زمستان 85 يا فروردين 86 با اين عنوان که «مگر نشريه ارث است که منتقل شود» با انتقال آن مخالفت شد لذا زرنگاريان و نقی لو تصميم گرفتند تقاضای جديد دهند با نام هويت و زمينه هايی مثل « سياسی، فرهنگی، اجتماعی، صنفی»، « تخصصی عدالتخواهی» يا « خبری، تحليلی» ارائه کردند ولی نهايتا در ترم اول امسال با اين تقاضا هم مخالفت شد
زرنگاريان شخصا در نشست مشهد جنبش عدالتخواه شرکت کرد و عضوجنبش عدالتخواه نيز هست و اميدوارم خداوند خود راهی برای پويايی مسير عدالتخواهی در دانشگاه باز نمايد
آمين

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 17:19  توسط سجاد اسلامیان  | 

ما قبل شماره سوم
قبل از بررسی شماره سه چند مساله روی داد که بهتر است بگويم:
1.
اسفند 83 از طريق حامدی مطلع شديم که قرار است نشست نشريات عدالتخواهی کشور در خمين برگزار شود لذا به دعوت حامدی، قصری و پيشکار به خمين رفتند و از اين جا به بعد نشريه ما علنا و عملا جزو نشريات عدالتخواه قرار گرفت در اين نشست بحثهای زيادی بوده و با وحيد جليلی سردبير وقت سوره آشنا شديم و همچنين از اين به بعد عضو گروه توزيع پارتيزانی سوره شديم
2.
از هنگام ورود بروجردی بحث ايجاد تشکل عدالتخواه تقويت شد صحبتهای فراوانی شد؛ من و قصري هم با قاضی صحبت کرديم ولي وی تمايل نشان نداد و برخورد خوبی نکرد اما ما نامه ای هم آماده کرديم اما در اثر اختلافات با بروجردی قضيه پيگيری نشد
3.
در پرتوی احتياج به کار منظم تر و همچنين صنفی درخواست ماهنامه و صنفی را داديم و با آن موافقت شد و نشريه شد: ماهنامه سياسی، فرهنگی،اجتماعی، صنفی هويت
شماره سوم

                                          
شماره دو جايگاه جديدی برای هويت در دانشگاه رقم زد و از جمله اعلام آمادگی گروهی از خواهران برای همکاری با نشريه بود که اکثرا قبلا در نشريه نسيم خواهران کار می کردند
شورای سياستگذاري تصميم گرفت پيشکار را رابط نشريه با خواهران قرار دهد و بعد از صحبتهايي که کرد به اين نتيجه رسيديم که جلسه مشترکی برگزار کنيم و چون در دانشگاه ممکن نبود به پيشنهاد و هماهنگی خواهران در محل نشريه اشراق انديشه متعلق به طرح ولايت جلسه برگزار شد؛ اصول نشريه اعلام شد و رويکرد و رويه نشريه توضيح داده شد و بعد از آن استارت شماره 3 زده شد
همچنين از اين شماره پيشکار به دلايلی از سردبيری استعفا داد و ياسر قصری سردبير شد و همچنين محمد حسن ميرشکاري به هيئت تحريريه اضافه شد.
نکاتی در مورد شماره سوم
1.
در اين شماره مقالات « آقايان پاسخگو باشند» و «BBC و مداحي» و بخصوص « آقای هاشمی اشتباه نکنيد!» خيلی مورد توجه قرار گرفت.
2.
اولين بيانيه در مورد انتخابات رياست جمهوری در دانشگاه را در نبود انجمن و عدم فعاليت بسيج ما در اين شماره و همچنين جدا گانه منتشر کرديم
3.
داستان «مليحه» باعث نامه ای از سوی استاد جعفری به ما شد که مضمون آن در مورد اين بود که رابطه بد پدر و پسر در داستان مذموم است!!!
4.
متن « او بايد در زندان بماند تا ادب شود» اولين متنی بود که خواهران دادند هر چند متن خام را آنها دادند و ما آن را خلاصه کرديم
5.
مصاحبه با استاد جعفری بعد از اعتصاب دانشجويان صورت گرفت و البته سوال ما در مورد حضور افراد ترم 9 در خوابگاه موثر واقع نشد جالب اینکه بعدها از کسی شنیدم اعتصاب مذکور که علیه تعهد نامه جدید امور خوابگاهها بود با هدایت فرزادیان انجام شده بود
6.
بحث اجرايی از شماره سوم به بعد با راهنمايی خواهران تثبيت شد و ما با مرکز فخر الائمه (مرکز فرهنگی حجه الاسلام پناهيان) کار کرديم و کار فتوشاپ شد
ويژه نامه انتخابات شورای صنفی
اوايل خرداد 84 انتخابات پنجمين دوره شوراي صنفی بود و همانطور که قبلا در بخش « من و بخشهای مختلف دانشگاه» گفتم اوضاع شور حال خاصي داشت لذا شوراي سياستگذاری تصميم گرفت ويژه نامه ای منتشر کند برای همين پيشکار دست به کار شد و 3 ائتلاف اصلی را شناسايی کرد و ما با اعضای آن مصاحبه کرديم؛ ائتلاف سوم خرداد، ائتلاف بزرگ خادمين دانشجو و ائتلاف همدلی و همچنين خانم اعظم نعمت الهی با چند تن از کانديداهای شورای صنفي خواهران مصاحبه کردند و کل وقت کار انتشار ويژه نامه که يک A4 پشت و رو بود 36 ساعت طول کشيد.

شماره چهارم

                                   
بعد از شماره 3 استارت شماره 4 را زديم و شروع به کار کرديم هر چند از ميان 5 خانم که در شماره 3 عضو هيئت تحريريه شدند 3 نفر باقی ماندند از طرف ديگر از اين شماره عملا بروجردی و مير شکاری باما فعاليت نداشتند و همچنين حسين رجب خانی که با اصطکاک بسيار با ما بود از نشريه رفت و عملا 4 نفره کار کرديم من، پيشکار، قصری و حامدی
قرار بر ان بود که نشريه در مورد انتخابات و سياسی باشد و اکثر مطالب بر اين محور چرخيد.
چند نکته در مورد شماره چهارم
1.
در اين شماره عملا 2 بيانيه در مورد انتخابات منتشر کرديم که اولی در قالب سرمقاله بود و موضع نشريه نسبت به انتخابات، کانديداها و همچنين فضای دانشگاه را بررسی کرد؛ دومين بيانيه هم از جنبش عدالتخواه بود
2.
مصاحبه با آقای عسگری مصاحبه ويژه ای بود، مصاحبه به پيشنهاد خواهران در تهران صورت گرفت؛ خواهران سی دی سخنرانی آقای عسگری را در اختيار ما قرار دادند و شورای سياستگذاری تصويب کرد که مصاحبه صورت بگيرد لذا آقای پيشکار و 2 نفر از خواهران در کانون انديشه با ايشان مصاحبه فرهنگی موجود را انجام دادند؛ آقای عسگری هم اکنون رئيس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران است
3.
از اين شماره به بعد بخش شعر را مهدی حامدی بر عهده گرفت
4.
هادی قره داغی بعد از شماره 3 پيشنهاد کرده بود که سخنرانی دکتر کوشکی استاد دانشگاه امام صادق(ع) را در مورد اشرافيت دولتمردان را خلاصه کندتا ما چاپ کنيم اين متن خلاصه اش هم طولانی بود ولی موثر بود
5.
برای اولين بار بعد از شماره 1 و در قالب جديدی به صورت A5 جزوه ای از سخنرانی دکتر شريعتی با عنوان « استحمار» را بخاطر سالگرد فوت او منتشر کرديم
6.
کار اجرايی اين بار هم با مشکل مواجه شد کار خوبي شده بود ولی مسئول فخرالائمه آن را گم کرده بود لذا نهايتا روز پنجشنبه 26/3/84 يعنی يک روز قبل از انتخابات توزيع شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:50  توسط سجاد اسلامیان  | 

شماره اول(چون نتوانستم برای فایل ۷ مگابایتی فایل این شماره فضایی بیابم به روش دیگر کار کردم استفاده از مطالب با ذکر ماخذ بدون اشکال است)

                                              
بحث اسم نشريه هم حل شد و بر اساس تقسيم کاری که از اسفند کرده بوديم کار نشريه شروع شد و نهايتا در اواخر ارديبهشت 83 شماره اول درآمد البته در همين بين اله نظری به علل گوناگون بخصوص تاکيد ما بر مباحث مطالبه سياسی که باب ميلش نبود از تيم نشريه خارج شد.
نکات شماره اول:
1.
ما به پيشنهاد امامی با نظری مسئول وقت امور خوابگاهها مصاحبه کردم اين مصاحبه که توسط من و امامی و پيشکار گرفته شد اولين مصاحبه ما بود و در قالب ضميمه صنفی (بعلت نبود زمينه صنفی در ميان زمينه هايمان ) منتشر شد؛ اين مصاحبه هر چند ازنظر فنی ضعيف بود اما بلحاظ ارائه مطالب بعضا مخفی و مگويی که از طرف نظری عنوان شد وی از اين مسئوليت برکنار شد و بعدها من وی را چندين بار در لباس خدام حرم حضرت معصومه(س) ديدم
2.
شماره اول بيشتر مطالبش تئوريک و مقاله در مورد عدالتخواهی بود
3.
نکته بعدی ارائه يک سند در آن شماره بود که تا بحال فکر نمی کنم صورت گرفته باشد و آن هم صورتجلسه هفته امورخوابگاهها بود که شامل 22 بند بود و هيچ بندی از آن اجرا نشده بود و امضاهای بسياری پای آن بود و ما در زير آن بصورت دستخط نوشتيم:« در اينجا، لازم است از طرف دانشجويان، خدمت مسئولين دلسوز دانشگاه، از آقای قاضی گرفته تا تمام مسئولين، خسته نباشی عرض کنيم. همانطور که شما دانشجويان، ملاحظه می کنيد، تمامی نکات بالا مو به مو، انجام شده! و هيچ چيزی الحمدلله از قلم نيافتاده. شما قضاوت کنيد.......»
4.
و نکته آخر در مورد کار اجرايی است و آن اينکه کار اجرايی را ما در دوران کار يادواره حديث شمع(شهيد چمران ) انجام می داديم و همچنين کار طراحی به علت ارزانی در word انجام شد و پس از طراحی 100 نسخه از آن منتشر کرديم که 60% فروش داشت و به علت عدم همکاری منظم با خواهران و تبليغات ضعيف فروش کم شد و در نهايت دانشگاه از 43 هزار تومان هزينه نشريه فقط 30 هزار تومان کمک کرد.
شماره دوم
آغاز سال تحصيلی 82-83 برای من و پيشکار با مشکلات خاصی همراه بود و هر چند قصری که قبلا کمتر فعال بود حالا حسابي وارد گود شده بود ولی من و سيد ميل بکار نداشتيم در همين اثنا فردی که نمی شناختيم خواهان کار با ما در نشريه شد و او مهدی بروجردی بود؛ بروجردی را دعوت کرديم و جو خاصی را با خود آورد و من در ابتدا بر ادامه کار تاکيد کردم ولی سيد امتناع می کرد و در نهايت با جوی که بروجردی آورد فرآيند شماره 2 کليد خورد و از کارهايی که شد هماهنگی و تقسيم کار دقيق تر بود، امامی و رجب خانی قوی تر کار کردند ولي جولان بروجردی وحشتناک بود و اينجا بود که پيشکار تصميم به برگشت گرفت و با برگشت او مصمم به ايجاد شورای مخفی شديم که شورای سياستگذاری نشريه شد در ابتدای امر من، پيشکار و قصری و امامی اعضای شورا بوديم
نشريه شماره 2 برای 16 آذر کليد خورده بود تايپ رادر دانشگاه انجام داديم و طراحی را به پيشنهاد بروجردی و توسط يکی از بچه ها در خانه آنها انجام داديم طراح ما «مصطفی حمزه» از بچه ها فيزيک بود که طراحي با ورد را زياد بلد نبود لذا بعد از يک شب که در خانه بروجردی بوديم نهايتا به اين نتيجه رسيديم که کار را در شهر انجام دهيم اما رو جلد و پشت جلد را برای اولين و آخرين بار و به پيشنهاد بروجردی رنگی کار کرديم و نهايتا شماره 2 بعد از 16 آذر با جلد رنگ منتشر شد و براي اولين بار جلوی بينش در آن زمان خودی نشان داد اما هزينه نشريه بعلت کار رنگی 75 هزار تومان شد و بعلت کمک به نشريه بينش دانشگاه حاضر شد همه 75 هزار تومان را بدهد.
چند نکته درباره شماره دوم:
1.
در هنگام جمع آوری مطلب متوجه شديم توفيقی وزير وقت علوم به دانشگاه می آيد امامي که به دنبال انتقال از فلسفه روزانه به فقه و حقوق شبانه بود و به هيچ دليلی دانشگاه جلوی پای او سنگ می انداخت روبرو بود نامه نوشت و قصد داشت تا آن را به وزير بدهد اما توفيقی فرار کرد يا فراری اش دادند امامي روی اين قضيه حساس شد و دو کار کرد اول اينکه متنی با تم ادبی نوشت که با نام « قصه شب» منتشر شد؛ اما کار دوم او قوي بود ولی به علل اجرايي استفاده نشد و آن اين بود که در همان حال که توفيقی را فراری دادند يکی از کارمندان حراست حرفی زده بود که با پيگيری امامی 2 خبر از آن درآمد اما چاپ نشد لذا امامی بعد از انتشار شماره 2 از نشريه کناره گيری کرد و ما هم قبول کرديم و از اين به بعد شورای سياستگذاری نشريه سه نفره شد البته من بعدا به شخصه معتقد بودم که بايد او برگردد اما نشد.
2.
شروع انتشار مطالب دنباله دار يکی از کارهايی بود که از اين شماره شروع کرديم که مقاله « جنبش دانشجويی از آرمانگرايی تا مصلحت انديشی » در اين شماره و شماره بعد و مقاله « چند نکته درباره رئيس جمهور آينده» در اين شماره و شماره های 3 و4 ادامه پيدا کرد
3.
مقاله «شورای صنفی چه می کند؟» را امامی نوشته بود اما به علل اجرايی و پس از انتشار شماره اول سفير دانشجو مقاله به اصطلاح سوخت و ما مجبور شديم مقاله اي دیگر به جای آن بگذاريم و آنرا من نوشتم و پر از اشتباه بود که شورای صنفي جواب محکمی داد که البته ابوالفضل افشاری نوشته بود و ضربه سهمگینی به نشریه بود
و بالاخره شماره دوم با يک مشکل بسته شد و آن ورود مطالب خنثی و بی هدف به نشريه بود در حالي که هدف ما عدالتخواهی و مطالبه بود اما بروجردي علاوه بر عدالتخواهی معتقد بود بايد فراختر عمل کرد لذا بعد از چندين و چند جلسه به اين نتيجه رسيديم که اصل بايد بر عدالتخواهي باشد و اين شد که عملا بروجردی از نشريه رفت هر چند که بارها در شماره هاي بعد خواستيم که با ما همکاری کند ولی قبول نمی کرد.
[
چون من نمی توانم فايل شماره 2 را در اختيار شما قرار دهم می گويم چه متنهايی بود هرچندکه شما می تواند با مراجعه به آرشيو آقای مدرسی آنها را ببينيد البته اگر تا الان دور نريخته باشند؛ سرمقاله ( با نگاهی به اهداف نشريه و انتقادات ديگران به ما)، واينک آذر... و سوداي سه يار دبستانی (در مورد 16 آذر)، تا گربه هست زندگي خواهم کرد(طنز در مورد ايران)، چند نکته درباره رئيس جمهور آينده قسمت اول، جنبش دانشجويی از آرمانگرايی تا مصلحت انديشی، بررسی اوضاع عراق، جلال آيينه بی دروغ(در مورد جلال آل احمد)، ماجرای يک ساعت کلاس من( داستاني از بروجردي)، شعر، عدالتخواهی گذشته و حال، قصه شب( در مورد حضور وزير در دانشگاه)، دانشجوجامعه و مسايل پيش رو، شورای صنفی چه می کند؟، خبر و دعوتنامه(متن ادبی دعوت به همکاری)]

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:27  توسط سجاد اسلامیان  | 

قبل از هر چیز چند نکته را بهتر می دانم که بگویم

۱. خاطرات من در مورد نشریه هویت تمام نشده اما با مشکلی روبروست و آن هم اینکه خاطرات من با حضور شماره های نشریه قابل درک و کامل می شود اما هاستی وجود ندارد که من ۸ عدد pdf موجود را در آنجا بگذارم و برای شما لینک کنم اما به محض دسترسی به فضای مورد نظر بخش های مختلف آن را در اختیار شما می گذارم در ضمن اگر می توانید کمک کنید خوشحالم می کنید ( فایلها سر جمع چیزی حدود ۶۰ مگابایت است)

2. از اينکه دانشجويان موفق شدند در سفر اخير احمدی نژاد صدای جمعی و يکپارچه خود را برای تغييرات در رياست دانشگاه به گوش وزير و معاون آن برسانند خوشحالم اما وعده های داده شده من را نگران می کند مواظب باشید آنها دارند می گويند کلاغه را ... و شما را به يخچال و غيره ذلک مشغول کنند تا يادتان برود که بخواهيد که قاضي عوض شود؛ نهايتا هدفتان را گم نکنيد
3. از اينکه در بحث امکانات مسائلی نظير يخچال و ... بر مسجدکه ده سال است افتتاح نشده مقدم شده متاسفم
۴. حضور وزیر من را به یاد ۲ بار حضور وزیران سابق و فعلی یعنی توفیقی و زاهدی به دانشگاه انداخت که یکی در سال ۸۳  و دیگری در سال ۸۴ بود

در آبان يا اوايل آذر بود که با خبر شديم وزير به دانشگاه می آيد عده اندکی برای ديدار با وزير جمع شده بودند که اغلب از فعالان نشريات، نهاد، بسيج و انجمن بودند از جمله بچه های هويت در ميان ما امامی که دارای مشکل تحصيلی بود شب قبل نامه ای همراه با مدارک برای ارائه به وزير آماده کرده بود اما وزير فرار کرد لذا اين شد که وی قلم به دست گرفت و داستان مانندی به نام «قصه شب» را برای شماره دو هويت که در اواخر آذر 83 منتشر شد نوشت يادم هست آن زمان رحمدل و فرزاديان هم که قدرتی نداشتند جزو کسانی بودند که در داستان توصيف شده اند

بار دوم حضور وزیر حضور زاهدی در ۱۵ دی ۸۴ در دانشگاه بود زمانی که قاضی عمل سنگینی انجام داده بود و به سختی می توانست به دانشگاه بیاید و احتمال رفتنش زياد شده بود آن موقع قاضی برای بودجه در مورد مسجد دانشگاه نامه ای به احمدی نژاد نوشته بود که وزیر اعلام کرد بودجه خواهدآمد در آن روز وزیر دیدار عمومی با دانشجویان گذاشت

ما همراه با بعضی از بچه های سابق بسيج از جمله پوررکنی متنی را آماده کرديم که توسط مهدی حامدی در حضور وزير قرائت شد از جمله نکات آن متن عبارت بود از : عدم وجود تشکل سياسی و عدم اجازه به فعاليتهای سياسی، نبود مسجد، رخوت در دانشگاه، مشکلات پژوهشی، بروکراسی مزمن در دانشگاه، مشکلات عديده آموزشی،مشکلات فرهنگی و نشريات و فضای آموزشی

در پایان جلسه من به آقای وزیر نزدیک شدم و یک نشریه از هویت به او دادم و در مورد رفتن قاضی با او صحبت کردم اما آن موقع اوگفت که بهتر است فعلا حرفش را نزنید

دیدار دیگر من با آقای خرمشاد در اجلاس مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاههای کشور در تهران بود که با وی مفصل در مورد اوضاع فرهنگی دانشگاه از جمله کمبود بودجه و مدیریت مالی غلط آقای قاضی صحبت کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:51  توسط سجاد اسلامیان  | 

من به کار روزنامه نگاری علاقمند بوده و هستم؛ اولين کار من در اين زمينه خبرنگاری افتخاری روزنامه کودکان آفتابگردان در اصفهان بود همچنين بعد از آن در دبيرستان فرهنگ(متعلق به دکتر حداد عادل) در دو نشريه دانش آموزی سايه و نسيم مقاله می نوشتم.
بعد از ورود به دانشگاه اواخر ترم اول پيشکار که با فرزاديان هم اتاق بود برای ارتقای نشريه صرير به مدير مسئولی فرزاديان تيم تشکيل می داد و قرار بود ترم دوم (مهر 82-83 ) کار شروع شود اما با آغاز ترم مهر 82 خبری نشد آن ترم هم گذشت و من در آن ترم در نشريات همدلی، طنين و نسل نو مقالاتی ارائه کردم
 اواخر آن ترم بحث سر ايجاد يک نشريه در اتاق ما (96 خوابگاه دو)، ما بين من، مهدی حامدی، سيد پيشکار صورت گرفت و تصميم گرفتيم که نشريه ای داشته باشيم در همين اثنا من گفتم که حاضرم مسئوليت نشريه را قبول کنم و لذا بحثهای اوليه شروع شد؛ اسم و موضوع کاری از اساسی ترين بحثها بود ابتدا نظر من بر حرکت حول جنبش نرم افزاری بود اما با بحثهايی که داشتيم و بخصوص حامدی که با جنبش عدالتخواه در ارتباط بود بر اين شدم که بر مبنای جنبش عدالتخواهی و مطالبه حرکت کنيم
در مورد اسم هم اسمهای زيادی من جمله نشاط و ... مطرح تا بر سر هويت به توافق رسيديم و از همان زمان شعار« هويت دانشجو عدالتخواهی است» نضج گرفت
بعد از اين مباحث چگونگی کار مهم بود ما دنبال شروع سريع بوديم لذا به اين نتيجه رسيديم که به علت طولانی بودن مسير تصويب نشريه جديد و کوتاه بودن مسير انتقال نشريه، راه دوم را انتخاب کرديم برای همين پس از صحبتهای حامدی و پيشکار با فرزاديان وی که قصد ادامه انتشار صرير را نداشت قبول کرد که آن را به ما منتقل کند اما مراحل انتقال فرقی با درخواست مجوز نکرد و در حال که درخواست انتقال ما در اواخر آذر 82 ارائه شده بود ولی اواسط اسفند فقط با انتقال و نه تغيير اسم از صرير به هويت موافقت شد و در اواخر فروردين 83 بود که با تغيير نام به هويت موافقت شد و شد گاهنامه سياسی، اجتماعی، فرهنگی هويت.
شروع به کار
با اعلام موافقت در مورد انتقال و به علت شتاب ما نسبت به انتشار نشريه تصميم گرفتيم تا هر وقت که نام تصويب شود با نام صرير کار کنيم لذا هيئت تحريريه را تشکيل داديم؛ پيشکار که از قبل براي صرير نيرو جمع کرده بود همه آنهايي که حاضر بودند بيايند را آورد ابوذر اله نظری و حسين رجب خانی از جمله آنها بودند علاوه بر اين دو قاسم جعفری و حسينعلی امامی هم به جمع ما پيوستند و همراه من، پيشکار، حامدی و  قصری هيئت تحريريه به 8 نفر رسيد جلسات بحث بر سر تقسيم بندی و طبقه بندی مطالب اولويت کاری بودعلاوه بر اين سعی کرديم برای قالب بندی نشريه از نشريه خيزش متعلق به مجمع حزب ا... دانشگاه علم وصنعت استفاده کنيم و نمونه هايی از آن را برای آگاهی اعضا از رويه عدالتخواهی و مطالبه در اختيار آنها قرار داديم و سيد ابراهيم پيشکار شد سردبير نشريه و کار شروع شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 15:29  توسط سجاد اسلامیان  | 

قبل از شروع: اسم اين بخش را من ونهاد نگذاشتم چون که من زياد با نهاد رابطه نداشتم و با آن کار نمی کردم البته نه از اين باب که نهاد را قبول نداشتم بلکه به دلايل بسيار از جمله اينکه از چهار سال حضور من در دانشگاه حداقل 5/2 سال نهاد از نيروهای خوبی برخوردار بود البته من هميشه به بچه های هيئت و کانون منتظران ظهور کمک می کردم و رابطه داشتم
اما چند نکته:
نهاد نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه يکی از جايگاههای قوی در دانشگاه است جايگاهی نيمه مستقل از رياست و مقام دوم بعد از رياست، اين جايگاه در دانشگاه قم در سالهای ابتدائی دانشگاه شدن مدرسه عالی، حاج آقا رمضانی بوده است که خود يکی از مدافعان متحصنان سال 77 بوده است و از اخراج بسيار از دانشجويان از دانشگاه ممانعت بعمل آورده است وی بعد از نهاد دانشگاه امام جمعه کرج شد و موسسه دين و اخلاق را در قم راه اندازی کرد و آخرين خبری که درباره او شنيدم اين بود که وی از طرف آقای خامنه ای (مدظله) به عنوان نماينده ايشان در مرکز اسلامی امام علی (ع) نيويورک منصوب شده است.
بگذريم؛ بنظر می رسد بعد از حاج آقا رمضانی مدتی دانشگاه بدون رئيس نهاد بوده است و بعد از معرفی بسياری از شخصيتهای مختلف بالاخره آقای قاضی، حاج آقا راغبی را انتخاب می کند؛ سالهای اول کار حاج آقا راغبی مثل هر مسئولی در دانشگاه قم خوب بود انتشار نشرياتی مانند بيداری دانشجوئی و همدلی و همچنين نشريات تخصصی و مذهبی و امام زمان(عج) يعنی رحيل و صبح اميد و افتتاح کانونهايی مثل انس و منتظران ظهور از جمله اين کار ها بود البته در شکل گيری اين کارها 3 عامل موثر بود 1: سابقه نيکوی نهاد در دوران حاج آقا رمضانی2: فعايت قوی نيروهای وابسته به رهبری حاج روح ا... ابوالفضلی و 3: عمل بر مبنای طرحها و آرمانهای کادر جديد نهاد
اما با رفتن اکثريت نيروهای وابسته به هيئت، نهاد تقريبا از اوج افتاد و بجز هيئت که از عقبه خوبی برخوردار بود، کانونهای انس و منتظران ظهور و نشريات رو به افول رفتند و ورود نهاد به بروکراسی و ... شروع شد
فقط هيئت بود که به علت وجود نيروهای مخلص هميشه فعال بود و البته کمتر می توانستند روی فعاليتهای آن ان قلت کنند هر چند آنان هم کم مشکل نداشتند اما با همه اينها حتی بعد ازخروج ضمنی محمد پوررکنی و هادی قره داغی و حامدی از بسيج و دوری از آن،کارهای بعضا سياسی و علمی خود را در قالب هيئت انجام می دادند
5/1 سال آخر تحصيل من نهاد تقريبا از کارهای دانشجوئی خالی بود و فقط کارهای رسمی و روتين داشت مانند همايش توليد علم، همايش فناوری هسته ای و ... و کار جذابی از نهاد برنمی خواست.
در همين ايام ما در نشريه تصميم گرفتيم با حاج آقا راغبی مصاحبه کنيم ولی نشد و نيمچه بيانيه ای داديم که می توانيد بخوانيد(پيشنهاد می کنم حتما بخوانيد انتقادات اساسی ما در آن هست و همچنين مراحل تلاش ما برای مصاحبه با حاج آقا راغبی)
بعد از بيانيه ما و پس از مدتها انتقاد از حاج آقا موفق معاون نهاد که حدود دو سال اين انتقادات بود بالاخره استعفا داد و تا امسال يعنی حدود يکسال نهاد معاون نداشت

         
جالب اينکه در يک سال آخر نهاد بدون رئيس و معاون بود زيرا حاج آقا راغبی رئيس دانشگاه علوم قرآن و حديث کشور شد و عليرغم استعفا از نهاد آقای قاضی قبول نکرد و آقای راغبی الان دوشغله است.
نهاد مشکل زيادی روی بحث مالی ندارد چون تقريبا بودجه مستقلی دارد اما مشکل اصلی بروکراسی حاکم بر کل دانشگاه و عدم جذابيت نهاد است بخصوص اينکه در دانشگاه دافعه نسبت به اسلام بسيار است و وظيفه شماره يک نهاد ايجاد جاذبه نسبت به اسلام است که اين کار از کانال مسجد( که هنوز ساخته نشده) و هيئت بهتر است و بخصوص با رابطه خوب و جذاب رئيس و معاون نهاد با دانشجويان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 3:37  توسط سجاد اسلامیان  | 

3. امور دانشجويي:
الف) اموز تغذيه
: بحث تغذيه هميشه از مهمترين امور براي آقاي قاضي بوده است چون تا آنجايي كه شنيده ام اكثر اعتصابهاي دانشگاه از غذا شروع شده و اعتصاب معروف سال 77 از «ماست» شروع شد و تا وزارت علوم كشيده شد و بسياري تعليق شدند و يا به دانشگاههاي ديگر منتقل شدند و شنيده ام كه آقاي قاضي در پس اين اعتصاب سكته كرده است
در دوراني كه من در دانشگاه بودم 2 يا 3 بار اعتصاب غذا شد يكي ماه رمضان 82 بود كه عكسش را مي‌بينيد و خبرش تا خبرگزاري ايسنا و ... رفت و من اين عكس را از ايسنا آن زمان گرفتم حتي شنيدم به پليس خبر دادند و عده اي خبر اين اعتصاب را براي راديو فردا هم فرستاده اند

                       
ديگري هم در ماه رمضان 83 بود كه هم قبلي و هم اين يكي با تن ماهي فيصله يافت و بعد از سال 83 و تقريبا با آمدن فرزاديان اعتصابي نشده است علتش هم نه اينكه غذا خوب شده باشد بلكه چند چيز است اولا اينكه فرزاديان، دكتر و بعضا حاج آقا قاضي مي آمدند سلف غذا مي‌خوردند كه اين خود بار رواني مثبتي دارد؛ ثانيا اينكه عليرغم هزينه بالاي صبحانه كه خيلي ها نمي دهند دانشگاه ما از آن سال اقدام به دادن صبحانه كرد حالا چطور شده آقاي قاضي اين هزينه را قبول كرده ا... اعلم و ثالثا بي خيالي، بي بخاري و بي تفاوتي دانشجويان فعلي است
نكته آخر در مورد بحث تغذيه اينكه تا آنجا كه يادم هست سال 81 كه ما وارد دانشگاه شديم با 2-3 هزار نفر همين سلف را داشت و الان با 5/2 تا 3 برابر گذشته همين سلف را دارد و مشكلات ديگر كه بايد حل شود
ب) امور خوابگاهها:قبل از آنكه ما به دانشگاه برويم و حول وحوش سالهاي 79 و 80 معروف بود كه اتاقهاي يك يا دو نفره بوده است اما وقتي ما آمديم 3 و 4 نفره شد و خب دانشگاه خوابگاه دولتي داشت و دانشجوي روزانه اي نبود كه در خوابگاه نباشد. سال 81 آقاي يثربي نامي (اگر اشتباه نكنم) مسئول خوابگاهها بود بعد از او هم نظري شد كه در ميان ترم
سال 82-83 ما يعني من، سيد پيشكار، حامدي، امامي، روزي طلب و فرزاديان به امور خوابگاهها كمك كرديم تا كار خوابگاهها را پيش ببرند و آن سال همه دانشجويان روزانه وارد خوابگاهها شدند و اتاقها 4و5 نفره شد كه واقعا وضعيت افتضاحي بود و آن موقع خوابگاه خودگردان شبانه هم تاسيس كردند. ما همان سال با نظري در شماره 1 هويت مصاحبه كرديم كه بعد از مصاحبه خيلي ها گفتند او چيزهايي را كه نبايد مي‌گفته گفته و بعد از آن نظري رفت و مهدي پور آمد
سال بعد عده كمي دانشجو به خوابگاهها راه دادند خوابگاههاي خودگردان تاسيس كردند كه وضعيت افتضاحي داشت بعد از يك ترم و كمي بيشتر ديگر كمتر وارد خوابگاه دولتي كردند و وضعيت بهتر شد اما مشكل بعد از روي كار آمدن مهدي پور اخلاق او بود كه ما بارها صحبت كرديم حتي يادم هست كه مفصل با آقاي دكتر دانش شهركي صحبت كرديم ولي او از آقاي قاضي حكم داشت، و نه فرزاديان و نه دكتر قدرت عزل او را نداشتند تا اينكه خودش استعفا داد در مورد سال 84-85 هم ما در مورد خوابگاههاي خودگردان مصاحبه اي انجام داديم كه مي توانيد بخوانيد (شايان ذكر است بعد از مصاحبه 3 نفري كه با آنها مصاحبه كرديم به خوابگاه دولتي آمدند)
علي اي حال بهار سال 85 آقاي موسوي آمد او حراستي بوده و هست ولي اكثر كارها را رحمدل و  يكنفر ديگر الان در امور خوابگاهها برعهده دارند
از لحاظ عمراني خوابگاهها بخصوص در زماني كه اتاقها 4و5 نفره بود وحشتناك بود تووالتها و ....؛ ما بايد آب را دبه اي از پايين بعضا 4 طبقه بالا مي آورديم حتي شنيده ام كه تا سال 79 يا 80 آب را دانشجويان از شهر مي‌آورده اند؛ اما اول سال 85-86 اوضاع تغيير كرد و فرزاديان انصافا اين بار خوب كار كرده بود و خوابگاهها را به وضع فعلي درآورد
[ نكته: من هيچگاه در خوابگاههاي خودگردان نبودم و مشكلات آنجا را هم نمي‌دانم و فقط در حدي كه شنيده ام بوده كه دو نمونه از آن در نشريه هويت چاپ شد كه يكي همان مصاحبه بود ديگري را هم با كليك در اينجا مي توانيد بخوانيد]
ج)شوراي صنفي:من سه تا شوراي صنفي ديدم يكي سال 82-83 دوران محمد جنگي و دوستانش كه دوران خوبي بود بوفه خوب كار مي‌كرد و كاملا دانشجويي بود و آنها كار مي‌كردند و حتي بعد از اعتصاب غذاي رمضان 82 محمد جنگي و يكي از دوستانش را به ترتيب به يك و دو ترم تعليق محكوم كردند.
در سال 83-84 تيم ديگري بود كه سفير دانشجو را راه انداختند كه زياد فعال نبودند و شوراي صنفي را محلي براي كارهاي فرهنگي و سياسي مي خواستند يادم هست در شماره دو هويت امامي انتقادي به آنها نوشته بود ولي به دلايل اجرايي انتشار نشريه طول كشيد و در اين بين آنها سفير را منتشر كردند بعد از انتشار آن ما مجبور شديم متن را تعويض كنيم كه پر از اشتباه بود لذا شوراي صنفي محكم به ما توپيدند و يك جوابيه عليه ما دادند
در اواخر سال 83-84 بحث شوراي صنفي داغ شد فرزاديان معتقد بود كه بايد نيروهاي بسيج وارد شورا شوند و به هر روش كه شده و ما هم موافق بوديم ولي نه با روش آنها به هر حال او سه، چهار جلسه اي گرفت و در نهايت با صحبتهايي كه شد تيم خادمين دانشجو مركب از بچه هاي بسيجي و اكثرا ترم 3 و 4 از آن جلسات خارج شد
يادم هست كه انتخابات شوراي صنفي 84 انتخابات عالي اي بود، دانشگاه پر شده بود از تبليغات و شور و غوغايي بود جالبي كار ايجاد چندين ائتلاف و وحدت دانشجويان براي رسيدن به اهدافشان بود كه كمتر مي‌شد و مي‌شود در دانشگاه پيدا كرد و نكته دگر تبليغات متنوع بود كه در نهايت تيم خادمين دانشجو برنده شد و ما هم قبل از انتخابات ويژه نامه‌اي زديم
سال بعد هم فرزاديان مدير دانشجويي شد و خب همين باعث شد كه آنها كار كنند و يك ترمي انصافا خوب كار كردند اما ترم بعد با مشكل مواجه شدند كه بعضي از مشكلات را ما در مصاحبه با انصاري انعكاس داديم. آخر آن سال خلاف سالهاي قبل دانشگاه اقدامي براي برگزاري انتخابات شوراي صنفي انجام نداد و همين باعث شد كه تيم خادمين دانشجو در اعتراض به اين كار دسته جمعي استعفا بدهد بعد از آن در سال 85 انتخابات برگزار كردند كه و آن هم انتخابات مفتضحي شد چون اولا ايندفعه خلاف استقلال خادمين دانشجو اينبار كساني كه از طرف فرزاديان ترقيب به كانديداتوري شده بودند استقلال عملي نداشتند و ثانيا گروههاي ديگر فعال نبودند و نهايتا انتخابات به حد نصاب نرسيد و باطل شد و بعدها بعد از رفتن من انتخاباتي در سال 86 برگزار شد كه نتيجه داد
علي اي حال شوراي صنفي مشكلات زيادي دارد كه ما در شماره 8و9 در مصاحبه با انصاري بخشي از آن رامنعكس كرديم و بايد اساسا براي كار شوراي صنفي، دانشگاه و كارمندان آن و آقاي قاضي و مسئولين اصلي محلي قائل باشند مگر نه شوراي صنفي دانشگاه به درد نخور خواهد بود البته در اين ميان حمايت قاطع از شورا توسط دانشجويان و رابطه متقابل و دائمي شورا با دانشجويان به اين امر كمك شاياني خواهد كرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:41  توسط سجاد اسلامیان  | 

     1. امور پژوهشي: هنگام كه ما وارد دانشگاه شديم بخش پژوهشي دانشگاه مفتضح بود كتابهاي كتابخانه كه مال عهد بوق بود و بخش رايانه هم كامپيوترهايش پنتيوم 2 بود اما با آمدن آقاي تقي زاده اين بخش تكان خورد و كتابخانه را نونوار كردند  


من با آقاي تقي زاده 6 واحد درسي پاس كردم و از حضور ايشان خيلي بهره بردم يادم هست كه يكبار سركلاس گفت كه حدود 200 ميليون تومان از كانالهاي خاص، بودجه پژوهشي براي دانشگاه تامين كرده است ولي امان از حق يك ريال خرج كردن چون همانطور كه مي دانيد تنها كسي كه حق دادن مجوز در مورد خرج كردن بودجه در دانشگاه را دارد آقاي قاضي است در حاليكه در بسياري از دانشگاهها اينگونه نيست
وي مي گفت وقتي به آقاي قاضي مي گوييم 15 كامپيوتر بايد براي بخش رايانه خريداري كنيم ايشان مي گويد چه خبر است؟!!! و 5 تا بس است در حاليكه ما حداقل احتیاج را درخواست داده ايم!!!
علي اي حال هنوز بخش پژوهشي مشكلات بسياري دارد از جمله اينكه ساختمان كتابخانه مركزي بعد از سالها همچنان نيمه كاره است و بجاي مركزيت پژوهش مركزيت گربه ها و سگهاست؛ خيلي از كتابها جايگاه خوبي در برابر مقام دانشجو ندارد و كتابخانه تخصصي دانشكده ها هم هيچ معنايي ندارد
جهاد دانشگاهي هم حدود 5/1 سال است كه راه افتاده ولي هنوز جايگاه خود را پيدا نكره است بخش نشر و تكثير هم از همه افتضاحتر است و خيلي از دانشجويان از آن شاكي اند
     2. امور مالي: امور مالي در دانشگاه ما معنايي ندارد همانطور كه گفتم مادر خرج دانشگاه آقاي قاضي است مگر اينكه به عده اي مجوز داده باشد كه آن هم سقفي دارد مثل آقاي عرب و دانش شهركي؛ يادم هست براي بحث مالي يادواره چندين بار با راونجي و دكتر صحبت كردم ولي آنها تاكيد داشتندكه شخصا با آقاي قاضي صحبت كنم لذا به دفترش رفتم و وي بعد از اينكه ما گفتيم كه قرار است بنياد شهيد كمك كند قبول كرد
در مورد مسايل مالي هويت هم دوندگي زياد بود اول بايد مدرسي فاكتورها را تاييد مي‌كرد بعد راونجي امضا مي‌كرد و سپس پيش « نائيني» ذي حساب دانشجويي مي بردي و بالاخره او نامه مي زد به عرب و پول به دستت مي رسيد و هنگامي كه هزينه نشريه از سقف قانوني بيشتر مي شد كه اكثرا اينطور بود بايد يك سري هم به آقاي دكتر مي‌زدي.
اين فشار مالي خيلي بر بخش فرهنگي بوده و هست و همچنين بخشهاي ديگر، بهتر است خاطره اي را در همين جا بگويم : در يكي از جلسات كميته ناظر بعد از پايان جلسه خب صحبتهاي خوش و بشانه بين آقايان مي شد يادم هست يكبار يكي از آقايان از رسيدگي كم آقاي قاضي به كارمندان ناراحت بود كه در اين بين يكي ديگر از آقايان درآمد گفت كه در دستگاه آقاي قاضي هرگز دزدي نخواهد شد اما من مطمئنم در انبارهاي دانشگاه خيلي چيزها باقي مانده و آرام آرام از بين خواهد رفت؛ و اين مشكل از عدم اطمينان آقاي قاضي به زيردستانش است
در مورد خرج بودجه در امور عمراني هم وضعيت افتضاح است بيش از 10 سال است دارند مسجد را مي‌سازند و كتابخانه، دانشكده كنار زمين فوتبال و همچنين ورزشگاه همه و همه دوره اي طولاني است كه منتظر افتتاحند
ديوار دور دانشگاه با آجر سه سانتي كه اسرافي عظمي است كه حتي دانشگاههاي پولدار و بزرگتري مثل دانشگاه صنعتي اصفهان هم اينچنين نكرده اند؛ يادم هست شيشه هاي آيينه اي خوابگاه يك كه مشرف به محوطه بلوك 16 است اول مشجر كار شده بود بعد برداشتند و اينها را گذاشتند و آن موقع بچه هاي شورا صنفي مي گفتند كه حدود 8 مليون خرج داشته است؛ و همه اينها باعث شد كه اوايل سال 85 خبر شكايت ديوان محاسبات از آقاي قاضي را بشنويم حال اين شكايت به كجا رسيد ا... اعلم. ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:23  توسط سجاد اسلامیان  | 

جند نکته را می خواستم برایتان بگویم

              ۱. چرا حول و حوش یک ماه ننوشتم؟ من الان دوره آموزشی سربازی را در مرکز آموزشی آیت ا... خاتمی یزد سپری می کنم و تا اواخر آذر هم دوره آموزشی ادامه دارد لذا فعلا تا یک ماه دیگر هم نخواهم نوشت ولی تقریبا خاطرات من از دانشگاه دارد تمام می شود و در حال نوشتن و تدوین آخرین بخشهایی آن هستم که یک بخش را امروز در وبلاگ می گذارم

             ۲. در مورد لینکهای متنی و مشکلی که بود دارم آنها را تصحیح می کنم و می توانید هم در زیر و هم در جایگاه خودش آنها را ببینید البته لینکها pdf بود ولی حالا عکس است

١.طرح تاسیس اتاق مستقل نشریات دانشجویی

٢. طرح افزایش حمایت مالی از نشریات  

 ٣. طرح حمایت از نشریات اجتماعی انتقادی

 ۴. آئين نامه اتاق نشريات دانشجويي

۵. نامه سرگشاده (گزارش من) در مورد عملكردم در كميته ناظر بر نشريات

۶. بيانيه نشريه هويت در مورد قضيه كانون ادبي

            ۳. با تشكر از بازديد كنندگان بسياري كه در نظر سنجي شركت كردند لطفا در نظر سنجي  شركت كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:14  توسط سجاد اسلامیان  | 

... در بين اين جلسه تا جلسه بعد تلاش كردم تا جلسه اي برگزار شود ولي نشد بعد از آن از « تارا » شکایت شد و من تلاش كردم تا قبل از پايان سال تحصيلي شكايت رسيدگي شود و جلسه به دو اتهام « اشاعه فحشا در قالب متن سرويس» و « توهين به دانشجويان در قالب كاريكاتور» برگزار شد جلسه با حضور بروجردي و با اجازه كميته با حضور مرتضوي[ سردبير] شروع شد آنها دفاع كردند و بعد از دفاع از جلسه خارج شدند و بحث شد و من تلاش كردم تا تبرئه شوند ولي از قبل به نوعي حكم بريده شده بود زيرا قبل از جلسه با دكتر صحبت كردم و از فهواي كلامش فهميدم كه آنها محكومند در نهايت آنها را محكوم به اخطار كتبي كردند اما من با يك زيركي خاص آن را به تذكر كتبي تغيير دادم. بعد از بررسي شكايت تقاضا كردم كه به بعضي از درخواستهاي مجوز نشريات رسيدگي شود ولي قبول نكردند و جلسه تمام شد حتي تا آن موقع نشريات به اعضا نرسيده بود كه تازه در آن جلسه به اعضا تقديم شد و اينكه حالا كي بررسي مي شود معلوم نبود.
در تابستان نيز من تلاش محدودي براي برگزاري جلسه داشتم ولي چون مي دانستم امكان ندارد با آقاي دكتر صحبت كردم و از وي خواستم اجازه دهد تا براي سرعت در كار تحقق طرحهاي من آئين نامه اتاق نشريات دانشجويي را بنويسم و او موافقت كرد
سال 85-86 ترم اول تلاش زيادي براي تشكيل جلسه داشتم هفته اي نبود كه يكي دو بار و چه بسا بيشتر دفتر مدرسي بودم و پيگيري مي كردم اول بهانه نبود آقاي دكتر دانش شهركي بود كه آنرا حل كرديم بعد موفق استعفا داد و از دانشگاه رفت راغبي را هم نمي شد پيدا كرد اما بالاخره پيدا كرديمش و اول گفت خودم مي آيم اما بعد نيامد و من بالاخره يك روز شماره دفترش در تهران را پيدا كردم و جلوي مدرسي به او زنگ زدم و گوشي را دادم مدرسي و راغبي بالاخره آقاي شعبان بنا را به عنوان نماينده نهاد تعيين كرد بعد از رفع اين مشكل عدم دسترسي به اساتيد بود كه در نهايت در 4 ماه تلاش من فقط يك جلسه نيم بند تشكيل شد. در مورد طرحها هم نمي شد صحبت كرد چون آقاي دكتر مي گفت همه اعضا بايد باشند.
يك دليل عمده در مورد عدم امكان تشكيل جلسه ندادن حق الجلسه به اعضا بود؛ پوست گردويي كه دست دكتر به عنوان رييس جلسه در آن بوده و هست زيرا از يك طرف پول دست آقای قاضی بوده و هست و نمي دهد و از طرف ديگر نمي شد در اين رابطه با وي به راحتي صحبت كرد. آقاي دكتر بارها اين را از دلايل اصلي عدم امكان تشكيل جلسه مي دانست و نمي شد كاری كرد البته نه اينكه اساتيد و اعضا به آن احتياج داشته باشند ولي اين حق الجلسه آنها را موظف مي كرد تا در جلسه در هر وقت و ساعتي كه تعيين مي شد شركت كنند
علي اي حال با تمام تلاشها جلسه تشكل نشد؛ در اين مدت چون من آدرسم را به درب اتاق آقاي مدرسي زده بودم عده اي برای مشورت و كمك به پيش من مي آمدند كه از آن موارد دو تا را بيان مي كنم: يكي از آنها نشريه اي را مي خواست با ترتيب عام و ماهنامه كه در جلسه اسفند 84 رد شده بود از من كمك خواست و من به او پيشنهاد كردم براي سرعت كار ترتيب را عوض كند تا طرحهاي من تصويب شود و سپس تقاضاي تغييرات بدهد اما مدتها معطل ماند تا در اين روزهاي آخر يعني در پايان آذر 85 (هشت ماه بعد از تقاضایش ) وقتی ديديم به نتيجه اي نرسيده به او پيشنهاد كردم كه شكايت كند و او هم همين كار را كرد ولي نتيجه عكس داد و بيشتر طول كشيد و منصرف شد
ديگري با ترتيب عام بود كه در جلسه نيم بندي كه ذكر كردم مطرح شد ولي تصميمي گرفته نشد بعد از آن آنها پيش من آمدند و من با شناختي كه از آنها داشتم و پيدا كردم گفتم كه سياسي صرف كار كنند كه آنها همين كار را كردند و در جلسه اسفند 85 كه من نبودم مجوز گرفت اما در بهار 86 آنچنان بي ترمز نوشته بودند كه در همان شماره اول توقيف شد
نكته ديگري كه بايد بگويم اينكه در اين سه ماهه آخر قرار بر اين بود كه جلسه هم انديشي مديران مسئول و اعضاي كميته ناظر برگزار شود و من قرار شد كه هماهنگي ها را بكنم كار هاي ابتدايي را كردم ولي وقتي به اصل كار يعني وقت جلسه، پول و ... رسيد آقاي دكتر گفت كه بايد كميته تصميم گيري كند و كميته اصلا جلسه نگرفت كه بررسي شود لذا جلسه مذكور برگزار نشد
نكته ديگر اينكه در اين اواخر آقاي دكتر بعد از 10-11 ماه به اين نتيجه رسيده بود كه طرح دوروزنامه كوبه طرح بدي هم نبوده لذا از من و مجد خواست تا پيشش برويم و در اين مورد صحبت كنيم ولي من نرفتم و مجد رفت و قرار بر اين شده بود كه مجد و مرتضوي تيم جديدي براي يك دوروزنامه بچينند و درخواستشان را بدهند كه ديماه 85 اين اقدام را كردند ولي بعدها در جلسه اي كه بدون آقاي دكتر برگزار شده بود!!! كميته آنرا رد كرده بود و بعدا وقتي من از دكتر دليل اين رد را پرسيدم نكته جالبي گفت و آن اين بود كه: نمي خواستند من باشم؛ ا... اعلم ولي اگر واقعيت داشته باشد ببينيد اوضاع چقدر خيط است كه دكتر دانش شهركي را هم دور مي زنند و چه بسا يكي از علل استعفاي او در تابستان امسال همين رفتارها بوده باشد
علي اي حال بعد از 4 ماه تلاش و انواع ترفند ها و تهديد به استعفا و دعوا با آقاي دكتر وقتي ديدم نتيجه اي ندارد و با نا اميدي و تاسف بسيار، طي نامه اي سرگشاده و خطاب به دانشجويان ضمن گزارش به دانشجويان استعفاي خودم را اعلام كردم و براي اعضاي كميته ناظر و آقاي مدرسي نسخه اي فرستادم كه ناراحتي مدرسي را در پي داشت و آقاي دكتر بعدها گفت كه خوب بود وخيلي ها بايد مي فهميدند و بيدار مي شدند، نسخه اي هم به مرتضوي دادم و در نشريه تارا منتشر شد.
بعد از استعفا آخرين كاري كه كردم شركت در انتخابات جديد كميته ناظر علي رغم سنگ اندازي هاي مدرسي بود كه آقاي منصور نژاد و رحمدل عضو كميته شدند و من هم به منصورنژاد راي دادم و بعد از انتخابات از يك جلسه كميته با خبرم كه در آن طرح انتقال هويت را رد كرده بودند
علي اي حال امروز بايد نشريات به صورت گسترده در دانشگاه فعاليت كنند و در تضاد با هم باشند در نظرات مختلف و با هم باشند در امور صنفي، و همچنين داغ باشند و البته كمي سياس و زيرك تا دانشگاه از رخوت خارج گردد و شرايط براي بازگشت انجمن محيا گردد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:31  توسط سجاد اسلامیان  | 

... اما بعد از آغاز سال 85 من تلاش کردم با ارائه طرحهایی سیاست های غیر منطقی کمیته را به سوی تعدیل سوق دهم. لذا 3 طرح را در تاریخ 3/3/85 به دبیرخانه کمیته ناظر ارائه کردم؛ این سه طرح عبارت بود از: ١.«تاسیس اتاق مستقل نشریات دانشجویی: با هدف حرکت به سمت حرفه ای کردن فضای کار نشریات دانشجویی، برگزاری کلاسهای آموزشی، ایجاد محلی برای نقد و بررسی نشریات دانشگاه و حمایت از فعالین و مستعدین کار مطبوعاتی و نشریاتی» ٢. «افزایش حمایت مالی از نشریات: که در آن ٥ پیشنهاد ارائه شده بود» ٣. «حمایت از نشریات اجتماعی انتقادی : برای تغییر سیاستها همراه با ایجاد مکانیزم های گوناگون».

اولین جلسه بعد از عید سال 85 در مورد شکایت از ما یعنی نشریه هویت برگزار شد. در اواخر فروردین 85 ما نشریه شماره 8 و 9 را منتشر کردیم که یک مصاحبه داغ با «علی انصاری» از اعضای مستعفی شورای صنفی در آن چاپ شده بود؛ وی در آن مصاحبه به خیلی ها توپیده بود؛ بعد از انتشار نشریه ما دنبال گرفتن پول بودیم که مدرسی گفت که از شما شکایت شده است و فعلا پولی نمی دهیم و گفت که ما در تلاشیم که شکات را از شکایتشان منصرف کنیم، علی ای حال ما نمی دانستیم شکات چه کسانی هستند تا اینکه در تاریخ 5/3/85 به من ابلاغ شد که آقایان عرب و فرزادیان از من و نشریه هویت شکایت کرده اند

آقاي عرب ما را به «درج مطالب نادرست و نشر اكاذيب و تشويش اذهان عمومي، در قالب مصاحبه با آقاي انصاري» متهم كرده بود و آقاي فرزاديان ما را به « نشر اكاذيب و درج اتهامات به قصد تخريب و تشويش اذهان عمومي، در قالب مصاحبه با عضو مستعفي شوراي صنفي» متهم كرده بود
تاريخ ابلاغيه ها 3/3/85 بود و من بعد از ابلاغ با آقاي دكتر دانش شهركي صحبت كردم و او تاكيد داشت كه حتما با آقاي عرب صحبت كنم و بقيه اش را به وي بسپارم
در همين بين من و ياسر قصري و سيد ابراهيم پيشكار يعني اعضاي شوراي سياستگزاري نشريه با هم مشورت كرديم و دفاعيه هايي را تنظيم كرديم كه در آنها اصل را بر عدم امكان اخلاقي و قانوني سانسور مصاحبه اعلام كرديم
در مورد شكايت آقاي عرب مشكل اينجا بود كه آقاي انصاري مدعي فاميل بودن مسئول بوفه وقت با او شده بود و اين يك مشكل اساسي بود چون ما با يك تحقيق مختصر و به نوعي بدون تحقيق آن مطلب را منتشر كرده بوديم و همچنين بعد از شكايت هم تحقيقات ما نتيجه یقين آوري نداشت چون اكثرا يا از قول فرزاديان مي گفتند كه اينگونه است يا از كس نامعلومي شنيده بودند لذا در این مورد اوضاع خيط بود
در مورد فرزاديان اوضاع متفاوت بود چون او مدعي شده بود انصاري او را به فرار از مسئوليت و پاسخگويي متهم كرده است كه ما اعلام كرديم از مطالب مصاحبه همچين چيزي اراده نشده است
از طرف ديگر در پرتو جلسه شوراي سياستگزاري نشريه تصميم گرفتيم از حامدي كمك بگيريم و او هم كه شنيده بود كه شكايت شده قبول كرد لذا با آقاي عرب صحبت كرده بود و روز 10/3/84 يعني روز جلسه با او قرار گذاشته بود لذا من و حامدي به اتاق او رفتيم و آنجا من براي ادامه كار هویت و جبران اشتباه صورت گرفته اعلام كردم كه حاضريم در شماره آينده جوابيه وي را منتشر كنيم
نكته جالبي در آن جلسه بود كه بهتر است بگويم آقاي عرب نامه اي به ما نشان داد كه به امضاي آقاي قاضي بود، انكه نامه از كجا بدستش رسيده معلوم نبود ولي مي گفت: شكايت من به دست آقاي قاضي رسيده و او پاراف زده به مهدي پور دبير كميته انضباطي تا در آن كميته بررسي شود و اين خلاف بود چون جرم مطبوعاتي محل رسيدگي اش كميته ناظر است و اين نكته را آقاي دكتر هم گفت. علي اي حال آقاي عرب راضي شد و نامه اي نوشت و من نامه را يك ربع قبل از جلسه به آقاي مدرسي رساندم
خب با اين انصراف از شكايت كار راحتتر صورت گرفت، من وارد جلسه شدم در مورد شكايت آقاي عرب توضيح دادم و از انصرافش گفتم بعد در مورد شكايت فرزاديان گفتم ولي جوابيه را نخواندم و از جلسه خارج شدم؛ آقايان بحث كردند و بعد از نيم ساعت من را خواستند و هر كس داغ خودش را گفت مدرسي از اينكه در هويت در مورد كوبه لفظ مسكوت را استفاده كردم ناراحت بود حاج آقا موفق از اينكه ما از نهاد انتقاد كرده بوديم گله داشت و بالاخره اعلام كردند كه نشريه هويت و من به اخطار كتبي محكوم شده ايم
دو نكته ديگر اينكه اولا عضو علي البدل من يعني نصيري را به جلسه دعوت نكرده بودند و ثانيا در ادامه جلسه چند نشريه علمي بررسي شد و ثالثا ما براي تجديد نظر خواهي 20 روز وقت داشتيم كه به شوراي فرهنگي كه رئيسش قاضي است شكايت كنيم كه با آنچه از عرب شنيده بوديم منصرف شدم و رفتيم پولمان را  گرفتيم....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:42  توسط سجاد اسلامیان  | 

... در پی این انتقادات و همچنین تلاش برای فرآیند عدالتخواهی و مطالبه و ایضا تلاش برای تهیه مقدمات بازگشایی انجمن اسلامی در انتخابات کمیته ناظر نامزد شدم؛ همراه من سید علی مجد و نصیری هم نامزد شدند انتخابات در 30 آبان 1384 ساعت 10 صبح برگزار شد و سید علی مجد نماینده اصلی و من نماینده علی البدل شدم انتخابات هم سالم برگزار شد و بعد از انتخابات من و مجد تصمیم گرفتیم که هر دو در تمام جلسات شرکت کنیم اما از 30 آبان تا 1 بهمن مجد پیگیر تشکیل جلسه بود و تا جایی که یادم هست جلسه ای برگزار نشد در همین مدت در اثر کودتا در کانون ادبی که قبلا توضیح دادم، مجد که مدیر مسئول نشریه سیاق بود توسط اعضای جدید کانون از این سمت عزل شد و متقابلا از نمایندگی کمیته ناظر نیز عزل شد؛ در این دو ماهه چند بار مجد به من گفت و نهایتا در روز 1 بهمن مدرسی به من اطلاع داد که تو نماینده اصلی شده ای.

بعد میان ترم بود و محرم لذا من دردانشگاه نبودم وقتی برگشتم منت گذاشتند و گفتند تو نبودی و جلسه ای که قرار بود گذاشته بشود که لغو شد

علی ای حال اولین جلسه با حضور من در تاریخ 6/12/84 برگزار شد؛ متن زیر متن خاطره نوشت من در تقویم 1384 متعلق به آن روز است:

« صبح زود ساعت 8 از تهران حرکت کردم ساعت 5/11 رسیدم دانشگاه [،] گفتند جلسه کمیته ناظر است و ساعت 5/12 رفتم جلسه[؛] آقای دکتر دانش شهرکی، آقای دکتر دیرباز، دکتر قدیر و حاج آقا موفق، راونجی و دکتر عبدی پور عضو بودند؛ که راونجی نبود دکتر قدیر هم وسط جلسه رفت. در جلسه 2 نشریه [ درخواست] مجوز داشت چند نشریه مصوب شد و چند نشریه هم [ مصوب] شد بنای جلسه بر محدودیت زمینه بود که بحث کردم ولی قانع نشدند

یک بحث طولانی هم در مورد نشریه کوبه شد به مدیر مسئولی صادق ضیغمی، دوروزنامه و سیاسی، اجتماعی، دانشجویی که به جز مدیر مسئول بقیه [موارد] ان قلت شد [ رای گرفتند] من با مساله موافقت کردم دکتر ممتنع، موفق و دیرباز مخالف، عبدی پور موافق [بود] حالا معلوم نیست چه می شود.

دکتر می گفت [آقای] قاضی گفته اگر بعد از شماره 2 سیاق کمیته انضباطی بود اهالی سیاق را اخراج می کردم و باید اهالی کوبه تعدیل بشوند»

درباره آنچه در بالا آمد باید چند نکته را اضافه کنم وچند نکته را توضیح دهم: آن جلسه یکسال بعد از آخرین جلسه کمیته ناظر برگزار شد لذا 2 درخواست بود که بعد از یکسال بررسی شد در جلسه من را مامور کردند تا از درخواست کنندگان بخواهم درخواست خود را بنابر سیاست های محدودیت ساز کمیته تعدیل کنند و هنگامی که پیش آن دو متقاضی رفتم جز ناراحتی و دشنام چیزی نشنیدم و آن دو منصرف شدند. نکته دیگر اینکه از نشریاتی که تقاضایشان رد شد می توانم به نشریه بعضی کانونها مانند نشریه کانون اندیشه اشاره کنم که ما آن زمان طرحی داشتیم در یکی کردن نشریات کانونها که در نتیجه آن نشریه « نامه فرهنگ » تصویب شد که مدیر مسئول آن مبینی زاده شد و نشریه موفقی می شد اگر همت دانشجویان و عدم دخالت مسئولین را همراه داشت چون در مدتی که این نشریه بوده به جای انتشار مطالب کانونها و ارگان آنها بودن، ارگان امور فرهنگی و بعضا دانشجویی شد و دانشجویان کانونها هم همتی نکردند. در این میان من مخالفت با انتقال مدیر مسئولی سیاق از مجد به آرین داعی بودم و بهانه ام این طرح بود که آنها با من مخالفت کردند تا بتوانند راحت مجد را از کمیته بیرون کنند.

اما در مورد «کوبه» باید بگویم در انتهای جلسه بنابر این شد که متقاضی اسم، ترتیب و زمینه اش را تغییر دهد. من تلاش زیادی تا 20 اسفند کردم تا هر دو طرف کنار بیایند تا نشریه راه بیافتد ولی نشد و به نوعی مسکوت گذاشته شد؛ من در نشریه هویت شماره 8و9 از مسکوت گذاشتن درخواست این نشریه ابراز تاسف کردم که خیلی به من توپیدند

اما در مورد نکته منقول از آقای دکتر در مورد نظر آقای قاضی نسبت به سیاق باید توضیح بدهم: در بحث علل شکست تلاشها برای احقاق حق در قضیه کانون ادبی گفتم که کلیت دانشگاه نمی خواست مجد و دوستانش فعالیت نشریاتی و ... داشته باشند لذا در کانون ادبی کودتا کردند. اما این چه مقاله ای بود که آقای قاضی را آنقدر عصبانی کرده بود که گفته بود مجد و اهالی سیاق باید اخراج شوند؟ آن مقاله، مقاله ای بود به قلم مجد و با لحن و تم ادبی که درآن با بیان پیر شدن آقای قاضی به وی پیشنهاد کرده بود برای گذاشتن نام نیکو استعفا بدهد و هر چند این مقاله چیز خاصی نداشت اما مطمئنا بسیاری علیه آن با آقای قاضی صحبت کرده بودند که حتی 75 روز پول دادن به سیاق 2 طول کشیده است و علی ای حال کودتا با آن اوضاعی که گفتم روی داد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:39  توسط سجاد اسلامیان  | 

... اما کمیته ناظر؛ اولین انتخابات کمیته ناظر بر نشریات بعد از انتشار هویت در آبان یا آذر 83 برگزار شد یادم هست آقای مدرسی از من خواست تا درباره انتخابات پیشش بروم ولی چون می دانستم می خواهد مرا برای کاندیداتوری ترغیب کند نرفتم. در این بین دو نامزد مطرح بود یکی خادم الخمسه مدیر مسئول نسل نو و ابوالفضل افشاری مدیر مسئول بینش؛ جالب این بود که مدرسی قبل از انتخابات، کمیته ناظر را تشکیل داده بود و با اینکه انجمن اسلامی صاحب امتیاز نسل نو تعلیق بود ولی به نسل نو اجازه دادند تا فعالیت کند و خادم توانست تا در انتخابات شرکت کند و با اختلاف یک رای برد و خادم الخمسه نماینده اصلی و افشاری نماینده علی البدل شد و من هم البته به خادم الخمسه رای دادم یادم هست که طرفداران افشاری داشتند جلسه را به هم می ریختند که وکیلی مدیر فرهنگی وقت و مدرسی سریع جمع و جورش کردند.

این دوره از کمیته ناظر زیاد فعال نبود چون از یک طرف کمتر از یکی دو ماه بعد نسل نو را به خاطر ویژه نامه 16 آذر بستند و افشاری هم که بجای خادم بود دراسفند به علت توقیف نشریه اش نتوانست کاری بکند و از طرف دیگر در فروردین 84 سلطانی نژاد استعفا داد و اساسا از اسفند جلسه ای برگزار نشده بود و تا سال بعد اسفند یک جلسه هم نگرفته بودند

سال 84-85 دکتر دانش شهرکی آمد و من متوجه شدم سیاست نانوشته ای در مورد ایجاد محدودیتها در انتشار نشریات شدم این محدودیتها در دو مورد بود: اولا اینکه مجوز به نشریاتی با ترتیب انتشار کمتر از ماهنامه یعنی روزنامه، دوروزنامه، هفته نامه و دو هفته نامه داده نمی شود و ثانیا مجوز به نشریاتی با زمینه های عام مانند : « فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، صنفی» و « فرهنگی، اجتماعی، سیاسی» داده نمی شود و همچنین اساسا به کل و به هیچ عنوان صنفی ارائه نمی شود و آن را منحصر به شورای صنفی می داند و نشریاتی که درخواست نشریات غیر علمی و غیر تخصصی داشته باشند یا باید فرهنگی، اجتماعی یا سیاسیِ صرف باشد تا با آن موافقت شود

درآن زمان دلیل این عملکرد را تا حدی فهمیدم که تلاش برای تخصصی شدن نشریات نام گرفته بود اما دلایل واقعی در مورد محدودیت در زمینه عبارت بود از: 1. عدم امکان حمایت دانشگاه در حمایت مالی از این گونه نشریات و در نتیجه وابسته شدن مالی نشریات به احزاب و جریانات خارج از دانشگاه که بعضا در این مورد بینش را مثال می زدند 2. تصور اینکه نشریات دانشگاه نمی توانند این نشریات را به علت سرعت بالای چاپ تغذیه مطلب کنند لذا وابسته به تفکرات حزبی و بیرون دانشگاهی می شوند 3. اسراف پول 4. هدر رفتن وقت دانشجویان و دور شدن از وظیفه اصلی شان یعنی تحصیل

اما دلایل محدودیت ها در ترتیب نشریات عبارت است از 1. همان دلایل 2 و 4 در مورد ترتیب ها 2. اینکه شورای صنفی تنها مرجع صحبت در مورد مسایل صنفی دانشگاه است 3. تلاش برای تخصصی کردن و علمی کردن فرآیند این گونه نشریات با تصور اینکه زمینه های عام غیر علمی اند

و اما انتقادات من به این دلایل:

من در مورد ترتیبها به مباحث شماره 2 و 3 و 4 نقد دارم: در مورد مبحث 2 باید گفت که هیچگاه دست اندرکاران نشریات بزرگ نیز خود تولید کننده مطالب نبوده اند بلکه در بسیاری از موارد توزیع کننده تولیدات دیگر نویسندگان هستند لذا چه عیب است که دانشجویی به خاطر عقاید و تمایلاتش توزیع کننده تفکرات خارج از دانشگاه و حتی خطی، جناحی و حزبی باشد شاید بگویند این مخل تفکر آزاد و جسارتجویانه و عدالتخواهانه و مطالبه مند دانشجو خواهد شد یا بگویند باعث ورود تفکرات انحرافی می گردد که شاید این درست باشد اما ممانعت از نشر این تفکرات کار بجایی نمی برد بلکه باید دانشگاه خود هدایت کننده باشد

در مورد مبحث شماره 3 نیز باید گفت که این یک امر مسخره است؛ امری که نباید فراموش کرد این است که اگر در یک نشریه تنها یک مطلب باعث هدایت خواننده شود تمام نشریه مصرف شده نه اسراف

در مورد مبحث شماره 4 نیز باید گفت که شاید این مطلب درستی باشد اما ممانعت نه تنها کاری را حل نمی کند بلکه شاید دانشجو را به سمت کارهای خلاف بکشاند؛ آنچه مهم است این است که دوران دانشجویی دوران خطا و اشتباه و یاد گرفتن کار گروهی است چه اینکه بسیاری نشریات با زمینه های زیر ماهنامه کار گروهی را یاد بگیرند و نخبه پروری سیاسی که مورد تاکید مقام معظم رهبری است با این حالت ایجاد شود و برای آینده جامعه چه بسا نیکو باشد؛ همین امر در مورد ترتیب انتشار ها هم صادق است

در مورد دلایل شماره 2 و 3 در بحث علل محدودیت ترتیبها نیز باید گفت : انحصار در بیان مطالب صنفی به شورای صنفی یعنی حذف 5000 دانشجو از امکان انتقاد نسبت به اوضاع دانشگاه و مدیریت دانشجویی است و این به نظر من حماقت سیاستگذاران را نشان می دهد زیرا در صورت ممانعت دانشجویان از بیان انتقادات خود بخصوص نسبت به اوضاع صنفی به صورت قانونی باعث خواهد شد که اعتراضات و تحصنهای بسیاری در دانشگاه رخ دهد!!!!!

در مورد دلیل شماره3 هم باید گفت این ترتیبها شاید بار علمی کمتر داشته باشد اما کاملا غیر علمی نیست و بار ژورنالیستی بیشتری دارد اما بجای ممانعت؛ این دانشگاه است که باید به فرآیند علمی شدن آن کمک کند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:26  توسط سجاد اسلامیان  | 

از اولین کارهایی که در همان ورود به دانشگاه می کردم مطالعه اکثر نشریات دانشجویی دانشگاه بود. آن زمان (بهمن 81-82) مهمترین نشریات عبارت بود از: نسل نو(ارگان انجمن اسلامی)، بیداری دانشجویی به صاحب امتیازی نهاد و مدیر مسئولی یاسر حائری، سپیده دم به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی سید مصطفی خاتمی، همدلی که تازه در آن ترم آمده بود به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ابراهیم دارابی، طنین به صاحب امتیازی بسیج و مدیر مسئولی نصیر رحمدل و پرسش به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی داوود ابراهیمی و از بخش خواهران نشریه نسیم به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی خانم شریفی زاده و سردبیری خانم احمدی؛ بگذارید بگویم سر این نشریات چه آمد: نسل نو را که قبلا گفتم، سپیده دم که در زمان انتشار با مشکل مالی روبرو بود و زن و شوهر یعنی خاتمی و خانم رامادان آن را می گرداندند و بعضا یک A4 یا A3 منتشر می شد بعد از خاتمی بسته شد. بیداری دانشجویی هنوز منتشر می شود ولی دوران طلایی یاسر حائری برنگشته است. همدلی هم بعد از دارابی ادامه یافت و دو مدیر مسئول بعد از وی آنرا اداره کردند ولی در نهایت عده ای که معلوم نبود از کجا نهاد به آنها اعتماد کرده است آمدند و خیلی مطالب بدی نوشتند از جمله توهین به قومیتها و ... که نهاد قبل از اینکه از آن شکایت کنند خودش آنرا بست. نسیم را هم به علت فارغ التحصیلی اعضا منتشر نکردند تا بسته شد و بعد ها بعضی از همکاران آن مانند خانم احمدی به ما در نشریه هویت کمک کردند و پرسش نیز با رفتن مدیر مسئول آن علیرغم تلاش برای انتقال به دیگری منتقل نشد و بجای آن بینش آمد.

از نشریات موثری که سالهای بعد آمدند نیز می توان به بینش به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ابوالفضل افشاری و سفیر دانشجو به صاحب امتیازی شورای صنفی و سیاق به صاحب امتیازی کانون ادبی و مدیر مسئولی علی مجد و تارا به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی علی بروجردی و سردبیری جعفر مرتضوی اشاره کرد؛ به بینش در یک فاز مجزا خواهم پرداخت، در مورد سیاق باید بگویم که کلا سه شماره منتشر شد و بعد از آن بخاطر کودتا در کانون عملا تعطیل شد هر چند هنوز مجوز آن در دست کانون است، و تارا هم که به نظر می رسد بعد غوغای اواخر سال گذشته بسته خواهد شد هر جند که یادم هست بروجردی قبل از انتشار آن ویژه نامه متنی از آن را به من داد و گفت می خواهیم خودکشی کنیم

در مورد نشریات علمی که دانشگاه با تمام قوت پشت سر آنهاست ولی ضعیف هستند مهمترین آنان نبض طبیعت به صاحب امتیازی انجمن فیزیک، مدیر مسئولی دکتر بابازاده که فکر کنم الان تغییر کرده و سردبیری مهدی بروجردی و همچنین پرنیان به صاحب امتیازی انجمن ادبیات، مدیر مسئولی رئیس گروه ادبیات و سردبیری عده ای که آخرین آن آقای مجد بود که واقعا خوب کار کرد است؛ در دانشگاه بیش از 15 نشریه علمی هست که شاید حتی اسمش را هم نشنیده باشید. از نشریات تخصصی دیگر که با رویکرد ویژه کار می کنند می توانم به صبح امید کانون منتظران ظهور و رحیل هیئت اشاره کنم که الان بی فعالیتند

و اما قبل از بررسی کمیته ناظر بهتر است کمی در مورد بینش صحبت کنم: بینش بچه هایی بودند که با رفتن داوود ابراهیمی و تعطیلی پرسش این نشریه را بدست گرفتند؛ داوود ابراهیمی که خیلی ها وی را شاگرد مسعود رهبری می دانستند به طیف علامه تعلق داشت و حتی هنگامی که شیرین عبادی جایزه صلح نوبل گرفته بود شخصا به فرودگاه رفته بود و گزارشاتش را در نشریه پرسش منعکس کرد

بینش هنر جالبی که داشت چیزی بود که بعدها نظیر آن در دانشگاه نیامد؛ اول اینکه چاپ بود و یعنی کپی نبود و چاپ تک رنگ داشت البته همیشه سر اینکه پول از کجا می آورد بحث بود، یادم هست که یکبار حدود 200 هزار تومان از آقای قاضی گرفته بود که مدرسی خیلی ناراحت شده بود، خیلی ها می گفتند آنها دارای NGO هستند یا وابسته به حزب مشارکت هستند بخصوص اینکه مسعود رهبری رئیس شاخه دانشجویی حزب مشارکت در قم بود

دوم اینکه هفته نامه بود و سوم اینکه تیم کاری قوی ای داشت که می توانست این نشریه را درآورد اما نشریه بینش پس از شکایت از آن 4 ماه توقیف شد و حتی در جلسه کمیته ناظر مرکزی(وزارت علوم) فقط از یک ماه محکومیتش کم کردند بعد هم افشاری فارغ التحصیل شد و با اینکه مرتضوی به دنبال گرفتن این نشریه بود ولی به آن نرسید....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:56  توسط سجاد اسلامیان  | 

.... در نهایت مجد وتیمش و ما و خیلی ها که برای احقاق حق کانون کار می کردیم خسته شدیم و کارها رها شد؛ چند چیز باعث شکست شد: 1. تمکین مجد در قبول شمارش آرا و اشتباهات دیگر آنها 2. دخالت راونجی و فرزادیان 3. تلاش کلیت دانشگاه برای کنار رفتن تیم مجد و کانون ادبی بخاطر بعضی مسایل از جمله نشریه سیاق کانون ادبی (شماره 2) [ که بعدا مفصل تر در مورد گزینه 3 صحبت خواهم کرد]

***

یکی دیگر از کارهایی که در دوران ارتباطم با کانونها کردم هماهنگی بعضی کانونها برای یادواره بود که بنظرم باید از این پتانسیلها استفاده کرد

در یکسال حضور محمد حسن مبینی زاده در کانونها وی چند بار خواست که استعفا دهد که ما نگذاشتیم؛ در اوایل سال 85-86 دوباره بحث شورای هماهنگی کانونها پیش آمد و 3 نفر کاندیدا بودند فروزش، داعی و علی فارسی و هر چند اکثریت فروزش را انتخاب کردند اما راونجی بر اساس قانونی جدید علی فارسی را که در اولویت دوم بود به دبیری برگزید و با افت آرمان و آمال راونجی و علیزاده آنها نتوانستند در سال گذشته کار زیادی از پیش ببرند آنها حتی نتوانستند مراسم 16 آذر 85 را برگزار کنند و حتی از کانون تئاتر که برای آن روز آماده شده بود دفاع نکردند و من شکایت آن را پیش دکتر دانش شهرکی بردم و گفت سعی می کند دیگر این گونه نباشد

مساله آخری که پیش آمد تلاش بچه های کانون ها برای بررسی و حل و فصل اوضاع رخوت بار فرهنگی بود؛ یک جلسه برگزار شده بود و من را برای جلسه دوم، جعفر مرتضوی و عرفان زارع دعوت کردند من هم رفتم و متوجه شدم جلسه برگزار نمی شود یا بعبارتی سخت برگزار خواهد شد چرا؟ چون آقای راونجی متوجه شده و بچه ها را بصورت ضمنی تهدید کرده که به حراست معرفی می کند

بعد آرام آرام بچه ها را جمع کردند و تصمیم بر صحبت با آقای دانش شهرکی شد و ما حدود یک ساعت آنجا بودیم و قرار بر این شد که اساسا ما یک جلسه ای در آمفی تئاتر بگیریم و مسئولان هم باشند و دکتر با حراست صحبت کند اما بعد از آن من فارغ التحصیل شدم و نمی دانم چکار کردند هر چند اگر جلسه برگزار می شد مفید بود

علی ای حال امروز کانونها چند مشکل اساسی دارند که بنظرم باید دانشجویان و مسئولین بدنبال حل آنها باشند 1. رخوت و عدم همکاری عمومی دانشجویان و عدم جدیت دانشجویان عضو کانونها 2. عدم رسیدن تجربیات گذشتگان به نسل فعلی 3. نداشتن ارگان مستقل برای هر کانون( بعدا مفصل صحبت خواهم کرد) 4. دخالت بیش از حد امور فرهنگی بجای سیاستگذاری و عدم استقلال کانونها و 5. دخالت هر ننه قمری در کار کانونها از روابط عمومی گرفته تا نظارت و بازرسی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:43  توسط سجاد اسلامیان  | 

... سال بعد وقتی موعد انتخابات کانون ادبی شد آنها اساسی وارد شدند و اقدام کردند؛ *دفتر راونجی شخصا و بدون اطلاع تیم کانون شروع به عضو گیری کرد و حتی توسط راونجی و فرزادیان عضو شدند؛ در این میان تعدادی از ورودی های جدید سال 84 را نامزد کردند و در انتخابات شرکت دادند؛ انتخابات برگزار می شود و در این بین مشکلاتی پیش می آید از جمله اینکه چند نفر از اعضای جدید کانون در حال تقلب لو می روند و در نهایت در پایان انتخابات به این دلیل واهی که تقلب صورت گرفته یا وقت نیست آرا شمارش نمی شود و صندوق را پلمب می کنند

و فردای آنروز برای شمارش آرا مجد و دوستانش به اتاق راونجی می روند و به آنها اطلاع داده می شود که از انتخابات شکایت شده و انتخابات باطل است؛ فرداش هم همین طور می گذرد و چون ماه رمضان و لیالی قدر بوده یک هفته بعد نیز راونجی اجازه بازگشایی نمی دهد؛ مجد که از روی شواهد قبلی تقریبا یقین داشته که آنها رای آورده و برنده انتخاباتند اصرار می کند وراونجی از او تعهد می گیرد که به نتایج انتخابات هر چه که باشد تمکین نماید و مجد نیز با این فرض که برنده انتخابات وی و دوستانش هستند تعهد می دهد؛ تعهد شامل 4 نکته بوده است اول آنکه انتخابات از نظر راونجی مخدوش است دوم اینکه به اصرار مجد شمارش صورت می گیرد و سه اینکه از نظر راونجی نتایج انتخابات علیه مجد است و 4 اینکه مجد تمکین می کند

شمارش شروع می شود ولی نیمه کاره به دلایل مختلف تعطیل می شود و بعدا به مجد اطلاع می دهند که 90 به 80 در انتخابات شکست خورده اند که 90 بعلاوه 80 می شود 170 در حالی که با تمام اعضا کانون 167 نفر عضو داشته همچنین مجد می گفت فردی که در شمارش آرا تا پایان بوده به وی گفته 220 رای از صندوق درآمده که 80 رای با یک دستخط بوده است

علی ای حال مجد و بخصوص دوستانش که تعهد به تمکین نداده بودند شکایت می کنند و بدنبال سند می گردند تا شکایت خود را ثابت کنند و از حاج آقا قاضی و دکتر دانش شهرکی نیز کمک می خواهند*[ تمام مطالب بین دو ستاره از نوار گفتگوی ما با مجد که نزد من هست برداشت شده است]

ما که مطلع شدیم از مجد دعوت کردیم و این ماجرا را از ریز تا درشت ماجرا از او پرسیدیم و تصمیم گرفتیم تا در یک فرآیند مطالبه و عدالتخواهی برای بازپس گیری حق وی و دوستانش اقدام کنیم از جمله کارهایی که شد دیدار 2-3 ساعته ما با دکتر دانش شهرکی بود؛ 30 آبان 1384 من، پیشکار، حامدی، پوررکنی، قره داغی و یاسر قصری از ساعت 5/1 تا 5/4 در مورد کانون و همچنین فرزادیان و راونجی با او صحبت کردیم و از جمله نکاتی که یادم می آید که دکتر دانش شهرکی گفت این بود که وی فرزادیان و راونجی را منصوب نکرده و فقط تایید کرده است

علی ای حال جلسه نتیجه خاصی نداشت و ما البته با آقای ابراهیمی و مسئول وقت کانونها که بعد از کودتا در کانون ادبی بطور مشکوکی از کار برکنار شده بود نیز صحبت کردیم و وی نیز به نظر می رسید خیلی چیزها می داند ولی نمی گوید و خیلی چیزها را به دکتر دانش شهرکی گفته بود. همچنین ما با اعضای جدید کانون نیز صحبت کردیم و آماده بودیم که در شماره 6و7 نشریه هویت غوغا کنیم اما چند مساله به ما اجازه نداد؛ یکی اعلام استعفای بعضی از اعضای جدید کانون ادبی در پی تلاش مجد و دوستانش بود و پیرو آن بلافاصله بعد از استعفا (که راونجی آن را مخدوش و جعلی نامیده بود) پس گرفتن استعفاها بود؛ دیگری مشکلات عدیده اجرایی و 3 پیشی گرفتن نشریه تارا بر ما بود لذا دست به ترفند جدیدی زدیم و یک بیانیه منتشر کردیم؛ بیانیه توفنده ای که کمتر از 2 ساعت بعد از قرار گرفتن بر روی در و دیوار ها کنده شد و دکتر دانش شهرکی ما را به اتاقش فراخواند؛ من، یاسر قصری و مهدی حامدی رفتیم و جواب دادیم و بخصوص مهدی که واقعا از دخالتهای راونجی و فرزادیان در کار گله مند بود .....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:23  توسط سجاد اسلامیان  | 

۱. ماه رمضان گرامی باد و شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد

 تقدیم به همه می خواهم آهنگهای فیلمهای ماه رمضان را برای دانلود در اختیارتون بگذارم برای دانلود کلیک رایت کنید و "save target as"  را انتخاب کنید

۱. میوه ممنوعه         ۲. شکرانه(۱)        ۳ . شکرانه(۲)          ۴. یک وجب خاک

۲. بزودی ادامه خاطراتم را که واقعا داره زیاد میشه را در وبلاگم می گذارم الان در حال تایپ بخشهای مختلف آن هستم کمی صبر کنید

۳. چند نکته در جواب به بعضی از نظرات دارم که می نویسم

الف) آقای مجد و آقای مسعود رهبری و آقای داوود ابراهیمی نکاتی را برای تصحیح خاطرات ذکر کرده اند لذا با تشکر از آنها خدمت همه عرض می کنم که من مورخ دانشگاه قم نیستم و مطمئنا اشتباهاتی از این نوع دارم شاید حتی از دید من بعضی مسایل به نحوی بیان شود که با واقعیت یا بخشی از آن متفاوت باشد لذا به حکم جستجوگری واقعیت از شما می خواهم مرا کمک کنید و با نظراتتان به این جستجو کمک کنید

ب) در مورد خاطرات بسیج یک نکته را باید بگویم که شاید باعث سوء تفاهم شده باشد

ما هرگز و به هیچ وجه با بسیج مخالف نبوده و نیستیم، من هنوز که هنوزه افتخارم بسیجی بودن است و به هر نحوی به شکوفایی تفکر بسیجی کمک خواهم کرد اما روشهای عملکردی که از بروکراسی دستگاههای نظامی و دانشگاهی به بسیج وارد شده است را برای آن مضر می دانم و این مشکل و مشکلات فردی بعضی از اعضای بسیج دانشگاه قم بود که باعث شد ما انتقاد از بسیج را در دستور کار نشریه هویت قرار دهیم. لطفا در این مورد حتما مقاله ما در نشریه هویت را که در پایان خاطراتم از بسیج لینک کرده ام بخوانید

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:25  توسط سجاد اسلامیان  | 

من با کانونها قبل از بعهده گرفتن کانون پیام زیتون رابطه ای نداشتم ولی فعالیت آنها را دنبال می کردم بخصوص فعالیت « آوای هنر» که کانون قوی ای بود و همچنین ادبی، بعد از گرفتن کانون پیام زیتون سعی کردم در اکثر جلسات شورا شرکت کنم؛ اواخر سال 83-84 دبیر شورا صادق ضیغمی بود

در اوایل سال 84-85 دوران یکساله اش تمام شد و شورا محمد حسن مبینی زاده از بچه های کانون قرآن و عترت را به عنوان دبیر انتخاب کرد

نکته ای که بهتر است همین جا داخل پرانتز بگویم در مورد اوضاع کانون قران و عترت است، قبل از آمدن راونجی، مسئول امور کانونها آقای اسدتاش بود که رئیس دفتر قرآن و عترت دانشگاه هم بوده و هست اما با آمدن راونجی و بخصوص علیزاده و نبود رابطه خوب بین وی و این دو، کانون قرآن و عترت آرام آرام و بخصوص با رفتن مبینی زاده از شورای هماهنگی، دانشگاهی شد؛ یعنی بجای آنکه متولی آن و اداره کنندگان آن دانشجویان باشند دانشگاه شد و فعالیتهای آن روتین و کلیشه ای شد.

بگذریم؛ بعد از انتخاب مبینی زاده چون تازه راونجی آمده بود دخالتی نکرد خب راونجی کار کانونها را تقویت کرد و در دوره مبینی زاده کانونها فعال شدند و کانونهای جدیدی آمد

در این دوره یکساله که راونجی با آمال و آرمان زیادی وارد عمل شده بود تقریبا در این زمینه خوب عمل کرد اما روی بعضی ها دست گذاشت از جمله این افراد تیم کانون ادبی بود که نشریه سیاق را چاپ می کرد

قضیه کانون ادبی را بهتر است از اواخر سال 83-84 شروع کنم:

بارها شده بود بین راونجی که آن زمان سرباز حوزه بود و همچنین فرزادیان رئیس وقت حوزه و مجد و تیم کانون ادبی سر بعضی مسایل سلیقه ای و همچنین بعضی مراسمات که کانون ادبی برگزار می کرد اختلاف پیش می آمد و حتی یکبار تا نزدیکی دعوای لفظی پیش رفته بودند

از طرف دیگر فرزادیان و تیمش در صحبتهایی که بعدها یعنی در جلساتی که نیرو برای انتخابات شورای صنفی 84 جمع می کردند گفتند که استاد جعفری مدیر دانشجویی وقت و دکتر سلطانی نژاد به بسیج کمک نمی کنند ولی به کانونها مثل کانون ادبی کمک و رسیدگی می کنند؛ هر چند این مساله را نمی توانم تایید یا تکذیب کنم

علی ای حال این مباحث باعث یک سلسله حرکاتی علیه کانون ادبی و آقای مجد شد ازآن جمله گرفتن یک عکس از یک طراحی با مداد از صورت یک دختر( ناشناس) که در نمایشگاه آثار کانونها به نمایش درآمده بود و همچنین جمع کردن امضا در آن جلسه ( در مورد انتخابات شورای صنفی) که از قضا من در آن حضور داشتم بود که البته بسیاری ناآگاهانه آن را امضا کردند ولی من بعد از مطالعه از امضای آن امتناع ورزیدم

در نتیجه این اعمال آقای قاضی نسبت به شایعات و گفته ها علیه آقای مجد اقدام کرد و حتی مثل یک مدیر مدرسه با پدر آقای مجد به صورت تلفنی صحبت کرد ( بنا بر گفته آقای مجد)........

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:42  توسط سجاد اسلامیان  | 

.... يكي ديگر از كارها يادواره هجرت سرخ بود كه ما در جلسه شوراي كانون آن را تصويب كرديم و با بسيج برگزار كردم و پايگاه بروجردي ويژه نامه زد، كانونها را هم درگير كردم كه كانون «دنياي مجازي» براي ما يك وبلاگ زد و كانون پيام زيتون مسابقه كتابخواني و همچنين هيئت را وارد كردم و روز شهادت حضرت معصومه (س) كه با شهادت شهيد ابراهيمي يكي شده بود را در گلزار شهداي قم مراسم گرفتيم، تربيت بدني را هم درگير كردم و نام جام فوتسال آنها به شهيد ابراهيمي تغيير كرد لذا فكر نمي كنم تا الان يك همچين كار چند ارگانه در دانشگاه انجام شده باشد و بالاخره در ۲۴/۲/۸۵ يادواره برگزار شد و از مهمترين افراد كه سخنراني كردند دكترهدايتخواه نماينده ياسوج و حجت الاسلام احمد پناهيان بود.

مشكلات عديده اي بود از بي اعتمادي ها گرفته تا پول؛ بسيج كه ۱۰۰ هزار تومن كمتر داد؛ دانشگاه و جعفر تبار (شاهد و ايثارگر) نيز به همه قولهايشان در مورد كمك مالي عمل نكردند و خلفي دست راست من ۴۰۰ هزار تومان پول خرج كرد كه حدود يك ترم بعد وصول شد از طرف ديگر در اهداف و برنامه هم دخالت مي كردند و خلاصه سنگ اندازي كم نبود جمله اي كه در هنگام گزارش كار در روز يادواره گفتم واقعا صحت داشت من گفتم: « اگر اين يادواره برگزار شد از او بود كه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته است نه ازما و هر چه ضعف است از ماست و ياراني كه چشم ياري داشتيم و غلط بود آنچه مي پنداشتيم»

در اواخر سال ۸۴-۸۵ تلاشهايم را براي گرفتن اتاق مجزا كه حدود يك ترم بود دنبال مي كردم سرعت دادم؛ براي اتاق مجزا من حدود ۱۰ نامه به راونجي، عليزاده و مبيني زاده نوشتم ولي نتيجه اي نداد.

در ترم اول سال ۸۵-۸۶ نيز يك مراسم براي روز قدس برگزار كرديم و آن تحت عنوان«چرا فلسطين؟» با حضور دكتر رويوران برگزار شد. اما يك كار اساسي كه صورت گرفت نتيجه دادن تلاشها براي گرفتن اتاق مجزا بود كه بعد از نامه من به دكتر دانش شهركي نتيجه داد و اتاق ۲۱۲ خوابگاه يك را به ما دادند؛ من خودم شخصا فرغون بردم و اتاق كه كارگاه خراطي بود را خالي كردم، تميز كردم و تمام كتابها را و قفسه ها را از بلوك ۱۶ به خوابگاه يك آوردم و كتابها را ترتيب دادم و شروع كردم به عضو گيري اساسي و امانت دادن كتاب؛ از ديگر كارهايي كه كردم اين بود كه سيد محمد مهدي هاشمي را كه از بچه هايي عمران بود را ترغييب كردم تا كار كانون را برعهده بگيرد و اين كار را كرد

آخرين كاري که كردم نامه زدم به قاضي و پيشنهاد نام گزاري بلوك هاي  ۱۵و ۱۶ به ترتيب به نام شهيد ابراهيمي و شهيد بروجردي را دادم كه تا الان هيچ اقدامي نكرده اند علتش هم اين است كه ان قلت زياد مي كنند؛ حميدي روابط عمومي از يك طرف، جعفر تبار شاهد و ايثارگر از يك طرف، راونجي، رحمدل و حتي نهاد همه ان قلت دارند ولي كاري به اين سادگي را انجام نمي دهند

بعد از دادن اين نامه از ناراحتي دكتر دانش شهركي در اين مورد مطلع شدم و رفتم و گفتم كه دليل اصلي من اين بودكه: بعد يادواره راونجي يك بار درآمد و گفت قرار داريم از اين به بعد هر سال يك يادواره برگزار كنيم من نيش خند زدم او ناراحت شد و گفت نه ما حتما اين كار را مي كنيم من گفتم كه از خدايم است؛ اما اينها در سال گذشته هيچ كاري نكرده اند و من خواستم يادي كنم و بگويم شايد شما خواب باشيد بدانيد كه ما حواسمان هست و دنبال زنده كردن ياد شهداييم.

علي اي حال با فارغ التحصيلي كار من از نظر اجرايي با كانون تمام شد اما ناگاه بعد آمدن هاشمي شنيدم كه اتاق كانون را گرفته اند قفل آن را عوض كرده اند و حتي گفته اند مي خواهيم كانون را تعطيل كنيم دليل اين كار چه بود؟ من حدس مي زنم كه راونجي و عليزاده از اصرار من ناراحت بودند بخصوص از نامه من به دانش شهركي، اما با دادن اتاق به من با يك تير دو نشان زدند اول اينكه كارگاه خراطي « ناصر شهسواري» را برچيدند و ثانيا اينكه من را ساكت كردند و با رفتن من دوباره آنجا را گرفتند البته با پيگيري من و تلاش بسيار هاشمي اتاق را نيمه برگرداندند يعني آن را با خانه فرهنگ يكي كردند كه البته قرار است به زودي به اتاق سابق در بلوك ۱۶ برگرديم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:37  توسط سجاد اسلامیان  | 

كانون پيام زيتون را مي توان قديمي ترين كانون دانشگاه ناميد كانوني كه در سال 1379 توسط گروهي به رهبري داوود فياضي تاسيس شد اين كانون اولين اتاقش در زير پله ساختمان اداري يعني اتاق فعلي آقاي شفيعي بوده است

علي اي حال ترم اول (بهمن 81-82) زياد كانون پيام زيتون را نمي شناختم و تا آغاز ترم بهمن 82-83 با آن زياد آشنا نبودم اما يكبار سيد ابراهيم پيشكار در سرويس دانشگاه من را با مسعود پيله ور دبير وقت كانون آشنا كرد و ما با هم صحبت كرديم در آن ترم بعضا وي را مي ديدم همچنين آنها در نمايشگاه جانبي حديث شمع (شهيد چمران) غرفه داشتند.

اواخر سال 82-83 پيله ور از من خواست تا در انتخابات شوراي مركزي كانون شركت كنم و من هم قبول كردم و در آن انتخابات عضو علي البدل كانون شدم. سال 83-84 فعاليتهاي آنان كم شد چون اكثر بچه هاي كانون رشته رياضي بودند و درسهاشون نگذاشت تا فعاليت كنند. اواخر سال 83-84 جلسات هفتگي شان را قوي تر كردند و آرام آرام من جدي تر وارد شدم و خودم برگزاري جلسات هفتگي را بر عهده گرفتم و قرار بود انتخابات برگزار بشود كه من جلوگيري كردم و كاملا كانون را كه آن وقت دوباره توسط پيله ور اداره مي شد از او گرفتم و در همان سال در جلسات شوراي هماهنگي كانونها شركت كردم، بيانيه دادم و ليست برنامه هاي ترم بعد را هم اعلام كردم

در سال 84-85 با آمدن راونجي با وي و آقاي ابراهيمي كه قبل از عليزاده مسئول امور كانونها بود صحبت هاي زيادي كرديم و در اين بين براي روز قدس آن سال آماده شديم؛ من قصد داشتم برنامه با عنوان « خاورميانه پس از خروج از غزه» با حضور دكتر عباسي برگزار كنم اما بعد از قضاياي سخنراني دكتر عباسي از راونجي تا حراست همه مي ترسيدند تا تاييد كنند كه او بيايد و مي گفتند بايد قاضي تاييد كند من هم پيش قاضي رفتم اول آرام با او صحبت مي كردم و او جواب سر بالا داد بعد از مدتي از من اصرار و از او انكار که ناگهان با تندي وحشتناكي گفت نه بعد از آن يكي ديگر از بچه ها را فرستادم قاضي را نرم كرده بود ولي در آخر سر به او هم نه گفته بود؛ گفته بود كه با دعوت از او من بايد جوابگوي يك عده در قم باشم و شما كه جواب نبايد بدهيد. حالا اين افراد چه كساني بوده و هستند ا... اعلم

علي اي حال براي روز قدس فقط بيانيه صادر كرديم در ادامه من 7 نفر از كساني را كه مي شناختم و ابراز تمايل كرده بودند را به عضويت شورايي مركزي دعوت و منصوب كردم كه «اسماعل نادري»، «حامد كرد» و «محمد ضيايي» از آن جمله اند.

ترم اول آن سال فعاليت خاصي نكرديم و در اواخر آن ترم بود كه به بهانه اينكه كانون هلال احمر كه ما با هم در يك اتاق بوديم اتاق مجزا بايد داشته باشد ما را از آن اتاق خارج كردند در اواخر آن ترم و اوايل ترم دوم 84-85 سه كار ويژه كرديم 2 ويژه نامه چاپ كرديم در مورد مرگ شارون و ديگري به نام « از سلمان رشدي تا يولدن پوستن» در مورد اهانت به پيامبر اكرم (ص)و كار ديگر پخش شيريني به مناسبت پيروزي حماس بود.

جالب بود كه بعد از ويژه نامه در مورد مرگ شارون بسياري وقتي من را مي ديدند در مورد مرگ شارون مي پرسيدند و كاملا جدي مي پرسيدند : راستي بالاخره شارون مرد؟!

در ترم دوم آن سال دو كار براي كانون پيام زيتون انجام دادم؛ اولي پخش يكي از فيلمهاي «پايان دوران» تحت عنوان «نگاهي از باب هاليوود به آخر الزمان » بود كه يك تجربه ايي دارد كه بد نيست بگويم: همانطور كه مي دانيد بايد سالن را پيش آقاي شفيعي ذخيره كرد و ما هم كرده بوديم بعد روز موعود فيلم را به او داديم تا او پخش كند اما او گفت كه مجوز ندارد گفتم يعني چه اين برنامه از تلويزيون پخش شده گفت كه ممكن است فيلمي از تلويزيون پخش شود ولي دانشگاه تاييد نكند لذا ما دنبال افتاديم كه تاييديه بگيريم نيم ساعت دويديم و دست آخر فهميديم كه آقاي شفيعي اشتباه كرده و قانون ملغي شده و يكي از مشكلات عديده ما در فعاليت دانشجويي دخالت همينها در كار ما بود.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:55  توسط سجاد اسلامیان  | 

....  تابستان 84 من با تعهد به فعاليت در بسيج به اردوي تكميلي در طرح ولايت رفتم و شهريور متوجه شديم كه بله! آقاي فرزاديان مدير دانشجويي شده و راونجي كه سرباز حوزه بود به عنوان مدير فرهنگي منصوب شده است.

از مدتها قبل ما بدنبال فرصتي بوديم كه در نشريه از عملكرد فرزاديان در بسيج انتقاد كنيم اما بحث انتخابات اجازه نمي داد اما با رفتن فرزاديان كه ما او را براي بسيج هم لايق نمي دانستيم چه برسد به مديريت دانشجويي، از مديريت او در بسيج انتقاد كرديم و بروز آن در نشريه شماره ۵ هويت مقاله اي با عنوان « پر كاهي تقديم آستان الهي» شد كه از آن به بعد مدتها بچه هاي بسيج و راونجي كه باهاش زياد رابطه داشتم من را با عنوان « اسلاميان بروكراسي» خطاب مي كردند.

نكته اي كه فراموش كردم بگم قضيه تلاش بچه ها در تابستان براي مسئوليت «داوود بوستانه» بر حوزه بود؛ داوود شخصيت نيمه كاريزمايي بود با اخلاق و همان سال دبير شوراي صنفي شد و اصلا يكي از دلايل پيروزي ائتلاف خادمين او بود و بچه ها مي خواستند بعد از فرزاديان كه حالا درسش تمام شده، داوود تحولي در بسيج انجام بدهد اما مشكل اين بود كه تا آن زمان داوود در بسيج عضو عادي هم نبود چه برسد فعال و من يكبار به حامدي كنايه وار گفتم كه شما مي خواهيد احمدي نژادي را منصوب كنيد در حالي كه احمدي نژاد انتخاب شده نه انتصاب و معلوم بود كه ناحيه رحمدل را كه بسيجي نمونه هم شده بود به بوستانه كه حتي عضو عادي هم نبود ترجيح مي دهد. بالاخره با تمام تلاشها و بعضي كارهاي زيركانه فرزاديان؛ تلاشها عقيم ماند.

علي اي حال بعد ازمقاله ما در شماره ۵ هويت رودررويي بسيج با هويت شروع شد البته هم ما و هم بسيج سعي مي كرديم آنرا كنترل كنيم؛ بعد از مقاله، داوود بوستانه كه رحمدل او را مسئول فرهنگي بسيج كرده بود؛ آمد و گفت بياييد اتاق رحمدل ما هم به اين بهانه كه شايد رحمدل مي خواهد قول تحولات در بسيج بدهد رفتيم؛ من، سيد پیشكار، حامدي، پورركني، بوستانه و رحمدل و يكي دو نفر ديگر در اتاق بوديم جلسه برخلاف تصور ما انتقادي شد و ما هم جواب محكمي داديم

 به رحمدل و دوستان گفتم كه ما بايد زودتر از فرزاديان انتقاد مي كرديم اما نمي شد و بوستانه كه براي رفع اختلافات جلسه را تشكيل داده بود به نتيجه اي نرسيد.

به هر حال جلسه تمام شد آنها در طنين از خود دفاع كردند. بعد يك روزي رحمدل از من خواست كه به اتاقش بروم و در آنجا نامه اي داد كه جوابيه غير رسمي بود و البته توهينهايي هم از جمله بي اخلاقي، عقده گشايي و ... به تيم نشريه كرده بودند لذا ما هم در دو قالب كلام آقا و خبر در شماره ۶و۷ نامه آنان را جواب دادیم كه خيلي ها از جمله بچه هاي هيئت از آن استقبال كردند؛ اما آنان پس از اين مساله جواب توهين آميزي در شماره ۱۰ يا ۱۱ طنين منتشر كردند كه نه تنها به هويت بلكه به عدالتخواهي هم توهين كردند خيلي ها گفتند جواب بدهيد ما هم اول همين قصد را داشتيم اما به چند دليل جواب نداديم از جمله كشدار شدن قضيه، امكان خارج شدن موضوع از دست ما و همچنين پيغام و پسغامهايي كه مي گفتند رحمدل را حراست بسيج يا دانشگاه مجبور كرده كه اينگونه بنويسد و ممكن است حراست ما را اذيت كند.

اما من تعهدي هم به بسيج داشتم يك ماه مشهد طرح ولايت تكميلي بودم و بايد كار مي كردم و لذا طرح يادواره هجرت سرخ (شهيد ابراهيمي) را دادم علاوه بر اينكه در اردوي جنوب ۸۴ هم كمك كردم.

                                      

من اين طرح را از طرف پيام زيتون آوردم بسيج را درگير كردم اما مشكلات هم كم نبود از بي اعتمادي رحمدل به من كه هر وقت براي فعاليت در حوزه بودم حتما خودش يا يكي از دوستانش را مي فرستاد تا به نوعي با من باشند و مواظب من باشند و در همچنین مورد پول هم سخت گرفتند (كه مفصلا بعدا در مورد آن خواهم نوشت)

بعد از يادواره كاري به كار بسيج نداشتم ولي كار آنها را دنبال مي كردم در اين اواخر كار به جايي رسيده بود كه آقای قاضي هم صدايش درآمده بود

به هر حال امروزه اصلي ترين راه حل بسيج دانشگاه قم براي بازگشت به فعاليتهاي دوران خوش و حتي بهتر از آن چندين مورد است از جمله : ۱. بازگشت به اصالت بسيجي كه ما در مقاله « پر كاهي تقديم به آستان الهي»  بخشي از آن را بيان كرديم [می توانید با کلیک بر ۱ و ۲ آن مقاله را بخوانید] ۲. خروج بسيج از بروكراسي كه هم از طرف ناحيه و هم از طرف دانشگاه به آن تحميل مي شود و هم فرزاديان و هم رحمدل آن را اجرا كرده اند ۳. خروج بچه هاي بسيج از محافظه كاري و ورود به فاز عدالتخواهي و مطالبه ۴. استقلال عمل بسيج و پايگاههاي آن و در نهايت مطالعه بالاي دانشجويان بسيجي و ..... .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:12  توسط سجاد اسلامیان  | 

.... مهر سال ۸۳-۸۴ كه آمديم دانشگاه متوجه شديم غلام از بسيج رفته و فرزاديان مسئول حوزه شده، آن موقع پيگيري كرديم ببينيم چي شده كه متوجه شديم غلام به سرباز حوزه گفته به حامدي بگيد جاي من باشه تا من بيايم اما سرباز حوزه به اشتباه گفته بود غلام مي خواهد از حوزه برود و حامدي جاي او را بگيرد؛ حامدي هم محكم رد كرده بود غلام گفته بود اگر حامدي قبول نكرد به فرزاديان بگو و سرباز حوزه همانطور كه به حامدي گفته بود به فرزاديان هم گفته بود و فرزاديان هم قبول كرده بود لذا حوزه سر يك سوء تفاهم و تعارف به دست فرزاديان افتاد و اگر حامدي 2 ماهي تحمل مي كرد شاید بسيج اين مشكلاتي كه امروز دارد نداشت.

خلاصه فرزاديان مسئول حوزه شد ابتدا بچه ها به دو دليل از كار با فرزاديان سر باز زدند يكي اينكه از كار سنگين و اذيتهاي دانشگاه كه بر دوش آنان بود بخصوص در يادواره شهيد چمران دوري جستند ديگري اينكه روش كار فرزاديان يك روش كار محافظه كارانه بود كه بچه ها آن را براي بسيج مضر مي دانستند حتي يكبار رحمدل كه خب هميشه با فرزاديان بود و ركتر از او بود جلوي من و سيد پيشكار را گرفت و گفت كه چرا به بسيج كمك نمي كنيد و خب ما هم هويت را بهانه كرديم و البته واقعيت هم همين بود بخصوص بعد از استقبال از شماره يك، ما و بخصوص من براي ادامه كار هويت برنامه ريزي مي كرديم

اما يك مساله رويداد، «بينش» نشريه اي كه در نبود انجمن اسلامي غوغا كرده بود، بعلاوه صحبت بچه ها با فرزاديان ما را دوباره به بسيج برگرداند البته من كمتر؛ در اين دوران هم بسيج فعاليتهاي خوب انجام داد اما فقط ۳ ماه طول كشيد و بعد از يك طرف تب بينش خوابيد و از طرف ديگر بروكراسي فرزاديان و انتقال كارها از پايگاههاي بروجردي و مهديه به حوزه بچه ها را خسته كرد كار تا جايي بالا گرفته بود كه فرزاديان بچه ها را تهديد به توبيخ كرده بود آن هم در بسيج كه بايد هر مشكلي با محبت حل شود

خلاصه بچه ها از بسيج خارج شدند و آخرين كاري كه در دوران فرزاديان ما تيم ۵ نفر انجام داديم كه البته باز من تداركاتچي و آچار فرانسه بودم؛ اردوي جنوب ۸۳ بود كه با قطار رفتيم و برنامه ريزي ۳ ماهه داشت و يكي از بياد ماندني ترين اردوهاي جنوب شد كه هنوز بچه هاي آن اردو مثل راعي و قاسمي در دانشگاه هستند.

بعد از اردوي جنوب ماتقريبا از بسيج كناره گرفتيم و در اوج انتخابات رياست جمهوري من و بچه ها در حد وسعمان با هويت جولان مي داديم و بسيج و نهاد و فرهنگي تعطيل بودند. يكي از كارهايي كه در ارديبهشت ۸۴ فرزاديان انجام داد جمع كردن ورودي هاي جديد ۸۳ همراه با عده اي ديگر براي شركت در انتخابات شوراي صنفي بود كه ائتلاف « خادمين دانشجو» لقب گرفت[بعدا مفصل در مورد شورای صنفی صحبت خواهم کرد] و خيلي از آبروي بسيج براي آنها مايه گذاشت و حتي بعضي ها مي گويند كه از پول بسيج هم براي آنان خرج كرد كه البته اكثر بچه هاي شورا مي گفتند هر خرجي كه كردند ما پس داديم يك نكته ديگري هم كه بعضي از اعضاي شوراي صنفي بعدها گفتند اين بود كه فرزاديان با علم به اينكه در آينده مدير دانشجويي خواهد شد اين كار را كرده است كه بعيد است و ا... اعلم. .........

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 9:41  توسط سجاد اسلامیان  | 

سال ۸۱ كه من در دانشگاه قبول شدم ورودي بهمن بودم برخلاف همه دانشگاهها كه روزانه ها را ورودي مهر و شبانه ها را ورودي بهمن قرار مي دهند. لذا ۳-۴ ماه الاف بودم و در اين مدت با بسيج دانشگاه تهران آشنا شدم آنجا همه فعال بودند و همين شد كه من بلافاصله بعد از ورود به دانشگاه به عضويت بسيج درآمدم تاريخ دقيق عضويت من در بسيج ۳/۱۲/۸۱ بود يعني فقط دو هفته بعد از ورود به دانشگاه؛ اساسا با ديد كار در بسيج و كار فرهنگي در دانشگاه وارد شده بودم.

در آن زمان فرزاديان (ممشلي) مسئول پايگاه بروجردي بود و من در طول آن ترم فعاليت در بسيج نداشتم. ترم دوم وقتي وارد شديم قضاياي قرارداد سعد آباد و هسته اي بود من هم تابستان ۸۲ با دكتر عباسي آشنا شده بودم لذا فرزاديان از من خواست تا شخصا از او براي سخنراني دعوت كنم هرچند ۴ روز قبل از مراسم بود و دكتر عباسي قبول نكرد؛ آنزمان يك بيانيه كوبنده هم نوشته بودم كه به علت تعلل زياد فرزاديان بي ثمر شد و منتشر نشد.

آن زمان هنوز هويت را به دست نگرفته بوديم و به مهدي حامدي كه از بهترين دوستانم هست و همكلاسي بوديم و آنزمان هم اتاقي بوديم و وي كار اجرايي «طنين» را مي كرد كمك مي كردم يادم هست آنزمان يكي مطلبي در طنين نوشتم كه بعد از دستگيري صدام بود با نام « صدام در صددام». جالب است بدانيد كه آقاي رحمدل كه بعدها مسئول حوزه شد و تا الان هم هست و الان در امور خوابگاهها فعال است آنزمان مدير مسئول طنين بود.

بعد از مدتي مسئول حوزه كه اكبري نامي بود از حوزه رفت و «غلامحسين روزي طلب» جاي او را گرفت او را زياد نمي شناختم اما در ميان ترم در كار دانشجويي كه كمك كار خوابگاهها شديم آرام آرام شناختمش بعد فرزاديان هم به بهانه ارشد استعفا داد و روزي طلب، حامدي را مسئول پايگاه كرد.

از اولين كارهايي كه در دوران جديد كرديم گرفتن امضا از دانشجويان دو خوابگاه براي دفن شهداي گمنام در دانشگاه بود امضاهاي زيادي جمع شد اما بعدها فهميديم خيلي از بزرگان مخالف بوده اند و يا لا اقل مي خواستند آن تا تكميل شدن مسجد عقب بيافتد كه هنوز كه هنوز است كار مسجد تمام نشده است و حتي طرح من كه سال ۸۵ براي نام گذاري بلوكهاي آموزشي به نام شهدا دادم تا الان به جايي نرسيده است.

يكي ديگر از كارهايي كه كرديم اردوي جنوب ۸۲ بود اردويي كه ۲-۳ روز قبل از حركت جور شد و من آنجا با غلام بيشتر آشنا شدم و بالاخره يك گروه هشتاد و يكي مِن جمله محمد پورركني، هادي قره داغي، مهدي حامدي، سيد ابراهيم پيشكار و من با غلام اساسي شروع به كار كرديم.

بعد از عيد ۸۳ دو كار مهم در بسيج انجام داديم كه البته من كمترين سهم را داشتم اينرا نه از سر تعارف كه از واقعيت مي گويم؛ من تداركاتچي بودم كه البته به آن افتخار مي كنم؛ كار اول كار پر بركت يادواره حديث شمع در مورد شهيد چمران بود كه يك روز و نيم فقط مراسم بود و مهندس مهدي چمران رييس فعلي شوراي شهر تهران، آيت ا... ماندگاري و آهنگران از مهمترين سخنرانان مراسم بودند.

يكي از مسايل مهمي كه به واسطه يادواره شهيد چمران يادم هست سنگ اندازي هاي آقاي قاضي بود از جمله اين كه با اينكه يادواره در شوراي فرهنگي تصويب شده بود اما كمتر از نصف هزينه ها را آقاي قاضي داد و غلام و ديگران از جاهاي ديگر پول آوردند و يادواره را برگزار كردند يك نكته اي كه غلام يك روز آمد و گفت و جگر ما را سوزاند هنوز يادم هست كه اين بود: او مي گفت در جلسه اي خدمت حاج آقا قاضي بوديم و در مورد يادواره صحبت مي كرديم در همين حين حاج آقا در آمد و گفت ايشان(شهيد چمران) عضو نهضت آزادي بوده برويد يك شهيد ديگر را برايش يادواره بگيريد. ( البته راست يا دروغش با غلام روزي طلب هرچند من از غلام دروغ نشنيدم)[این یک نقل قول است و من از این نقل قول سلب مسئولیت می نمایم]

يكي ديگر از كارهايي كه بلافاصله بعد از يادواره كرديم تشييع يك شهيد گمنام از ميدان بلوار تا ورودي دانشگاه بود كه از آن زمان تا حالا كسي آنرا انجام نداده و آن هم ناگهاني بود و غلام آمد و گفت كه شهيد گمنامي هست كه به ما اجازه داده اند تشييعش كنيم بلوار بايد آماده شود و آنقدر آن شب كار طول كشيد كه آن شب نيمه ارديبهشت را در همان بلوار خوابيديم

سال ۸۲-۸۳ تمام شد و من تابستان همان سال با مهدي حامدي، محمد پورركني، و هادي قره داغي در طرح ولايت مقدماتي در شاهين شهر اصفهان شركت كردم و در آخر دوره با آقاي خامنه اي(مدظله) ديدار كرديم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:51  توسط سجاد اسلامیان  | 

....... اما سال ۸۳-۸۴ تمام شد و آغاز سال ۸۴-۸۵ با ورود «دکتر دانش شهرکی» همراه بود من از قبل با او کلاس داشتم و او را می شناختم. و در ۱۶ آذر همه او را شناختند؛ او در ۱۶ آذر آن سال و مراسمات دیگر از جمله مراسمی موسوم به «نشست صمیمانه با مسئولین» بارها می گفت که دانشگاه آماده است تا کلید انجمن را به خواهان آن بدهد ولی کسی نیست؛ حتی آقای قاضی در مصاحبه با نشریه «سیاق» متعلق به کانون ادبی گفته بود که دکتر دانش شهرکی را مامور بازگشایی انجمن اسلامی کرده است؛ اما ما و خیلی ها بارها گفته بودند که خواهان انجمن اسلامی هستند و دانشگاه نمی گذارد و ثانیا از نظر قانونی انجمن در تعلیق است و به نوعی پا در هوا است و باید تکلیف آن روشن شود.

علی ای حال بعد از نشست صمیمانه ۲ و در اواخر سال ۸۴-۸۵، ما یعنی ۵ نفری درخواست تاسیس انجمن اسلامی را ارائه دادیم؛ ما ۵ نفر یعنی من، مهدی دیندار، محمد پوررکنی، حامد نیکونهاد(که امسال نفر دوم کنکور ارشد حقوق کشور شد) و محمد سعیدی.

قبل از ادامه باید بگویم که هیئت نظارت بر تشکلها ۳ نفر عضو دارد که رئیس دانشگاه(قاضی)، رئیس نهاد(راغبی) و نماینده وزیر در دانشگاه در آن عضوند. تا قبل از احمدی نژاد نماینده وزیر رئیس پردیس قم بود و چون آبش با حاج آقا قاضی از نظر سیاسی در یک جوب نمی رفت از او دعوت نکردند تا استعفا داد و جلسات هیئت دو نفره تشکیل می شده است و بعد از تعطیلی انجمن اسلامی دبیرخانه آن را هم تعطیل کردند بعد از آمدن احمدی نژاد نماینده وزیر «دکتر بابازاده» از اساتید برجسته گروه فیزیک شد و او خیلی از کار ما استقبال کرد.

مدتی طول کشید تا دبیرخانه تشکیل شود و ما نامه را به او دادیم بعد ازمدتی مسئول دبیرخانه رفت و همه چیز را هم برد و ما دوباره نامه را به مسئول جدید که «آقای مشهدی» است دادیم و از حدود تیر ۸۵ تا پایان سال ۸۵ که من کم و بیش پیگیری می کردم حتی جلسه ای برای بررسی درخواست برگزار نشد فقط یک دوره کوتاه مشهدی محکم دنبال جلسه بود که همه آقایان یعنی «آقای راغبی» و دکتر بابازاده عدم هماهمنگی زمان داشتند و به نتیجه نرسید. اما کلا دانشگاه در این مساله زیاد جدی نبود و من بارها خدمت دکتر دانش شهرکی از تعلل دانشگاه شکایت کردم و او اعتراف کرد که اشتباه کرده و این دانشجویان بودند که آماده اند و دانشگاه نمی گذارد او حتی بارها از اینکه آقای قاضی به او ماموریت بازگشایی انجمن را داده اما دست او را باز نگذاشته گله مند بود و می گفت نهایت کاری که می توانم بکنم یادآوری و تذکر است.

                                      

حتی من یکبار به پیشنهاد دکتر دانش شهرکی پیش آقای قاضی رفتم و در مورد انجمن اسلامی صحبت کردم و او با این مضمون گفت که حالا که انجمنهای اسلامی را دارند می بندند شما به این فکر افتاده اید بی خیال شوید و بعد از اصرار ما گفت باشد بررسی می کنیم. حالا کی ؟؟؟؟؟

علی ای حال یکسال و نیم است از درخواست ما گذشته است و حتی جلسه برگزار نکرده اندکه بگویند نه! ؛ البته خب از ۵ نفر امضا کننده درخواست الان ۴ نفر فارغ التحصیل شده اند یعنی من و دیندار و پوررکنی در پایان ترم یک ۸۵-۸۶ و نیکونهاد در پایان ترم دو ۸۵-۸۶ فارغ التحصیل شد و فقط سعیدی می ماند.

به هر حال برای بازگشت انجمن که باعث ایجاد دو قطب در دانشگاه و خروج دانشگاه از رخوت می شود دو مساله مهم است

۱. آزادی فعالیت سیاسی بخصوص در نشریات و فراخی زمینه و کوتاهی ترتیب انتشار آنها که باعث آگاهی دانشجویان و آمادگی آنها برای دوران تاسیس و بعد از تاسیس انجمن می شود

۲. و خواست آقای قاضی و فشار بر او از طرف دانشجویان، دانشگاه و وزارتخانه و نهاد رهبری و هر ارگان با نفوذ دیگر

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط سجاد اسلامیان  | 

.......  خلاصه اواخر ترم مهر ۸۲-۸۳ و اوایل ترم بهمن آن سال مشکلات انجمن شروع شد؛ ۲ بار فراخوان و دعوتنامه برای شورای عمومی زدند اما برسمیت نرسید زیرا از ۸۰۰ عضو انجمن اکثرا به همان شیوه ای که گفتم عضو شده بودند و تمایلی به عضویت واقعی نداشتند. لذا تقریبا در جلسه سوم بود که با حدود یک پنجم جلسه را برگزار کردند و البته من فقط اسما درآن جلسه شرکت کردم (یعنی رفتم داخل اسمم را نوشتم و آمدم بیرون) و درآن جلسه اساسنامه را عوض کردند و بسیاری را از انجمن اخراج کردند، بعد از مدتی نیروهای طیف علامه به آنها حمله کردند و در این میان آقای قاضی با کارشکنی در تایید اساسنامه جدید و .... از خدا خواسته دستور به تعلیق انجمن صادر کرد. در این میان وی دنبال بدست آوردن بعضی پوئن ها مثل تفکیک جنسیتی انجمن که تا آن زمان نبود و .... بود که بچه ها مقاومت کرده بودند؛ علی ای حال انجمن آخرین کاری که کرد در مورد انتخابات مجلس هفتم بود و بس و تعلیق شد و قفل درب اتاق انجمن را هم عوض کردند

تلاشها برای بازگشایی از اول سال ۸۳ تا آذر آن سال ادامه یافت اما بی ثمر ماند در همین بین انجمن که باید در اواخر سال ۸۲-۸۳ انتخابات برگزار کند همچنان در اختیار خادم الخمسه و آذرنیا بود

آخرین عاملی که به تعلیق انجمن تا کنون منجر شد و به نوعی تعطیل شد ویژه نامه نسل نو در ۱۶ آذر ۱۳۸۳ بود که خادم الخمسه با یک مصاحبه و بیانیه آنرا تنظیم کرده بود

در بالای صفحه اول ویژه نامه مذکور عکسی از آقای خامنه ای (مدظله) بود که صحبتی از قول ایشان درج شده بود که:« خدا لعنت کند آن دستهایی که تلاش کرده اند و می کنند که قشر جوان ما و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند ( ۱۲/۸/۷۲)» و نقل قولی از آقای قاضی در کنار آن بود که:« من از اول با تاسیس انجمن اسلامی مخالف بودم»

و این باعث شد که آقای قاضی به این بهانه که سخن کذب از طرف او درج شده نسل نو را که کمیته ناظر وقت علیرغم تعلیق صاحب امتیاز، به آن اجازه ادامه فعالیت داده بود بست و به خادم الخمسه حکم یک ترم تعلیق داد هر چند که خادم می گفت کلام آقای قاضی را در جلسه هیئت نظارت شنیده است. به هر حال انجمن اسلامی بسته شد.

جالب این بود که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ که دانشگاهها غوغا بود، آقای قاضی با یک کار حساب شده از ۶ ماه قبل بسیج را فلج و انجمن را تعطیل کرده بود که ما مفصلا در سرمقاله شماره ۴ هویت به آن پرداختیم.

علی ای حال بعد از این انجمن بازیچه سیاست بازی عده ای قرار گرفت از یک طرف افرادی چون «ابوالفضل افشاری» مدیر مسئول نشریه «بینش» تلاش داشتند تا با جمع کردن نیرو از قاضی بخواهند تا انجمن را به آنها بدهد و از طرف دیگر کسانی مثل «فرزادیان» آنرا وجه المصالحه قرار دادند که حتی در دوران انتخابات شورای صنفی ترم دوم ۱۳۸۳-۸۴ شایعه جدی ای مطرح شده بود که فرزادیان به یکی از کاندیداهای معروف قول داده در صورت کناره گیری از انتخابات، انجمن اسلامی را در اختیار او قرار خواهد داد.! ..........

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 10:25  توسط سجاد اسلامیان  | 

قبل ازاینکه خاطراتم را در مورد انجمن بیان کنم بهتر است تاریخچه دو ساله آن قبل از ورود من به دانشگاه را برایتان بیان کنم.

در سال ۸۰ دو گروه از دانشجویان که یکی شان متعلق به طیف علامه و دیگری متعلق به طیف شیراز بود در خواست های جداگانه ای به دانشگاه دادند تا این تشکل تاسیس شود اما دانشگاه با دو انجمن اسلامی که در تمام دانشگاهها، آن زمان رایج بود مخالفت نمود و آن دو گروه با هم متحد شدند و یک درخواست ارائه کردند و بالاخره با تمام کارشکنی در سال ۱۳۸۰ تشکیل شد؛ در اولین سال انجمن اسلامی دانشگاه در اختیار اکثریت طیف علامه قرار گرفت و نخستین دبیر آن مسعود رهبری بود که بعدها جزو متمهمان پرونده موسوم به وبلاگ نویسان بود و ترم اول ما ترم آخر او بود. سال بعد یعنی سال 81-82 با اقدام نیرو های مذهبی متعلق به طیف شیراز و هیئت مانند حاج روح ا.. ابوالفضلی، سید مصطفی خاتمی، حاجوی و خانم رامادان انجمن با حالت نسبی در اختیار طیف شیراز قرار گرفت و سید مصطفی خاتمی دبیر انجمن شد.

اما خاطرات من:

هنگامی که من وارد دانشگاه شدم در انتهای راهرویی که به کتابخانه منتهی می شد نوارخانه ای بود که آنزمان نمی دانستم متعلق به انجمن است و من بخاطر اینکه نوارخانه دارای نوارهای خوب سخنرانی و موسیقی بود خواهان عضویت در آن شدم

آنزمان فرمی به من دادند و من آنرا پر کردم که بعدها معلوم شد فرم عضویت در انجمن اسلامی است و به این شیوه من عضو انجمن اسلامی شدم این شیوه همان شیوه ای بود که حدودا یکسال بعد باعث مشکلات عدیده ای برای انجمن شد و به نوعی جرقه تعطیلی آن را زد

ترم دوم ۸۱-۸۲ ، کار زیادی با انجمن نداشتم البته نشریه انجمن به نام « نسل نو » را مطالعه می کردم بخصوص خرداد ۸۲ که دوباره اوضاع دانشگاهها مثل سال ۷۸ به هم ریخته بود

اواخر آن ترم بود که اساسا متوجه شدم فرمی که برای نوارخانه پرکرده ام فرم عضویت بوده است آن هم موقع انتخابات شورای مرکزی بود که دعوتنامه شرکت در انتخابات به دستم رسید وقتی نامه را گرفتم نمی خواستم در انتخابات شرکت کنم اما یکی از کاندیداها را می شناختم، او هم عضو بسیج بود و هم میاندار هیئت و او کسی نبود جز « مالک آذرنیا» و من تنها به او رای دادم و کس دیگری را نمی شناختم

سال ۸۲-۸۳ اوج بحران برای انجمن اسلامی بود. اوایل سال که همزمان با تحرکات دانشجویی نسبت به بیانیه سعد آباد و قضایای هسته ای بود با فعالیت خوب انجمن همراه بود بخصوص اینکه آنها «دکتر طه هاشمی» را برای سخنرانی به دانشگاه آوردند و در همین سال من با مالک آذرنیا که از اتفاق با «رضا رامک» از دوستانم هم اتاق شده بود بیشتر آشنا شدم او هم من را برای کلاسهای سیاسی انجمن دعوت می کرد و من نیز بعضا می رفتم اوج همکاری من با انجمن درآن سال ارائه نقد یکی از مقالات نسل نو در همان نشریه با عنوان « جامعه مدنی یا مدینه النبی» بود. در همین حین از طریقی دیگر با دیگر بچه های انجمن از جمله «خادم الخمسه» دبیر دوره سوم، « مهدی دیندار» و « قاسم کریمی» آشنا شدم و آن هم جلسات تحلیل سیاسی بود که « محمد پوررکنی» از بچه های بسیج برای ما ترتیب می داد و «حجت الاسلام غفاری» درآن صحبت می کرد و تا این اواخر یعنی قبل از انتخابات ریاست جمهوری ادامه یافت....

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:59  توسط سجاد اسلامیان  | 

چرا خاطراتم را در مورد دانشگاه قم می نویسم؟

من که دیگر نه دانشجوی آنجایم و نه تعلقی به آنجا ندارم شعاری که همیشه می دادم و بالای گزارشم به دانشجویان در مورد عملکردم در کمیته ناظر نوشته بودم را نیز به یاد نبرده ام که:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود              زهر چه رنگ تعلق پزیرد آزاد است

اما واقعا چرا ؟

علت آن بسیار است اولین آن این است که نشان دهم ما مجموعه فعالین دانشجویی که می توانم به ضرس قاطع بگویم با همه طیف و همه نوع از آنها رابطه داشته ام چه مشکلاتی در دانشگاه قم داشتیم

دومین دلیل آن این است که در دوران ما تجربیات فعالین به نسل بعد انتقال پیدا نمی کرد و امروز نیز ما هم نتوانسته ایم این کار را بکنیم و من به دنبال آنم تا این کار را در حد وسعم انجام دهم. هر چند که همچنان با نیرو هایی که جای من را در کانون پیام زیتون و نشریه هویت گرفته اند در ارتباطم.

سوم اینکه یادی کنم از کارها و استعداد ها و امکاناتی که دانشگاه یک زمان داشت و امروز به مرور زمان و با آمدن نسل جدید دارد فراموش می شود مانند روز های درخشان بسیج و روزهایی که دانشگاه دارای انجمن بود

اما نمی توانم وارد جزییات شوم و قصد این کار را هم ندارم اما خاطراتم را در مورد هر ارگان دانشگاه مجزا بیان خواهم کرد

الان دارم خاطراتم را تایپ می کنم و فردا اولین بخش آن را ارائه خواهم کرد. برای بیان تاریخ وقایع از سال هجری یا سال تحصیلی همراه با ترم آن یعنی مهر یا بهمن استفاده خواهم کرد شایان ذکر است که من در ترم بهمن سال ۱۳۸۱-۸۲ وارد دانشگاه شدم و در پایان ترم اول (مهر ) ۱۳۸۵-۸۶ از آن فارغ التحصیل شدم

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:2  توسط سجاد اسلامیان  |