
در همين راستا بسياري من جمله شهردار و رئيس شوراي شهر تهران سعي كردند اين جمعيت معترض را كه مدير عامل مترو نيز از اعتراض آنان استفاده كرده بود به سخنان يا وعدههايي قانع كنند و از طرف ديگر اعلام كنند بخشي از مشكلات مطرح شده از سوي مدير عامل مترو درست نيست.
اما اين جمعيت معترض انطور كه من ديدم هر روز بر آتش خشمشان از وضعيت مترو افزوده ميشد به گونهاي كه من چندين بار مباحث متعددي در مترو از سوي سبزها ديدم كه مردم را به شركت در تجمع سبزها دعوت ميكردند.
در اين بين سخنان تحريك آميز مدير عامل متروي عليه رئيس جمهور در آن بحبوحه جاي بحث دارد كه بماند.
اما در روز 13 آبان 4 ايستگاه "شهيد مفتح"، "هفت تير"، دروازه دولت" و "فردوسي" بسته اعلام شد و كساني كه روزهاي قبل را شاهد تاخير و مشكلات ديگر مترو بودند با اين مساله نيز مواجه شدند.
فكر ميكنيد مشكلات يك هفتهاي مترو بر روي مسافران آن و عدم توقف مترو در ايستگاههاي مذكور چه بار رواني را ايجاد ميكند.
آنها به محض خروج مسلما مجبور به پياده روي تا محل كار خود بودند و در اين بين به معترضان سبز ميرسيدند و اين عصبانيت آنها با تحريكات سبزها گره ميخورد و منجر به آشوب بيشتري شد تا جایی که شاهد بودیم که در خیابانهای مطهری و بهشتی هم درگیری بود.
لذا من فكر ميكنم گفته بعضي آگاهان درباره بار سياسي مشكلات مترو بسيار بالا بود.
و نكته آخر يك خاطره:
يادم هست كه عدهاي از دانشجويان دانشگاه ما 13-14 آذر 85 نسبت به مشكلات صنفي اعتصاب كردند اما چون به روز 1۶ آذر نزديك ميشد براي آنكه اعتراض صنفي آنها به مباحث سياسي كشيده نشود آن را لغو كردند.
سوال اين است: آيا كساني كه مشكلات متروي تهران را در هفته منتهي به 13 آبان مطرح كردند نمي توانستند آن را به زماني ديگر بياندازند؟
لذا يا آنان از دانشجويان خام بيگانهتر با سياست بودند و يا آنكه واقعا اغراض سياسي داشتند!؟
![]()

الهيار ملكشاهي در گفتگویی ، با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري گفت:آنچه كه ايشان فرمودند كاملا مبتني بر فقه، قانون آئين دادرسي و قانون مجازات اسلامي است.
وي افزود: اقرار متهم نسبت به خودش و اينكه ميگويد من فلان كار را انجام دادهام در دادگاه مستند و همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند حجيت شرعي دارد و دادگاه ميتواند بر اساس آن براي فرد حكم صادر كند.
اين حقوقدان قوه قضائيه همچنين با اشاره به بخش ديگر سخنان رهبري معظم انقلاب تصريح كرد: دادگاه و هيچكس نميتواند بر اساس اينكه چون فلان فرد گفته است فلان كار توسط شخصي انجام شده آن فرد ثالث را محكوم كنند و همانطور كه مقام معظم رهبري گفتهاند سخنان متهمين در مورد افراد ثالث كه در دادگاه نيستند، حجيت ندارد.
وي همچنين در مورد علني بودن و غير علني بودن دادگاه و مساله انتشار مطالب دادگاه گفت: علني بودن با انتشار متفاوت است.
ملكشاهي در تبيين علني بودن يك دادگاه اظهار داشت: علني يعني اينكه هيچ مانعي وجود ندارد و هركسي به عنوان تماشاگر و ناظر ميتواند در دادگاه حاضر شود و يادداشت يا فيلم بردارد.
وي همچنين در تبيين مبحث انتشار گفت: آنچه كه در قانون آمده اين است كه تا قبل از صدور محكوميت نميشود اسامي افراد از طريق رسانهها و صدا و سيما منتشر شود بلكه كيفيت انتشار بايد همانطور كه در آخرين جلسه محاكمه متهمان برگزار شد، باشد.
اين استاد دانشگاه گفت: قانون امكان انتشار كل آنچه كه در دادگاه گذشته را نداده است و با قيودي ميتوان اصل دادگاه منتشر شود.
وي با اشاره به عدم وجود منع قانوني و يا الزام قانوني براي انتشار مطالب دادگاه گفت: البته اگر مصلحت باشد ميتوان از انتشار آن ممانعت به عمل آورد.
ملكشاهي همچنين در اين گفتگو به فراتر از بحث انتشار اشاره كرد و گفت: قانون اجازه داده است اگر احساس شود امنيت عمومي و امنيت نظام در معرض خطر باشد و يا عفت عمومي لكه دار شده و يا حيثيت افراد زير سوال برود، جلسه دادگاه به صورت غير علني برگزار شود.
وي با بيان اينكه هيچكس با برگزاري دادگاهها و مجازات افراد به صورت منطقي موافق است، گفت: كساني كه با برخورد با مجرم مخالفند نگاه منطقي ندارند.
اين حقوقدان قوه قضائيه اصل مهم را اجراي كامل قانون دانست و گفت: با رعايت كامل قاون هم جامعه قانع ميشود و هم متهم و مجرم به مجازات خود ميرسند.
وي افزود: مسلما اغتشاشات و درگيري و قتلهايي در قضاياي اخير رخ داده كه مردم منتظر عكس العمل نظام و دستگاه قضايي به نيابت از نظام هستند و اين كار با رعايت كامل قانون شدني است و با اينكار هم مسببان اصلي مجازات ميشوند و هم فريب خوردگان و يا بيگناهان احتمالي به مجازات عادلانه ميرسند.
الهيار ملكشاهي حقوقدان قوه قضائيه گفت: آنچه كه مقام معظم رهبري خواستهاند كه موجب آرامش، امنيت و جذب حداكثري و دفع حداقلي ميشود فقط با اجراي دقيق قانون ممكن است
اين مطلب نقدي است درون گفتمان انقلاب اسلامي و در جهت تقويت آن و هرگونه سوءاستفاده از آن ناپسند است و ذكر آن فقط به صورت كامل مجاز است.
1. پس از انتخاب دوره دهم برخي از ارگانهاي جمهوری اسلامي ناكارآمدي خود را نشان دادند و موجبات بعضي اشتباهات و خسارتها را فراهم آوردند كه البته اين به معناي سلب مسئوليت از متهمان واقعي يعني آقايان موسوي و كروبي نيست.
2. روحانيت معزز اسلام هميشه در تلاش بوده است تا بر اساس آنچه كه از اسلام فهميده است آن را تبليغ كند اما مسلما اين قشر هم از خطا مبرا نيست و چه بسيار امام خميني (ره) از متحجران و آخوندهاي درباري توامان گله كردند و اگر نبود اين خطاها اساسا دادگاهي به نام دادگاه ويژه روحانيت تاسيس نمي شد و يا امام مهمترين پيام خود مشهور به منشور روحانیت را خطاب به اين قشر منتشر نمي كردند.
![]()
3. يكي از ارگانهايي كه در حوادث پس از انتخابات اشتباهات راهبردي و تاكتيكياش مشخص شد سازمانهاي عقيدتي سياسي نيروهاي نظامي و انتظامي بود و من به خاطر اينكه در دوران خدمت مقدس سربازي از 18 ماه 16 ماه را در عقيدتي سياسي خدمت كردهام و ميتوانم بگويم كه يكسال و اندي از راهبرد و تاكتيك اشتباه در عملكرد تربيتي و فرهنگي سازمان عقيدتي سياسي با خبرم
4. هر چند نيروهاي نظامي و انتظامي در استخدام به شاخصههاي اعتقادي افراد دقت ميكنند اما ضرورت سازمانهاي عقيدتي سياسي به عنوان يك جايگاه امر به معروف و نهي از منكر مسلما ضروري است اما آيا اين سازمانها موفق بودهاند؟
5. قبل از هر انتقاد بگويم اولا مقام معظم رهبري(دام ظله) بارها بر اين تاكيد كردهاند كه انتقاد از منسوبان ايشان مخالفت با ولايت فقيه نيست ثانيا اشتباه در راهبرد و تاكتيك و يا .. منافي عملكرد مثبت و لياقتهاي فردي متصديان امر نيست ثالثا مطمئنم در نيروهاي نظامي و انتظامي اقلي در اين مشكلات و انتقادات مخاطبند اما از همين اندك نيز نميتوان گذشت و مسلما نهادهايي نظامي در سطوح بالا آنچنان كه ديدهايم انتقاد پذير است و در سمت اصلاح حركت ميكند.
6. البته در اشتباهات نيروهاي نظامي و انتظامي فقط سازمانهاي عقيدتي سياسي مقصر نيست و كمبود امكانات مادي و نبود رسيدگي لازم به كارمندان اين نيروها و مسايل بسياري ديگر از اين دست موثر بوده است.
7. اما انتقادات:
الف) بي رغبتي در اثر حكم نظامي: هر چند نظام از قديم بر امر و دستور و حكم مبتني بوده است اما در جايگاه تربيت و امر به معروف و نهي از منكر ايجاد رغبت مهمتر از حكم است كه: « والي ربك فارغب»
و اين درحالي است كه در سازمانهاي عقيدتي سياسي بسياري از امور عقيدتي با نوعی اجبار همراه است جايي كه انتخاب و استقلال عمل كادر و وظيفه سلب مي شود و اين باز در حالي است كه بسياري از بزرگان علم تربيت استقلال متربي را عامل اصلي تربيت مي دانند و اثر عدم استقلال را در حالت حداقلي انجام با كراهت اعمال عبادي و عقيدتي و در حالت حداكثري زدگي اعلام كردهاند كه اين را از انحراف بعضا 180 درجه اي سربازان وظيفه پيش و پس از خدمت مي توان ديد
ب) ارائه بي كيفيت مطالب عقيدتي و سياسي: بارها در طول خدمت مقدس سربازي شاهد بودم كه هم سربازان و هم اعضاي كادر از ارائه بي كيفيت مطالب عقيدتي سياسي ناراحت بودند؛ سخنراني هاي بي مورد، طرحهاي غلط و يا بعضا خوب اما اجباري، مطالب سياسي با جهت گيري خاص، ارائه مطالب سبك سياسي و ... عاملي بوده است كه باعث ناراحتي و همچنين عدم رغبت نظاميان به اين موضوعات شده است.
ج) روساي بعضا بي لياقت سازمانهاي عقيدتي سياسي: هر چند در راس، انسانهاي نيكويي وجود دارد اما هر چه به رده هاي پايين تر و يگانهاي جزء تر مي رسيم اشتباهات روساي سازمانهاي عقيدتي سياسي بيشتر مي شود.
بسيار شنيده و يا ديدهام كه نظاميان عليه روساي عقيدتي سياسي صحبت يا اقدام كرده اند و از اشتباهات آنها پرده برداشته اند اما به علت قدرت روساي عقيدتي سياسی اين سخنان يا به ضرر افراد واقع شده و يا در خفا گفته شده است.
8. اما به نظر من روساي عقيدتي سياسي چون از جايگاه تربيتي برخوردارند بايد بيش از آنكه نظامیگري كه البته لازم است را پیشه كنند بيشتر رفاقت و دوستي را وجهه عملكرد خود قرار دهند و چه بسا كه بايد یمانند دوران هشت سال دفاع مقدس جايگاههاي نظامي كمتر مورد اهميت واقع شود و در عوض دوستي و محبت وجهه عملكرد آنان قرار گيرد.
![]()

جواد آرين منش در گفتگويي با اشاره به شفاف سازيها و روشنگريها و روشن شدن كانون فتنه اخير گفت: اين شفافسازي اعتراف كنندگان و برنامهريزان صحنههاي آشوب طبيعتا نياز به يك بازخوردي از سوي موسوي داشت.
نماينده مشهد با اشاره به دو راه موجود در مسير موسوي گفت: راه اول اين
بود كه صادقانه اعتراف ميكرد كه اطلاعاتي كه در اختيار او قرار دادند اطلاعات
نادرستي بوده و براساس آن اطلاعات نادرست در تحليلها دچار اشتباه شده و مساله تقلب
را مطرح كرده است.
وي افزود: راه دوم نيز اين بود كه دستگاه قضايي، دادگاهها و
نهادهاي قانوني را زير سوال ميبرد تا بتواند از اين مهلكه راه گريزي پيدا بكند و
ايشان متاسفانه راه دوم را انتخاب كرد.
وي با تاكيد بر روشن شدن همه چيز براي
افكار عمومي تصريح كرد: راهي به جز تمكين به قانون براي هيچ فردي وجود ندارد.
آرين منش افزود: براي مردم روشن شده كه آنچه كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد
توطئهاي از سوي استكبار جهاني بود و ناكام ماند لذا پس از اين شفافسازي و
روشنگريهايي كه صورت گرفته ديگر به نظر ميرسد حناي موسوي رنگي ندارد.
وي
تلاشهاي مذبوحانه موسوي و بعضي افراد براي زير سوال بردن نظام مقدس جمهوري اسلامي
را محكوم كرد و گفت: در حالي كه افراد محاكمهشونده انگشت نشانه را به سمت ستادها
برده و نشان دادند كه كجا اين جريانات با همكاري عوامل جاسوسي آمريكا اتفاق افتاده
من فكر ميكنم اين رفتار به نفع ميرحسين موسوي نيست.
اين نماينده مجلس اينگونه
رفتار موسوي و توهم رهبري يك انقلاب و ارائه راهكار به مردم را ساده انديشي دانست و
گفت: هنوز آقاي موسوي براي تداوم راه در چارچوب نظام مقدس جمهوري اسلامي و پذيرش
حاكميت مردم و نظام فرصت دارد.
عضو كميسيون فرهنگي مجلس شكايت موسوي از
رسانهها را مثبت دانست و گفت: اگر ما دادگاههاي نظام را قبول داريم بايد روند
بررسيها و هر حكمي كه مراجع قضايي و دادگاهها صادر كردند را بپذيريم.
وي
افزود: متقابلا ايشان هم بايد بپذيرند كه مردم و اولياي دم هم حق دارند كه مسببان
را بشناسند و خواستار محاكمه و مجازات مسببان بشوند و از ايشان شكايت كنند.
نماينده مردم مشهد موسوي را در شكايت از هركسي كه حقي از ايشان ضايع كرده محق
دانست و خاطر نشان كرد: اما يك بام و دو هوا نميشود و اگر دستگاه قضايي را قبول
داريم بايد در همه جا قبول كنيم نه اينكه اگر يك جايي به نفع ما قضاوت كردند قبول
كنيم و هر جا منافع شخصي ما را تأمين نكرد آن را نپذيريم و دادگاه فرمايشي بدانيم.
وي شكايت موسوي را گامي مثبت در جهت پذيرش قانون از سوي وي دانست و تاكيد كرد:
البته بايد نتيجه هر چه بود به آن تن بدهند.
![]()
1382 تاريخ مرگ ندا حسني از اعضاي سازمان منافقين است؛ وي كه در شهر اوسوواز زندگي ميكرد پس از حمله پليس فرانسه به مركز سازمان در فرانسه و دستگيري مريم قجرعضدانلو در اعتراض به اين دستگيري ها دست به خود سوزي زد.
در اين اعتراضات 4 نفر دست به خود سوزي زدند كه ندا حسني در آن اتفاق كشته شد وپس از كشته شدن او بود كه فرانسه به علت جو رسانهاي موجود مريم رجوي را از زندان آزاد كرد.![]()
***
البته من قصد ندارم بگويم كه ندا آقا سلطان از اعضا يا سمپاتهاي سازمان بود ولي بايد هشيار بود و به مسايل دقيقتر نگريست.
ــــــــــــــــــــــــ
چند عکس در این زمینه: عکس ها نشانه ها تامل برانگیز بودن این اجراست
![]()

حسين سبحانينيا در مصاحبه اي، با اشاره به پيگيريهاي گذشته كميسيون امنيت ملي در جريان حوادث بعد از انتخابات گفت: در راستاي آن پيگيريها و در راستاي وظايف تعيين شده، كميسيون به بحث دستگيرشدگان ورود كرد.
وي افزود: از ديروز دو نفر از اعضاي كميته امنيت داخلي كميسيون به همراه يك عضو از كميسيون قضايي و يك نفر از كميسيون آموزش، اين كميته را با محوريت كميسيون امنيت ملي تشكيل دادند تا براي بررسي اطلاعات واصله و بازديدهايي كه بايد صورت بگيرد، هماهنگيها را صورت دهند.
عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي هدف كاري اين كميته را بررسي گزارشهاي واصله در مورد دستگير شدگان دانست.
وي ادامه داد: اين كميته همه امور مربوطه را رسيدگي خواهد كرد و اگر لازم باشد با مراجع مسئول و حتي با افراد دستگير شده ديدار خواهد كرد.
عضو كميسيون امنيت ملي با اشاره به تشكيل كميتهاي براي بررسي مسئله دستگيرشدگان گفت: كميته در مورد افرادي كه بيتقصير يا تقصير كمي دارند، مقدمات آزاديشان را فراهم مي كند.
وي همچنين به بررسي گزارشهايي در مورد زير سوال رفتن برخي دستگاهها اشاره كرد و گفت: اگر گزارشها وارد باشد در اين چارچوب براي رسيدن به واقعيت اقدام خواهد شد و نتايج به رئيس مجلس و مسئولين ذيربط انعكاس داده خواهد شد.
آنچه که در اینجا مشهود است و شاید بتوان ضربه شهریور 50 و تغییر ایدئولوژی سال 54 را با آن نظاره گر شد فنا شدن ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک در قبال عملگرایی و پراگماتیسم صرف است.

مسعود رجوی تجربیات تقی شهرام را در کتاب «تحلیل آموزشی بیانیه اپورتونیستهای چپ نما» دقیقا مدون کرده بود و خیلی از آنها را تبیین کرده بود که من بعدها اسمش را «جراح بزرگ» گذاشتم. می گفتم کسی که بتواند حرکت تقی شهرام را آن طور تبیین کند، خودش می تواند آن کار را صد برابر بهتر انجام بدهد؛ ولی با پیچیدگی بیشتر و بازرنگی خاص خودش.
خودش تغییر ایدئولوژی سال 64 را جراحی روانی گذاشته بود یعنی تغییر موتور فکری ... مسعود رجوی از آن تجربه استفاده کرد و پیچیده تر با شرایط خاص خودش تغییرایدئولوژی داد(بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1354 ه.ش، مظفر مهرآبادی، ص 234، مرکز اسناد انقلاب اسلامي)
![]()

محمد صادق كوشكي در مصاحبه اي به فرازي از نامه امام علي (ع) به مالك اشتر اشاره كرد و گفت: حضرت در اين نامه آوردهاند «اقدامات تو بايد پذيرش مردمي داشت و از كارهايي كه پذيرش مردمي ندارد و مورد نفرت مردم مي شود و موجب دلزدگي حكومت مي شود بايد حتما اجتناب كرد» و آقاي احمدي نژاد بايد اين مساله را رعايت كند.
وي در ادامه به انتصابات آقاي احمدي نژاد اشاره كرد و افزود: آقاي احمدي نژاد به بازتاب اقداماتش اصلا توجه ندارد و اگر افكار عمومي مردم متدين و مسلمانان و مراجع اهميت داشت به هيچ عنوان چنين فرد بي تدبير و بي كفايتي كه لياقت هيچ جايگاهي را ندارد به عنوان معاون اول كابينه منصوب نمي كرد.
كوشكي به ناراحتي مومنين و متدينين از چنين انتصابي اشاره كرد و گفت: كساني كه با اميد به دولت كارآمد به آقاي احمدي نژاد راي داده بودند از اين انتصاب دلخورند و آقاي احمدي نژاد با اين كار به بيش از 24 ميليون راي دهنده توهين كرد.
وي افزود: مردمي كه با عشق و علاقه به احمدي نژاد راي دادند و از جان و دل مايه گذاشتند قطعا راي ندادهاند كه امثال مشايي قدرت را بدست بگيرند.
استاد دانشگاه خواجه نصير به انتصابات ديگر رئيس جمهور اشاره كرد و افزود: به جز انتصاب دكتر صالحي كه سوابق و تخصص دارد بقيه انتصابات فقط جابه جا شدن افراد نه چندان موجه بود.
وي ادامه داد: احتمالا احمدي نژاد به جز اين عده افراد ديگري را نمي شناسد و قبول ندارد و اين انتصابات با شعارها و ادعاهاي ايشان مبني بر دولت 70 ميليوني و كابينه وسيع و استفاده از نخبگان گمنام هيچ نسبتي ندارد.
كوشكي جابجا شدن چند مهرهاي كه هميشه موجب دردسر بودند و وجهه مردمي ندارند را قدرنشناسي رئيس جمهور به اعتماد مردم و رهبري به ايشان دانست و اظهار اميدواري كرد كه در بحث انتخاب وزرا شاهد چنين مشكلاتي نباشيم.
اين استاد دانشگاه، برگشتن از اشتباه را وظيفه هر مسلمان مومن دانست و گفت: اميدوارم در مورد مساله مشايي مانند قضيه كردان بر اشتباه خود پافشاري نكند.
وي افزود: ايشان متعلق به خودشان نيستند بلكه تبلور آرزوهاي 24 ميليون نفر است كه به ايشان راي دادهاند و اين حركت خالي از تدبير ايشان نوك پيكان حمله را متوجه نيروهاي مذهبي كرده است.
كوشكي در ادامه گفت: به هر حال ايشان بايد بداند كه اعتماد رهبري و مردم به ايشان، در چارچوب تصميمات درست ايشان محدود است.
وي به انتخاب صحيح دكتر صالحي اشاره كرد و افزود: چرا كسي به انتخاب صالحي ايراد نمي گيرد؟ چون ايشان ظرفيت و لياقت دارد و اميدوارم رئيس جمهور در انتصابات ديگر تجديد نظر كند كه در غير اين صورت با عمده كساني كه به ايشان راي دادند، مشكل خواهد داشت.
اين استاد علوم سياسي در پايان به عدم توجه رئيس جمهور به تذكرات چندين باره نخبگان و دلسوزاني چون مراجع تقليد و عدم اعتناي احمدي نژاد به اين تذكرات اشاره كرد.
![]()
۴. امروز من به چشم قرآن هاي بالاي نيزه را مي بينم و ا... اکبرهاي مسجد ضرارها را مي شنوم و اميدوارم معاويه ها به خود آيند و اشرافيت خود را فداي حقيقت غيرقابل کتمان عدالت بکنند مبادا که صفين در مقابل هم قرار گيرند که اگر صفين در برابر هم قرار گرفت حتما اين بار مالک اشتر سر معاويه را از تن او جدا خواهد نمود
۵. اما از براي خودم و البته دو عده مي ترسم: اول آنانکه مرعوب تبليغات اموي شده اند و روزي خواهند گفت: مگر علي(ع) هم نماز مي خواند و دوم آنانکه در برابر قرآنهاي بالاي نيزه رفته سست شوند و نداي لا حکم الا لله سر دهند و شمشير برگردن علي(ع) نهند
و کلامي با آقاي موسوي
۱. آيا به ياد داريد هنگامي که رهبري در سال 60 عليرغم خواست خود با خواست امام(ره) به نخست وزيري شما گردن نهاد در مجلس شوراي اسلامي چه گفت؟ آيا او نگفت که ديشب دو رکعت نماز گذاشته است و خدا را شکر کرده است که با انتخاب ميرحسين موسوي به نخست وزيري کلام ولي فقيه زمان را اطاعت کرده است؟ چه مي شد که شما هم جمعه شب دو رکعت نماز مي گذارديد و سمعا و طاعتا به سخن رهبري مي گفتيد و اين همه مردم را درگير خواست خود نمي کرديد؟
۲. آيا قانون اين نظام، ما را به بن بست سياسي کشانده است که بايد در خيابان ها به دنبال احقاق حقوق خود باشيم؟(اگر حقوقي از دست داده باشيم) آيا براي شکايت از حتي شوراي نگهبان راهي نيست؟ نه اينکه در قانون اساسي جمهوري اسلامي برخلاف همه قوانين هيچ کس حتي رهبري داراي مصونيت قضايي نيست؟ البته حرمتهاست که نبايد شکسته شود شوراي نگهبان، رهبري، رياست جمهوري حريم هاي حقوقي اي هستند که شکستن آنها نظام را بر باد مي دهد اما انسانها ولو علي ابن ابيطالب(ع) باشد در صورت شکايت کسي بايد به محضر قاضي فرود آيد ولو محکوم گردد
۳. ياد يکي از سخنراني هاي انتخاباتي افتادم که سخنران مي گفت آقاي موسوي چرا بعد از 20 سال تدريس فن سياست نتوانسته اي فردي را تربيت کني که اينک پس از 20 سال مجبور نباشي خود به صحنه بيايي و داد مي زد: کو نخبه پروري سياسي؟ اما حال مي بينم وقتي شما اينگونه ناشيانه به دام سياست بازان مي رويد چه انتظار است از دست پروردگان شما؟
و کاش همه ما سمعا و طاعتا بوديم به آيه:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم
۲. پیروزی احمدی نژاد دارای تبریکی است که نمی توان کتمان کرد اما هم چنان انتقادات بسیاری از او در دل طرفداران او هست ما مثل خیلی از طرفداران احمدی نژاد و طرفداران موسوی کسی را مطلقا خوب نمی دانستیم و بعضی از انتقادات به احمدی نژاد را در بیانیه حمایت از وی که توسط جنبش عدالتخواه بود می توانید بخوانید
۳. به نظر من نمی رسد که تقلبی در انتخابات صورت گرفته باشد نمی دانم چرا بعضی به دنبال ایجاد جو بدبینی به نظام هستند یکی از دوستان اصلاح طلب می گفت که سران اصلاح طلب می دانستند که موسوی و کروبی رای نخواهند آورد
نمی دانم این پایانی بر انتخابات خواهد بود یا نه ولی امیدوارم اینگونه باشد
سفر دشت غريبي است نفس تازه کنيم
در شرح يک وظيفه مضاعف
وحيد جليلي
![]()
اين يادداشت در شهريور ماه ۱۳۸۴ به عنوان سرمقاله شماره ۱۹ ـويژه انتخابات نهم ـ با تيتر "اي جوانان عجم جان من و جان شما " کار شده بود. و اينک به بهانه نزديک شدن انتخابات رياست جمهوري پس از چهار سال مرورش مي کنيم.
1.به يکي از دوستان گفتم مقالهاي بنويس در مورد پيروزي رقيب آقاي احمدينژاد در انتخابات و دلايل شکست شهردار تهران در انتخابات رياست جمهوري. چنين مقالهاي ميتوانست سرمقاله يکي از روزنامهها يا مجلات ضد انقلابي درچهارم تيرباشدو ميتوانست اين طور شروع بشود که: «شکست سنگين اصولگرايان درانتخابات نهم نشان داد که افسانه انقلاب اسلامي به تاريخ پيوسته و جدايي دين از سياست و حکومت در جامعه در حال گذار ايران امروز وارد مرحله تازهاي شده است. ايرانيان ديروز در انتخابي آگاهانه نشان دادند که چگونه قواعد زندگي در جهان مدرن را آموخته و براي رسيدن به قافله جهاني هر مانعي را درهم خواهند شکست. پيام سوم تير، پيامي است سهمگينتر از پيام دوم خرداد براي همه خام انديشان متوهمي که نتوانستهاند واقعيت جهان امروز را در يابند و کماکان در خرافات و توهمات ذهنهاي عقب مانده شان گرفتارند...»
حالا که آن دوست گرامي فرصت نگارش چنين مقالهاي را پيدا نکرده است به نظرم آمد اين موضوع را به اقتراح بگذاريم.
روزنامهها و مجلات رقيب اگر احمدينژاد شکست ميخورد چه تيترها و مقالاتي را در شمارههاي بعد ازسوم تيرشان ميگنجاندند؟ وچگونه خاک دين وانقلاب وآرمانگرايي وعدالتخواهي و... را به توبره ميکشيدند؟
2.از جمله جوکهايي که در دوره انتخابات و بعد از آن مد شده است حمله به تحجّر از سوي کساني است که خود از بزرگترين مدافعان و مروّجان يا قاعدان در برابر تحجّر در ده پانزده ساله گذشته بودهاند.
خوشبختانه موضع سوره نسبت به تحجّر مشخص است و بعيد است در چند سال گذشته هيچ مجلهاي در فضاي مطبوعاتي ايران به اندازه سوره به تحجّر حمله کرده باشد. مشخصا" راجع به نمودهاي تحجّر و انجمن حجتيه در سازمان فرهنگي – هنري شهرداري که زير نظر آقاي احمدينژاد اداره ميشد صريحا" تذکراتي داديم و اعتراض کرديم.
صاحب اين قلم در هشت، نه سال گذشته در دهها نشست دانشجويي و حوزوي و مسجدي عليه تحجّر و رسوخش در بين خيلي جريانهاي مدعي دينداري و انقلابيگري فرياد زده است اما خيلي زور دارد (و زر دارد و تزوير دارد) که اولين پيشگامان آرمان زدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب امروز عَلَم مبارزه با تحجّر بر دارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند.
کار به جايي رسيده است که حتي « کارگزاران » هم ضد تحجّر شدهاند!
يک عمر تلاش کني که پاي عدالت را از دين کوتاه کني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بکشي و بعد به يک باره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور کُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و... کني که ما بيداريم و نميگذاريم ميراث آن امام سفر کرده به دست متحجّرين پايمال شود!
زهازه. حبذّا. آفرين. براوو. هورا.
شما و امام؟! شما و مبارزه با تحجّر؟ اگر شما به ميدان مبارزه با تحجّربياييد ميدان به کجا برود؟!
توي خانههاي چند صد ميليوني بنشيني و با آخرين مدل موبايلت که ديروزعوض کردهاي با فلان دخترک خبرنگار دربروکسل يا لندن يا تهران اينجور اختلاط بفرمايي که: ما به خاطر عشق وارداتي که به تفکر حضرت امام نورا...مضجّعه الشريف داريم بايد نگراني خودمان را نسبت به ظهور مجدّد تحجّر در جامعه ابراز بنماييم. وبعد آروغ شام هتل هيلتونت را پنهان کني و اينطور ادامه بدهي که: « ما از حضرت امام قدّس ا... نفسئ الزکيه آموختهايم که با تفکر طالباني...»
اي جماعت نه اگر بيش کمي عار کنيد کي شما روزه گرفتيد که افطار کنيد؟
از قرار معلوم کار ما از اين به بعد مضاعف شده است. از يک طرف بايد حواسمان به رياکارهاي نان به نرخ روز خوري باشد که زير چتر ساده زيستي و شعارعدالتخواهي احمدينژاد دنبال حاکم کردن اسلام مناسکي و متظاهر هستند و از طرف ديگر بايد به حساب کساني برسيم که سالهاست کلمهاي در اعتراض به حاکميت سرمايه داري و اشرافيت بر زبان نراندهاند و هر چه از مفاسد و منکرات و تبعيضها و محروميتها ديدهاند « مَرّوا کِراماً » فرمودهاند و در برج عاج انزواي تنزّه طلبانه براي مردم شرطهاي طاق و جفت براي نزول اجلال دوباره به عرصه سياست تعيين فرمودهاند و درست يک هفته مانده به سوم تير يادشان افتاده که ما به غير از اعتراض به توقيف فلّهاي مطبوعات، وظيفه مهم ديگري داشتهايم و آن هم مبارزه با تحجّر و دفاع از تفکر اسلام انقلابي در برابر جماعت متحجّربوده است. آي مردم به صحنه بياييد که تا موفقيت نوچهها و رفقاي ما براي تبديل جمهوري اسلامي به يکي از اقمار سرمايه داري فقط يک " يا حسين " ديگر مانده است!
يکي نيست به حضرات بگويد « شريک دزد و رفيق قافله؟» اول لطف بفرماييد مرزهايتان را با دوستان ليبرال دموکراتتان مشخص کنيد و يک سوزن به شتر سرمايه داري که در خانه تان خوابيده است بزنيد و بعد جوالدوز را در پهلوي بچه حزب اللهيهايي فرو کنيد که جو گير شده و- به زعم شما – فکر کردهاند احتمالا رايحهاي از شهيد رجايي به مشامشان رسيدهاست.
در هر صورت هر چه پيشتر ميرويم مبارزه ظريفتر ميشود. وحواسمان جمع بايد باشد که نه مرعوب مخالفان (به ظاهر خط امامي) دولت جديد بشويم ونه شيفته موافقان (به باطن رياکار و فرصت طلب) دولت جديد.
دولت جديد هم يکي از دهها دولتي است که در جمهوري بنا شده به دست امام خميني روي کار آمدهاند يا خواهند آمد. خوب کار کند حفظه ا.... بد کار کند لعنئ ا....
مگر تعارف داريم؟
3." شلاق زنها بر ميگردند "، " انتخاب احمدينژاد يا انتحار سياسي"، " موتور سوارها بر ميگردند" و.... اينها و چندين تيتر مشابه ديگر مربوط است به ويژه نامه انتخاباتي يکي از نشريات که اتفاقا مدير مسئولش از دوستان سابق ماست. و اتفاقا" آن دوست سابق الآن نماينده مجلس است. واتفاقا" آن دوست سابق خودش يکي از موتور سوارها ست! و اتفاقا" روي بي حجابها نه شلاق که کُلت ميکشيد! (نشاني؟ پارک ملت، سال 1371، بعد از نماز جماعت وسط پارک) اين دوست عزيز که اخيرا" خيلي طرفدار اعتدال و توسعه شده است و به مدد اعتدال، خيلي خوب هم توسعه پيدا کرده است مسئول ستاد انتخاباتي رقيب آقاي احمدينژاد در يکي از استانها بود. و جالب اينکه در همان ايامي که آن ويژهنامه به مدير مسئولياش منتشر ميشد توي مجلس يقهدراني ميکرد که آقا کشتند! آقا بردند! آقا چقدر تخريب! آقاي وزير اطلاعات چرا جلوي تخريب سرمايههاي... را نميگيري؟ آي دزد! آي دزد!...» تا اينجايش جالب بود؟ جالبترش را هم بشنويد.
دو روز بعد از انتخابات روزنامهها از قول همين عزيز دل برادر تيتر کرده بودند:" بايد رقابتها را به رفاقت تبديل کنيم."!
جالبتر اينکه همين رفيق عزيز چند روز پيش با عکس شش در چهار رفته روي جلد نشريه پرتو اُرگان عاشقان آقاي احمدينژاد با عنوان " گفتگوي اختصاصي پرتو با اقاي دکتر...."
التفات فرموديد؟
هر چقدر بنده دلم ميخواهد يک سر مقاله سنگين و وزين بنويسم ولي نميدانم چرا سوژهها اينقدر به طنز ميل ميکنند؟ انگار ميگويند:
" به قلمتان دست نزنيد مسخرگي در خود واقعيت است."
الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم رمه آنقدر نديديم که چوپان ديديم
4.نميدانم داستان " پس انداز" سيد مهدي شجاعي را خواندهايد يا نه؟ سال 69 چاپ شده وربطي به مسايل اخير ندارد ولي اين روزها نميدانم چرا دايم توي ذهنم است. داستان از يکي از خواستگاريهاي اول انقلاب شروع ميشود که عروس وداماد بر سر ميزان زهد و ساده زيستي دعوايشان ميشود وعروس خانم معتقد است بايد يک چادر زد توي بيابان وکَفَش را هم روزنامه پهن کرد وهمان جا زندگي کرد و به هيچ چيز" کمتر از اين " قانع نميشود.
بالاخره وصلت سر ميگيرد ولي از بخت بد داماد بيچاره، بد ميآورد و يک خانه يک خوابه گيرش ميآيد و ميماند که چطور به عروس خانم اطلاع بدهد که از معيارهاي ساده زيستي عدول کرده و....اما عروس خانم با کمال بزرگواري ميپذيرد که زندگي در چنين سرپناهي را تحمّل کند تا بعدا" امکانات ساده زيستي فراهم بشود و....
دردسرتان ندهم اين بزرگواريهاي عروس خانم آنقدر ادامه پيدا ميکند که حاضر ميشود حتي زندگي در يک خانه سه خوابه با مبلمان فلان واثاثيه بهمان را تحمّل کند و دست آخر داماد بيچاره را که تحمّل اين همه تحمّل خانم را ندارد مجبور به طلاق ميکند.
حالا حکايت ملت است ودولت جديد.
دولت جديد با کرشمه ساده زيستي دل مردم را برده است ولي از همين حالا ميشود بوي طوفان را شنيد. طوفان توجيه در راه است
" چه کار ميشود کرد آقا؟ ما که به يک پيکان راضي هستيم. اگر نبود احساس وظيفه نسبت به تسريع درانجام مطالبات مردم، حتي حاضر بوديم فولکس هم سوار بشويم. ولي چه ميشود کرد؟ مجبوريم به خاطر مردم اين بنزها و... را تحمّل کنيم.اصلا" به خاطر مردم بدتر از اينهايش را هم حاضريم تحمّل کنيم."
در برابر اين طوفان لااقل چند تا فوت بکنيم که ماجراي طلاق انشاءالله تکرار نشود.
5.نعمت بزرگي روي آورده است و هر نعمتي يا زمينهاي است براي زيادت – به شرط شکر – و يا مقدّمهاي بر عذابي شديد – به شرط کفران -. اميدهاي بسياري در دلها زنده شده است. فضاي جديدي ميتواند شکل بگيرد. رايحه طيبهاي ميتواند به مشام برسد. آن مهرورزي که رئيس جمهور منتخب بعد ازعدالتخواهي اصلش دانسته و به آن فراخوانده است لازمه تحقق چنين فضايي است. مهر ورزيدن با همه. همه ايرانيان. حتي جهانيان. مهر ورزيدن با کودکاني که حسرت هر آنچه تلويزيون جمهوري اسلامي تبليغ ميکند بر دلشان ميماند، مهر ورزيدن با پدراني که زير بار فقر و شرم فرسوده ميشوند، مهر ورزيدن با دختراني که فرياد خودسوزي شان در هياهوي بانوي صلح نوبل گم ميشود، مهر ورزيدن با مادراني که شهروندان درجه n ام جامعه مدنياند و خواستههاي ميليونها نفرشان به اندازه يک دختر آقازاده براي دوچرخه سواري در چيتگر هم جدي گرفته نميشود، مهر ورزي با همه آنها که براي حفظ انگشتر عقيقمان از ترس نگاهشان به رکوعهاي گرم و قنوتهاي داغ گريختيم، مهرورزي با همه مسکينان ويتيمان واسيراني که به بهانه مشغوليت به ختم انعام يا زيارت عاشورا، در خانه را به رويشان نگشوديم. مهر ورزي با همه انسانها. حتي آنها که دوست وشريک ورفيق و همسايه و... نيستند.
و از دل چنين مهري است که چنان قهري ميجوشدکه:" والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الاماء لرددته ". مهر فاطمي وعلوي.
هرزه هر بته که روييد به داسش بنديم گرد خود هرکه بچرخد به خراسش بنديم
سفر دشت غريبي است نفس تازه کنيم آخرين جنگ صليبي است نفس تازه کنيم
زخم وامانده خصم است ونمکدان شما "اي جوانان عجم جان من و جان شما "
منبع: وبلاگ نشريه راه
![]()
در ميانه اين دوره اين عملكرد بازخورد مناسبي نمي يابد لذا در 2 خرداد 76 طيف سنتي جناح راست شكست مي خورد و اين شكست در انتخابات مجلس ششم تكميل مي شود و طيف سنتی جناح چپ(مجمع روحانيون) به قدرت مي رسد؛ اين شكستها باعث مي شود تا جناح راست در انتخابات رياست جمهوري هشتم (80) با طيف نوين خود به رهبري احمد توكلي به صحنه بيايد
اما به فاصله سالهاي 78 تا 84 اجازه جولان بيش از حد به طيف نوين چپ كه اينك سازمان مجاهدين و مشاركت (نبروهای سابق لانه جاسوسی)هستند (البته با هدايت طيف بيدار شده ملي مذهبي) مانند تحصن در مجلس و ... و سكوت طيف سنتي به رهبري خاتمي و كروبي باعث مي شود كه آرام آرام شكستهاي اصلاح طلبان با انتخابات دوم شوراها شروع شده و با انتخابات رياست جمهوري نهم تكميل شود و جناح اصولگرا اين بار با طيف نوين خود كه آباد گران نام دارد ( نه طيف سنتي طرفداران لاريجاني و رفسنجاني) به صحنه قدرت بازگردد
1384 تاكنون
3 تير 1384 هم براي جناح اصولگرا و هم براي جناح اصلاح طلب نوعي شك است . طيف نوين اصولگرا كه تمام سرمايه خود را بر روي قاليباف سرمايه گذاري كرده است اينك با بديل همين طيف يعني احمدي نژاد مواجه است؛ طيف سنتي و طيف نوين هر چند كانديداهاي اصلي شان به پيروزي نرسيده است اما از پيروزي احمدي نژاد خوشحال است و بر اين اساس سعي مي كند تا به دولت جديد كمك كند
![]()
در طرف ديگر طيف افراطي اصلاح طلبان (مجاهدين – مشاركت) و طيف سنتي ( مجمع روحانيون مبارز) به جان همديگر افتاده اند و يكديگر را مقصر مي دانند تا اينكه در اين ميان خط جديدي از درون اين دو طيف به خصوص طيف سنتي خارج مي شود تا در جايگاه اصلاح طلبان معتدل حركت كند و آن چيزي نيست جز حزب اعتماد ملي به رياست كروبي
اما روند كار دولت احمدي نژاد طيف نوين اصولگرايان را با انشقاق روبرو مي كند آن هم از روز اول تا اينكه در انتخابات سوم شوراها و نهايتا انتخابات مجلس هشتم عملا طيف نوين اصولگرايان به دو قسم طرفداران احمدي نژاد ( رايحه خوش خدمت) و طيف مقابل (ائتلاف فراگير) تقسيم مي شوند
رويدادي كه بعد از انتخابات 84 رخ داد و در حال تكوين به نظر مي رسد ايجاد طيف جديدي با نام اعتدال در كشور است گروههايي كه تا قبل از اين به جناح راست يا اصولگرا وابسته بودند و يا به جناح چپ و اصلاح طلب تعلق داشتند در كنار هم قرار گرفته اند نمونه اين گروهها حزب اعتدال و توسعه آقاي حسن روحاني است كه هم به جناح راست و هم جناح اصلاح طلب تعلق خاطر دارد و حضور مير حسين موسوي به خاطر شخصيت وي در گذشته اين طيف را تقويت خواهد كرد
علي اي حال در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اصلاح طلبان در هر طيف تلاش كرده است تا گزينه خود را كانديدا بكند. طيف معتدل اصلاح طلبان از اول روي كروبي حساب كردند اما طيف تندرو سعي كرد تا دو گزينه عبد اله نوري و يا سيد محمد خاتمي را به صحنه بياورد اما هر دو نيامدند لذا گزينه سوم براي آنها ميرحسين موسوي بود؛ طيف سنتي هم بر گزينه هاي سيد محمد خاتمي، ميرحسين موسوي و نهايتا موسوي خوئيني ها كار كرد تا آنكه نهايتا مير حسين موسوي گزينه سوم طيف تندرو و گزينه دوم طيف سنتي به صحنه آمد تا گروههاي تندرو و سنتي اصلاح طلبان در كنار هم قرار بگيرند
در همين جهت اصولگرايان سنتي و آبادگراني(ائتلاف فراگير) تصميم گرفتند گزينه اي غير از احمدي نژاد را برگزينند لذا بر سه گزينه قاليباف و رضايي از ائتلاف فراگير و ولايتي از طيف سنتي با عنوان دولت ائتلافي مانور دادند تا آنکه ضلع چهارم انتخابات ۸۸ تکمیل شود و محسن رضایی به صحنه بیاید
![]()
در طيف مذهبي حزب جمهوري اسلامي با تجميع نيرو ها به وجود آمده است و در طيف چپ ظهور گروههاي چريكي بيشتري را شاهد هستيم گروه پيكار كه از درون سازمان مجاهدين خلق خارج شده و گروههاي قوميت گراي چپ نيز به عرصه آمده اند؛ از طرف ديگر حزب توده هم به عرصه بازگشته است
طيف مليون اينك ليبرالهاي منتقد رژيم را هم در كنار خود دارند اما بخشي از آنها به واسطه شاهپور بختيار به جمع سلطنت طلبان رفته اند و ما بقي هم خود را در كنار دولت موقت و نهضت آزادي قرار مي دهند
اما كودتا در سازمان مجاهدين خلق 3 انشعاب را ايجاد كرده است كه بعد از پيروزي انقلاب نمايانتر شده است گروه پيكار كه به طيف چپ تعلق پيدا كرده است. طرفداران فكر لطف ا... ميثمي در سازمان به طيف مليون و ليبرالها تمايل دارد و نهضت مجاهدين را راه اندازي كرده است؛ رجوي بر مشي سابق تاكيد دارد و بر التقاط خود پايبند است اما طيف ديگري هم جديدا ايجاد شده كه خود را به مذهبيون نزديكتر نشان مي دهد اين گروه كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نام دارد از جمع شدن گروههاي كوچك جدا شده از سازمان مجاهدين خلق مثل گروههاي صف، موحدون و .... تشكيل شده اند و افرادي چون بهزاد نبوي، محمد سلامتيان، محسن رضايي و ... عضو آن هستند
طيف چپ در اين دوره در دو مرحله حذف مي شود اول در نابودي گروههاي چريكي در سال 58 و دوم در انحلال حزب توده در سال 62؛ البته بخشي از اين گروهها در سال 60 با طيف التقاط همراه مي شوند و گروههايي هم به خارج مي روند كه هم اكنون دو گروه فدائيان خلق و حزب كمونيست ايران در خارج فعالند
طيف مليون بعد از اعتراض به لايحه قصاص و عباس امير انتظام جبهه ملي را در خارج از كشور مي بيند گروهايي از ليبرالهاي ضد رژيم پهلوي بعد از قضاياي بني صدر و منافقين در سال 60 با آنها در شوراي به اصطلاح مقاومت ملي همراه مي شوند و فقط طيف مليون نهضت آزادي اش باقي مي ماند كه اينك با نام ليبرالها يا ملي مذهبي ها شناخته مي شوند كه به همراه نهضت مجاهدين ميثمي و مبارزان مسلمان حبيب ا... پيمان در كنار هم قرار گرفته اند
طيف التقاط هم كه رجوي و سازمان مجاهدين خلق(منافقين ) است به خارج از كشور ميروند
اما در ابتداي اين دوران دو اتفاق مهم مي افتد كه هر چند در اين دوره در فرآيند جريانات سياسي و تشكيل يا افول آنها موثر نيست اما در دوره هاي بعد منشاء اموري است؛ اين دو اتفاق از درون دفتر تحكيم وحدت جرقه مي خورد اولي تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجوياني بود كه با گروههاي چپ همراهي داشتند بزرگان اين حركت كساني مثل ابراهيم اصغرزاده، بيطرف، حجاريان، ميردامادي و ... بودند و دومي انقلاب فرهنگي در دانشگاهها با هدايت گروهي از دانشجويان تحكيمي كه با مذهبيون و حزب جمهوري اسلامي همراهي داشتند بود كه افرادي چون احمدي نژاد در راس آن قرار داشتند
علي اي حال بعد از سال 62 عملا 3 طيف عمده در كشور وجود دارد: طيف مذهبيون كه در سال 57 با تشكيل حزب جمهوري اسلامي وحدت رويه داشتند اما آرام آرام و در سال 64و 65 به علت اختلافات در روش كار و متد اداره حكومت، حزب جمهوري اسلامي منحل مي شود و سه جريان، دو جريان قديمي موتلفه و جامعه روحانيت و جريان جديد مجمع روحانيون مبارز وارد عرصه مي شوند
طيف ملي مذهبي هم به كناري رفته است و طيف ديگر همانا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است، اين گروه آچار فرانسه نظام است كه در دولت و مجلس فعال است اعضاي اوليه سپاه از درون همين گروه هستند اما سازمان هم مثل حزب جمهوري اسلامي با مشكل مواجه مي شود و نهايتا در سال 65 اعلام انحلال مي كند. در اين سازمان دو طيف چپ و راست شكل مي گيرد كه بعد از جنگ تبلور مي يابد
![]()
طيف مذهبيون با سخراني هاي شهيد مطهري و شهيد بهشتي و آيت ا... خامنه اي و... ، طيف چپ با ارائه كتب و جزوات در دانشگاهها و ... و طيف ملي با سخنراني هاي دكتر شريعتي و كتابهاي مهندس بازرگان و ... اين روند را ادامه مي دهند؛ اما اين دوران خصوصيت ديگري هم دارد و آن پليسي تر شدن هر چه بيشتر جامعه است به گونه اي كه در اواخر اين دوره زندان محفل مباحث و دعواهاي ايدئولوژيك است
در اين دوره طيف مذهبيون علاوه بر دو شاخصه كلي فوق شاخصه اي خاص هم دارد و آن ورود تشكيلات به فضاي روحانيت و حوزه است اين در حالي است كه قبلا بازاريان (موتلفه و فدائيان) تشكيلات اين طيف را تشكيل مي دادند كه لينكهايي چون شهيد اندرزگو و شهيد نواب صفوي با حوزه داشتند اما تشكيل جامعه روحانيت مبارز تشكيلاتي كاملا حوزوي است
طيف چپ هم داراي همان دو خصيصه كلي است؛ طيف مليون هم در محاق كامل است اگر چه نهضت آزادي هر دو خصيصه كلي را دارد در اين حال تلاش اين طيف براي ورود مجدد به صحنه فعاليت قانوني كشور يعني تشكيل جبهه دوم و سوم نيز با شكست روبرو مي شود
اما طيف جديدي كه در دوره قبل ايجاد شد يا همان طيف التقاطيون خود مورد هدف سخنراني ها و مباحث ايدئولوژيك است و اعضاي سازمان مجاهدين خلق در اين دوره در خانه هاي تيمي خود درگير همين تفكرات مهندس بازرگان، چپها و مذهبيون هستند؛ در برآيند اين تفكرات حائثه مهمي رخ مي دهد كه منشاء تحولات مهمي در اين دوره و دوره بعد مي شود سازمان مجاهدين خلق بعد از ضربه شهريور 50 و اعدام مركزيت هر چه بيشتر درگير مباحث ايدئولوژيك مي شود تا آنكه در سال 54 بخشي از سازمان كه به مركزيت راه يافته اند اعلام مي كنند كه كمونيست شده اند و همين امر باعث انشعابات بسيار در زندان و بيرون زندان در اين طيف مي شود
![]()
در اين دوران 3 طيف ( بجز طرفداران سلطنت) كه قبل از كودتا فعال بودند با تحولاتي روبرو شدند؛ طيف مذهبيون با برخورد شديد حكومت مواجه شدند و اين برخورد ياس و عدم توانايي نقابله با حكومت را بيش از پيش به درون حوزه و بازار كه حامي اصلي حوزه بود كشاند؛ طيف مليون نيز در بخشي خود را بازسازي كرد كه در اين بازسازي نهضت آزادي شكل گرفت (مليون مذهبي تر از شايگانها و بقايي ها ) اما مابقي يا به طيف سلطنت طلبان ملحق شدند يا كنار كشيدند؛ طيف چپ هم به رهبري حزب توده هر چند قبل از كودتا فعال بود اما با جو پليسي بوجود آمده عملا اين طيف هم در محاق رفت بخصوص كه بخشي از افسران حزب به خدمت ركن دو ارتش درآمدند
اما در اين دوران دو تحول عمده يكي در داخل كشور و ديگري در خارج از كشور اين 3 طيف را تكان داد اين دو تحول عبارت بود از حوادث 15 خرداد و سخنراني امام خميني (ره) بر ضد كاپيتولاسيون در داخل كشور و پيروزي چپ ها و كمونيستها در جهان بخصوص در كوبا
در طيف مذهبيون با توجه به سابقه فدائيان اسلام از يك طرف و تحولات 15 خرداد و بعد از آن نياز به حركت تشكيلاتي حس شد تا آنجا كه شاهد نيروي جديدي در اين طيف به نام « هيئتهاي موتلفه اسلامي» هستيم
در طيف چپ هم با توجه به شكست تجربه حزب توده و حركت حزب در راستاي منافع شوروي و غلبه حركات چريكي و سوسياليسم كاسترويي بر كمونيسم لينيني و استاليني در ايران نيز گروههاي چريكي چپ شكل گرفت كه از نمونه آن سازمان فدائيان خلق مي باشد
در طيف مليون تحول مهمتري رخ داد؛ دانشجويان و علي خصوص در دانشگاه تهران كه از قبل از كودتا و بخصوص بعد از آن و همچنين در 15 خرداد فعال بودند اكثرا وابستگي خود را به طيف ملي و بخصوص تعلق خود را به نهضت آزادي و اشخاصي چون بازرگان و آيت ا... طالقاني ابراز مي كردند؛ اما در اين بين گروهي از دانشجويان به علت 1. عدم جديت طيف مليون در مبارزه با رژيم 2. امكان مخالفت با رژيم با نگاه به حوادث 15 خرداد و بعد از آن بر خلاف تمام آيه ياس خواني هاي مليون و مذهبيون و 3. موفقيت گروههاي چپ در جهان دست به ايجاد خطي جديد در اين راه زدند كه برآيند آن تشكيل سازماني بود كه بعد ها مجاهدين خلق نام گرفت
مدتی است می خواهم به انتخابات بپردازم ولی وقت نمی کنم اما از امروز شروع شد
چند نکته قبل از هر چیز
۱. بزودی تحلیلی جریان شناختی را در وبلاگ می گذارم تا بدانید که فضای کلی چگونه است
۲. انتظار بی طرفی را نباید داشته باشید مگر من سایت خبری ام (که البته این روزها سایتهای خبری هم بی طرف نیستند)
۳. اگر از کسی طرفداری می کنم یا علیه کسی می نویسم این صرفا و صرفا عقیده شخصی من است آنهایی که من را می شناسند می دانند که هیچگاه در طرفداری ام از کسی و ضدیت با کسی از هیچ احد الناسی خط نگرفته ام و نخواهم گرفت ان شاء ا...
۴. اگر علیه کسی می نویسم شاید که اشتباه باشد( که البته تمام سعی من بر عدم اشتباه بودن مطالب است) اما به هیچ وجه قصد تخریب کسی را ندارم و نخواهم داشت
۵. مطمئن باشید از هر چهار ضلع انتخابات ( احمدی نژاد- کروبی- موسوی - رضایی) انتقاد دارم لذا هیچ تخریبی در کار نخواهد بود
۶. حتما در نظر سنجی شرکت کنید